ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
[you]
خاطرات ماورایی شما دوستان
نویسنده پیام
مخلوق اریایی آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 35
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
خاطرات ماورایی شما دوستان
به نام حضرت حق
سلام و درود

دوستان محترم لطفا خاطرات ماورایی خود را عرض کنند و اگر این خاطره از کسی دیگر است لطفا شخصی باشد که خود ایشان را می شناسند نه اینکه صرف در کتابی خوانده باشند

بنده حدود 11 ساله بودم که دزد خانه ی ما را زد
پدربزرگم یک دوستی داشتند که سید بودند یک شب ایشان را به خانه ی ما اوردند و ایشان خواستند از طریق اینه بینی دزد یا دزدان را به ما معرفی کنند
اینه اوردیم گفتند در اینه تمرکز کنید و ایشان پشت هم همینجور دعا میخواندند یادم نمیاید چه دعایی بود اما همینجور پشت هم می خواندند نمیدانم چجوری حفظ کرده بودند و عجیب حافظه ای داشتند و می گفتند که یک اقا و خانم جن در اینه پدیدار می شوند (و با لبخند هم می گفتند دو تا اقا و خانم محترم و ... )و از ان دو ، سوال کنید و ان ها صحنه ی دزدی را در اینه به شما نشان می دهند
ابتدا پدر یا مادرم تمرکز کرد اما هیچ ندید و نفر دوم هم که پدر یا مادرم بود نیز چیزی ندید
من به مادرم گفتم من میخوام ببینم به ان سید گفتند ایشان چند لحظه مکث کردند و از ایشان پرسیدیم چه می کنید گفتند باید از جنیان بپرسم و انها در گوشش صحبت می کردند
و بعد از مدتی کوتاه گفتند که به من گفتند که تو (منظور بنده) میتوانی ببینی اما برای تو بهتر است که اینه بینی نکنی چون ممکن است بترسی و بعد اذیت شوی
خب نذاشتن من ببینم هرچی اصرار هم کردم نشد و رفتم در گوشه ای نشستم
یکی از اقواممان را که حدود یکسالی از من بزرگ بود و دختر هم بود را اوردیم
او در اینه تمرکز کرد و و ان اقا پشت هم دعا می خواند و فامیلمان توانست نقطه ای سفید را ببیند که در اینه اینور و انور می رود اما نمیتوانست چیزی بیشتر ببیند ان سید می گفت ان نقطه جن هست که بعد از مدتی بزرگ و بزرگتر می شود و بطور کامل در اینه پدیدار می شود اما فامیلمان نمیتوانست بیشتر از یک نقطه ببیند
من که از همان اول کنجکاو بودم کم کم و با زیرکی خودم را از گوشه نزدیک کردم بطوریکه بتوانم از فاصله ای که دارم اینه را ببینم
بلافاصله بعد از نظاره در اینه بدون تمرکز نقطه ی سفید را دیدم که اینور و انور می رفت و بعد شدن دو تا نقطه که طبق گفته ی ان سید همان اقا و خانم جن بودند اما مجبور بودم صورتم را برگردانم تا خانواده ام متوجه نشوند که من دارم میبینم و بخاطر همین نمیتوانستم تمرکز کنم زیرا برای نمایان شدن کاملشون نیاز به تمرکز بود و من میخواستم تا تمرکز کنم متوجه میشدن و مجبور میشدم رویم را برگردانم که حداقل نگویند برو تو اتاق بالاخره هیچ یک نتوانستند ببینند و به من هم اجازه ندادند
این تجربه ی نصف و نیمه ی بنده از اینه بینی بود
یادم میاید که ان سید میگفت که از اجنه ی خوب یا مسلمان نمیپرسم زیرا حقیقت را نمی گویند و باید از اجنه ی غیر ان پرسید در اینه بینی که پاسخ راست را بگویند نمیدانم علت ان چیست سنم ان زمان هم کم بود اگر سن الانم را داشتم اون سید را به همین راحتی ول نمیکردم انقدر ازش اطلاعات میگرفتم تا کتابی بی نظیر درباره ی اجنه بنویسم
دوستان عرض کنم خدمتتون که سراغ اینه بینی و رمال و امثال انها نروید
اون موقع هم خانواده ی بنده دنبال ان چیزها نبودند و الان هم نیستند فقط چون دوست پدربزرگم بود ، پدربزرگم ایشان را اوردند و خانواده ام نیز قبول کردند ایشان بیاید
فقط عرض کردم برای اطلاعات در حد عمومی
در پناه حضرت حقبه نام حضرت حق

بزرگترین اقیانوس ارام است
پس ارام باش تا بزرگترین باشی
۵-۵-۱۳۸۹ ۱۰:۲۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن:


Translate by MybbSupport.ir - Ver 2.0
Powered by MyBB, © 2002-1389 MyBB Group
Theme by MyBBIran.com