نام کاربری:
کلمه عبور:   



ارسال پاسخ 
اشعار امام زمان (عج)
نویسنده پیام
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
اشعار امام زمان (عج)
بسمه تعالي :::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::





اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟



:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::




اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد




:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::




اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !



:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::




از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام

گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام




:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي




:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم

بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم

تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم

از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم

عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم




:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::



از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است


:::: یا بقیه الله آجرک الله :::: اشعار امام زمان (عج) ::: یا صاحب الزمان ادرکنی ::::

به نام آفریننده انتظار

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور



آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

به امید ظهور
پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
که برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم

به امید ظهور

اشعاری در وصف آخرین منجی

پیداتری ز خورشید

پیداتری ز خورشید اي ماه بي‌نشانم
تا از تو می‌سرایم، گل می‌كند دهانم
با ابرها بگویید دست مرا بگیرند
از دودمان آبم، ماندن نمی‌توانم
بیرون شو ای همایون از پشت پرده غیب
تا در سه¬گاه مستى، شوریده‌تر بخوانم[1]
*******

امام زمان(عج)

منی كه آدم این عصرم و تمام زمان
همیشه گم شد‌ه‌ام لای ازدحام زمان
مدار دائمی من دوازده عدد است
كه دوره كرده مرا در خودش به نام زمان
اسیر آن همه «تاك»م‌، اسیر این همه «تیك»
تمام زندگی‌ام مانده توی دام زمان
ولی به طالع آن صبح بی‌دریغ خوشم
اگرچه لِهْ شده باشم به زیر گام زمان
اگر هنوز مرا فرصت تغزّل هست
به شوق آمدن توست یا امام زمان![2]
*******

تعجیل

چه مي‌شد اندكي در آمدن تعجیل مي‌كردي
هوای مهرباني را شبي تعديل مي‌كردى
و آن شب چون نسیم صبحگاهی بر سر راهت
بهار خنده‌هايت را نثار ايل مي‌كردى
اگر می‌آمدی با آن بیان روشن چشمت
برايم عاشقي را بي‌گمان تحليل مي‌كردى
به پاس اشكمان یا دست‌كم دلگرمی باران
از اين چشمان خيس منتظر تجليل مي‌كردى
خدا رحمت كند این آرزوها را، نمی‌مردند
اگر تو اندكي در آمدن تعجیل مي‌كردي [3]
*******

مشرق فردا

دل¬تنگی مرا به تماشا گذاشته است
اشكی كه روی گونه من پا گذاشته است
همزاد با تمامی تنهایی من است
مردی كه سر به دامن صحرا گذاشته است
این كیست اینكه غربت چشمان خویش را
در كوله‌بار خستگی‌ام جا گذاشته است
این كیست اینكه این همه دل‌های تشنه را
در خشك¬سال عاطفه تنها گذاشته است
خورشید چشم اوست كه هر روز هفته را
چشم انتظار مشرق فردا گذاشته است [4]
*******

مرد حجازى

مثل باران، باسخاوت؛ مثل دریا، بي‌نيازى
وه چه زيبا مي‌شود با چشم تو آيينه¬بازى
طالع پیشانی‌ات سِحر سَحر را می‌شكافد
مثل روح كهكشان‌ها ساده و لبريز رازى
ناله‌ها را مي‌سرايى، اشك‌ها را مي‌نويسى
با سرانگشتت تمام‌ِ زخم‌ها را مي‌نوازى
عاقبت ما را به اوج شعله‌هايت مي‌كشانى
عاقبت ما را ميان چشم‌هايت مي‌گدازى
زمزمی در چشم‌ما خشكید از گرمای هجرت
قبله‌اي در سينه‌ها برپا كن اي مرد حجازى! [5]
*******

باز جمعه‌ای گذشت

باز هم بگیر! ایدل غم¬آشنا بگیر!
آسمان! ببار و جانب دل مرا بگیر!
بی‌تو كنج این خرابه‌ها غریب مانده‌ایم
باز هم بیا سراغ از این غریبه‌ها بگیر!
دشنه‌زار بی‌نهایتی است دشت روبه¬رو
زیر بازوان دوستان كور را بگیر!
ای كه رام دست¬های توست آب و باد و رعد!
دست از آستین بر‌آر و راه بر بلا بگیر!
خون لاله روی دست باد لخته می‌شود
اي امید باغ، انتقام لاله را بگیر!
باز جمعه‌ای گذشت و حاجتم روا نشد
ای دل، ای دل امیدوار من، عزا بگیر![6]
*******

ای مهربان

ای مهربان كه نام تو را يار گفته‌اند
چشم تو را فروغ شب تار گفته‌اند
از دست‌های مهر تو اعجاز چیده‌اند
از گام‌های سبز تو بسیار گفته‌اند
ما با در و دریچه و روزن غریبه‌ایم
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته‌اند
وا كن ز نور، پنجره‌ای رو به روی ما
كز ابرهای تیره به تكرار گفته‌اند
برخيز و پرده بركش از آن روى،‌تا كه ما
باور كنیم آنچه ز دیدار گفته‌اند [7]
*******

انتظار

بیا كه دیده‌ام از انتظار لبریز است
كویر سینه تفتیده‌ام عطش¬خیز است
شكوه رويش سُكرآور بهارانى
كه بی‌طراوت رویت، بهار، پاییز است
به باغ عاطفه، عطر نگاه تو جاری‌است
مشام جان ز شمیم تو عطرآمیز است
همیشه خاطر ما آشیان یاد تو باد
كه در هوای تو پرواز، خاطرانگیز است
بخوان كه نغمه تو معجز مسیحایی است
نوای گرم تو شورآور و شكربیز است
ز كوچه¬سار دیار دلم عبور نكرد
به غیر دوست كه این كوچه كوی پرهیز است
بیا و بر دل آلوده‌ام نگاهی كن
كه پیش عفو تو كوه گناه ناچیز است [8]
*******
تا ابروی تو قبله عشاق شده
چشم و دل ما خیره به آفاق شده
ما طاقت دوری‌ات نداریم، بیا
آقا! به خدا طاقت ما طاق شده
ای باغ شكفته، یاس نرگس پیوند!
ای همت رود و لطف خورشید بلند
ما را ز خزان غربت و غم برهان
ای خوب! به آبروی زهرا سوگند [9]
*******

خاطره خورشيدى

این نسیمی كه آغشته به عطر پیراهن توست
از كدامین سوی می‌آید؟
كه ما،
بی‌خواب¬تر از پلك‌های شكسته پنجره‌ای در باد
بیداریم
و خسوف خوفناك ستاره‌ها را می‌شماریم
بیا!
با ترانه‌ای كه طراوت بهار را
بر گونه‌های پر ترك خاك می‌نشاند
با دستانی پر جوانه‌تر از شاخه‌های سیب
و عقربه‌های عاجل را
از مدار بسته ساعت‌ها
آزاد كن!
به مهماني من بیا!
من از فراخنای جهان
سهمى، به اندازه یك بوریا دارم
و خانه خاموشم
تنها، با خاطره خورشيدى توست
اگر چنین
روشن است. [10]


۱۱-۲۲-۱۳۸۸ ۰۲:۳۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 

« قدیمی تر | جدید تر »


پرش در انجمن:


زمان کنونی: ۵-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۳۵ عصر