مرحوم آيتالله حاج سيّدمحمّدتقي خوانساري(ره) پس از آزمايشها، به كربلايي كاظم فرمود كه قرآن را ميتواني معكوساً بخواني؟ او گفت: آري! و شروع كرد به خواندن سورة بقره، از آخر به اول و آقاي خوانساري(ره) فرمودند: بسيار عجيب است، من شصت سال «قلهوالله احد» را كه چهار آيه است ميخوانم، ولي نميتوانم بدون فكر و تأمل از آخر به اول بخوانم ولي اين مرد عامي، سورة بقره را كه 286 آيه است، بدون تأمل، مستقيماً و معكوساً از حفظ ميخواند.
مرحوم آيتالله العظمي سيّد محمد حجت كوهكمرهاي(ره) كه از مراجع حوزة علميّة قم بودند، نسبت به اين حافظ قرآن محبّت و عنايت مخصوص داشتند و هر گاه ايشان را ميديدند احترام نموده، او را معجزة ولايت ميدانستند، و به ايشان مساعدت و كمك مالي ميكردند و حافظ قرآن هم از غير ايشان پولي قبول نميكرد.
آيتالله حاج شيخ جعفر سبحاني فرمودند: روزي طرف عصر وارد مدرسة فيضيه شدم ديدم كربلايي كاظم كنار باغچة مدرسه نشسته و جمعي از او سؤال ميكند. من هم رفتم و آيهاي از سورة «والصافات» و سورة «ص» را پرسيدم فوراً جواب داد. پس از او خواستم آيه را نشان دهد و قرآن كوچك بغليام را به دست او دادم! فوراً يك قبضه را گرفت و گفت: بفرما، و آيه در همان صفحه بود.
همچنين شهيد نوّاب صفوي ـ رهبر فدائيان اسلامـ او را امتحان نموده، كلماتي از قرآن را با نهجالبلاغه تركيب كرده، خواندند و گفتند: اين آيه در كجاست؟ كربلايي كاظم فوراً كلمات قرآني را نشان داد و گفت: اينها از قرآن است، ولي آنها قرآن نيست. پرسيدند: چگونه تشخيص ميدهي؟ گفت: قرآن نور دارد و ميدرخشد...
پس او را با خود به تهران برد و روزنامهنگاران كيهان، اطلاعات، تهران مصور و خواندنيها را دعوت كرد و با آنها با وي مصاحبهاي به عمل آورد و در جرائد آن روز منتشر نمودند. پس چون عازم مشهد مقدس شدند، وي را با خود به مشهد بردند و هنگامي كه در شهرهاي سمنان، دامغان، شاهرود، سبزوار و نيشابور مورد استقبال مردم قرار گرفتند، آن شهيد بزرگوار، وي را معرفي ميكردند تا مردم با ديدن اين معجزة حضرت وليعصر(ع)، دين و ايمانشان تقويت شده، ارادة ايشان در عمل كردن به دستورات دين و مبارزه با طاغوت قويتر گردد. در مشهد به مهديّة مرحوم حاج آقا عابدزاده وارد ميشوند و همان روز علما، فرهنگيان و ديگر مردم ميآيند و از حافظ قرآن دربارة آيات قرآن، سؤال ميكنند. آيتالله سيّد هبةالدين شهرستاني كه مقيم بغداد بودند در سفر به مشهد مقدس، در راه بازگشت در شهر كنگاور با حافظ قرآن برخورد و پس از امتحانات بسيار او را با خود به عراق بردند. علما و حافظان قرآن ـ از شيعه و اهل سنت ـ را جمع و با او تذكره نمودند و همگي ضمن ابراز تعجّب آن را امري عجيب ميدانستند. در كربلا در منزل آيتالله ميراز مهدي شيرازي، حضرات آيات آيتالله حاج سيّد ابوالقاسم خويي و حاج سيّد هادي ميلاني و ديگران اجتماع و هر سؤالي از قرآن از ويكردند، بدون تأمل و به صورت دقيق پاسخ ميگفت. امير كويت از ايشان دعوت رسمي نمود و پس از رفتن او به كويت، امير كويت تقاضاي اقامت او را نمود تا كاخي را با همة امكانات در اختيار او گذارده تا طلابي كه قرآن را حفظ ميكنند در نزد او مشغول باشند ولي علماي عراق اين امر را صلاح ندانستند و ايشان به عراق و بعد به ايران و قم بازگشت.
سرانجام كربلايي كاظم كريمي ساروقي در سال 1378 ق. در روز تاسوعا در سن 78 سالگي در قم فوت كرد و در قبرستان نو مدفون گرديد. خداي متعال او را رحمت كند.
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن، سـخن خدا شنيدن
عمل به وظيفة عقلي و ديني، بهترين عامل تقرب و نزديكي انسان به خداوند است. كربلائي محمّد كاظم در راه عمل كردن به وظيفه و اداي خمس و زكات مال خويش، حاضر شد كه از وطن خود هجرت، و حدود سه سال، خارج از آن زندگي كند. تا آنكه خداوند متعال هم او را ياري كرد كه هم به وطن خود بازگشت و هم اسباب رزق حلال او را فراهم نمود. امام باقر(ع) ميفرمايند: «كسي كه از مال خمس چيزي را بخرد، خداوند او را معذور نميداند. (زيرا) چيزي را خريده كه براي او حلال نيست».4
در آيات بسياري از قرآن كريم، از كتاب الله تعبير به نور شده است. گرچه اين نور، نور ظاهري نيست، ولي چه بسا براي كساني كه داراي چشم بصيرتند نور آن تجلّي كند و در مقابل چشمان آنان تلألؤ نمايد. شما ميتوانيد به اين آيات مراجعه نماييد: (البته كلمة نور در بعضي از اين آيات تأويلات ديگري هم دارد). سورة مائده آية 15، آية 44 و آية 46؛ سورة اعراف آية 157؛ سورة تغابن آية 8؛ سورة نسا آية 174؛ سورة انعام آية 91؛ سورة شوري آية 52.
قرآن كريم علاوه بر آنكه خود نور است، هادي انسان به سمت نور هدايت هم هست:
كتابٌ أنزلنا إليك لتخرج النّاس من الظّلمات الي النّور.5
قرآن مجيد داراي ظاهر و باطن يا بطوني است كه همة آنها مورد ارادة پروردگار است. و با توجه به آن بطون است كه گفته ميشود قرآن كريم، حاوي همه علوم است و علم هيچ تري و خشكي در آن فروگذار نشده است:و لا رطبٍ و لا يابسٍ الّا في كتابٍ مبينٍ.
و بسياري از اسرار جهان تكوين و تصرفاتي كه بعضي انسانها در زندگي يا جهان هستي مينمايند در همان بطون آيات نهفته است؛ به گونهاي كه اگر از آن بطون و اسرار آگاه بوديم، لذت و شوق و نشاط همراهي با قرآن براي ما كمتر از لذت، شوق و نشاط مجالست با حضرت وليعصر(ع) نبود.
در اينجا توجه شما را به يك روايت جلب ميكنم:
جابر ميگويد، از امام باقر(ع) دربارة تفسير بخشي از قرآن سؤالي نمودم و امام(ع) جواب دادند، سپس بار دوم كه سؤال كردم امام(ع) جواب ديگري به من دادند. پس گفتم قربانتان گردم، شما ديروز جواب ديگري غير از اين جواب در همين مسئله به من داديد. پس حضرت فرمودند: «اي جابر به درستي كه براي قرآن باطني و براي باطن آن باطن ديگري است، (نيز) آن ظاهري دارد و براي اين ظاهر، ظاهر ديگري است. اي جابر هيچ چيز دورتر از عقول مردم نسبت به تفسير قرآن نيست. به درستي كه (گاهي) اول آيهاي دربارة مطلبي و آخر آن پيرامون مطلب ديگري است در حالي كه قرآن كلام پيوستهاي است كه به معاني گوناگوني در آن توجيه و تصرف ميشود».6
خواندن قرآن از آخر به اول، همراه با سرعت و دقّت، پيدا كردن آيات قرآن با يك بار باز كردن قرآن، آگاهي از اسرار قرآن در عين بيسواد بودن، نور داشتن كلمات قرآن در ميان عبارات عربي كه با نيّت غير قرآني نوشته شده است، دانستن تعداد آيات، كلمات و حروفهاي هر سوره و آگاهي از اينكه هر كدام از حروف چندمين آنهاست، همة اينها از اموري است كه جز براي حاملان قرآن يعني معصومين(ع) ميسور نيست.7 و ايشان هستند كه ميتوانند همة اين امور را با يك دست كشيدن به سينه و يا بدون آن در يك لحظه، به سينة كسي كه مصلحت بدانند منتقل نمايند. پروردگار متعال حفظ قرآن كريم را به جاي آنكه بين دو جلد آن بداند در سينههاي اهل بيت(ع) ذكر كرده است.
بل هو آياتٌ بيّناتٌ في صدور الذّين اوتواالعلم.8
امام باقر(ع) اين آيه را تلاوت نمودند و فرمودند: به خدا كه، خداوند نفرمود قرآن آيههايي است بين دو كتف (ميان و جلو) من. راوي پرسيد: آنها چه كساني هستند؟ امام(ع) فرمودند: «چه كسي را انتظار داري غير از ما باشد».9
انفاق مال در راه خداوند متعال و كمك به مستمندان و فقرا، تأثير زيادي در ترقّي انسان و لطيف نمودن روح انفاق كننده دارد. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند: «خوشا به حال كسي كه زيادي از مالش را انفاق مينمايد، و زيادي از كلامش را امساك ميكند».10 پس در واقع كسي كه انفاق ميكند قبل از آنكه نياز جسمي فقير را برطرف كند، نياز روحي خويش را دارد تأمين مينمايد.
قرآن كريم ميفرمايد: « و ما تنفقوا من خيرٍ فلأنفسكم».11
و امام باقر(ع) فرمودند: «كسي كه از انفاق نمودن در مسير رضايت الهي خودداري ورزد، خداوند متعال او را به چند برابر انفاق كردن در راه ناراحتي الهي مبتلا ميگرداند».
در زيارت اموات و امامزادگان، با روح آنها ارتباط برقرار ميكنيم و روح آنها هم اين سعة وجودي را دارد كه در هر كجا باشند، به اذن پروردگار جواب ما را بدهند. بنابراين اگر بر فرض، جسم آن ميّت يا امامزاده در آن مكان مدفون نباشد، باز ما ميتوانيم از روح آنها استمداد كنيم. البته اگر جسم آنها در آن مكان موجود باشد، باعث بركت مكان و در نتيجه استفادة بيشتر روحي براي زيارت كننده ميشود. به اين حديث از امام اميرالمؤمنين علي(ع) توجه بفرماييد:اموات خود را زيارت كنيد زيرا كه آنها از زيارت شما خوشحال ميشوند. و بايد هر مردي حاجت خويش را نزد پدر و مادر خود جستجو كند بعد از آنكه براي آن دو، دعاي خير نمايد.12
دانستن حروف الفبا و يا حتي آگاهي داشتن به چند زبان خارجي، انسان را عالم نميكند، بلكه اينگونه سواد ظاهري ميتواند مقدمهاي براي فهم علوم حقيقي باشد، چنانكه ميتواند مقدمهاي براي انحراف فكري و اخلاقي و عملي شخص گردد. از طرفي ديگر ممكن است انسان، بدون سواد ظاهري به واسطة ارتباط با عالم و مجالس آنها عالم به علوم واقعي باشد. البته اگر كسي هم سواد ظاهري و هم دانا بودن به حقائق جهان و دين را توأم نمايد، نورٌ علي نور دارد.
آگاه شدن به سرّ، بركت زيادي بيش از آنچه كه فكر ميكنيم دارد. امام صادق(ع) در وصيت به فرزندنشان ميفرمايند: «كسي كه علم علني را يادگيرد و علم سرّ را ترك كند، هلاك ميشود و سعادتمند نميگردد. و بدانكه علم سرّ اعطايي از طرف خداوند متعال است نه تكلّفي كه با زحمت به دست آيد. ولي بايد توجه داشت كه انسان با تلاش نيكويي كه به عنوان مقدمه انجام ميدهد زمينه را در وجود خويش فراهم ميكند تا خداوند متعال او را به وسيلة علم سرّ اكرام كند و آن مقدمات سه نكته است:1. بغض دنيا را داشتن، 2. شناسايي افراد صالح و خدمت به آنها، 3. محكم كردن امر زندگي براي مرگ؛ يعني آمادگي كامل داشتن براي مردن».13
غذاي حلال تأثير فراواني در حافظة انسان دارد. در زندگاني كربلائي كاظم حافظ قرآن آوردهاند كه هر گاه غذاي حرامي را ميخورد، مثلاً جايي دعوت ميشد كه طعام خمس داده نشده جلو او ميگذاشتند، بعد از خوردن متوجه ميشد كه حافظة او نسبت به آيات قرآن، دارد از بين ميرود. لذا بلافاصله انگشت در حلق خود ميانداخت و همه آن غذاها را بيرون ميريخت تا دوباره حافظهاش به جاي اوليّهاش برگردد. مرحوم آيتالله صفوي قمي(ره) ميگفتند: من او را به خانة خويش دعوت كردم و اطعام نمودم و از اين كه استفاده نمود و آن را بيرون نريخت، حليّت طعام خويش را امتحان كردم.
تحريف در قرآن به معني اضافه شدن كلمه يا حرفي يا حذف آن، به هيچ وجه وجود ندارد. و اين مطلب علاوه بر آنكه دليلهاي متعددي دارد و كتبي هم در اين زمينه نوشته شده است، توسط خواندن كربلائي كاظم نيز قابل اثبات است. زيرا او قرآن را به همين كلمات، آيات و حروفي كه موجود است تلاوت ميكرده است. در حالي كه اين تلاوت به واسطه انتقال قرآن از ولياللهالاعظم ـ ارواحنا فداه ـ به سينة او بوده است.
البته قابل توجه است كه بعضي كلمات قرآن را با اعراب ديگري ميخوانده است؛ بدون آنكه حروف آن كلمه تغيير كند. و اين به خاطر اختلاف قرائت قراء سبعه و غير آنان است كه يك كلمه را گاهي به چند اعراب تلاوت ميكردند و براي هر اعرابي، يك معنايي را هم توجيه مينمودند. مؤسس اين اختلاف و
آنان خيانت بزرگ، به طور عمده مخالفين اهلبيت(ع)اند، براي حفظ مريدان خويش، آيات را گاهي با اعراب ديگري تلاوت ميكردند و آنها را سرگرم مينمودند. گرچه در صدر اول اسلام قرائت اصلي قرآن براي مردم معلوم بود اما به مرور زمان كمكم اختلاف قرائات باعث فراموشي قرائت اصلي شد و امروزه به عنوان يك معضل به اين مسئله نگاه ميشود. البته غالب مراجع قرائت نوشتة قرآن فعلي را كافي ميدانند و خواندن آن را در نماز و غير آن جايز ميدانند.
يكي از علما ميگفتند، از كربلائي كاظم آية 131 سوره «والصافات» را پرسيدم و او اين گونه خواند: «سلامٌ علي آل يس» در حالي كه در قرآنهاي فعلي غالباً اين گونه نوشته است: «سلامٌ علي اِل يس». البته روايت هم در تأييد خواندن كربلايي كاظم وجود دارد. چنانكه عالم ديگري ميفرمودند: كربلايي كاظم آية 53 سورة يس را اينگونه خواند: «قالوا يا ويلنا مِنْ بعثِنا من مرقدنا» در حالي كه در قرآنهاي فعلي اين گونه است: «قالوا يا ويلنا مَنْ بَعَثَنا من مرقدنا».
و باز بنده به روايت در ذيل آيه مراجعه كردم و تأييد قرائت كربلائي كاظم را از زبان معصوم(ع) نيز يافتم.
با خون دل نوشتم نزد امام نامه
انّي رأيت دهراً من هجرك القيامة
دارم من از فراقت در ديده صد علامت
ليس الدّموع عيني هذا لنا العلامة
گفتي ملامت آمد از كثرت حديثش
والله ما رأينا حبُّاً بلا ملامةٍ
پرسيدم از خبيري حال امام گفتا
في بعده عذابٌ في قربة السّلامة
با دشمنان مگوييد سرّش من آزمودم
من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة
گرچه امام فرض است بهر هدايت خلق
والله ما قبلنا من غيرك الامامةً
اي فيض در وصالي ميكوش تا تواني
حتي تذوق منه كأساً من الكرامة
(فيض كاشاني)
سيد ابوالحسن مهدوي
ماهنامه موعود شماره 91
پينوشتها:
1. بعضي از بزرگان گفتهاند به ارباب و مالك ده گفته بود.
2. بعضي چنين نوشتهاند: تقريباً سه سال به عملگي و خاركني در دهات ديگر براي امرار معاش كار ميكردم، يك روز كه مالك ده از محل زندگي من مطلع شده بود، براي من پيغام فرستاد كه من توبه كردهام و خمس و زكاتم را ميدهم، و دوست دارم به ده برگردي و در نزد پدرت بماني.
3. سورة اعراف(7)، آيات 54 تا 56.
4. من اشتري شيأً من الخمس لم يحذره الله، اشتري مالا يحلّ له.
5. سورة ابراهيم(14)، آية 1، و به همين مضمون آية 91 سورة انعام(6).
6. قدمه چهارم تفسير صافي از مرحوم فيض كاشاني.
7. در زيارت جامعه خطاب به ائمه اطهار(ع) ميگوييم: «و حملة كتاب الله».
8. سورة عنكبوت(29)، آية 49: ولي اين آيات روشني است كه در سينة دانشوران جاي دارد.
9. تفسير صافي، ذيل آيه و اصول كافي.
10. بحارالانوار، ج 96، ص 117.
11. سورة بقره(2)، آية 272.
12. بحارالانوار ج 78، ص 173 و به همين مضمون در ص 320 و وسائلالشيعه، ج 6، ص 25.
13. ديوان حيران، آيتالله ميرجهاني، ص 135. مولف كتاب ديوان حيران بعد از ذكر حديث و قصيده زيبايي توضيح روايت را ذكر فرمودهاند.