انس و ارتباط با امام زمان(عج)
محبت در پی معرفت
در این نوشتار پس از بیان ویژگی های محبت, محبّ و محبوب, معرفت به عنوان راه ایجاد محبت معرفی می گردد. نتیجه آن است كه اگر بر میزان و كیفیت شناختمان به حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ بیفزاییم, قهراً بر محبت و گرایش قلبی ما نسبت به آن وجود شریف, افزوده خواهد شد و در پس آن, آثار حاصل از این محبت, زندگی ما را رنگ مهدوی بخشیده و به ما در طی طریق انتظار نیرو می دهد.
محبت
محبت حالتی است میان محب و محبوب كه سرچشمه آن قلب و درون است, لیكن نمود آن در ظاهر و در افعال و اعمال محب به روشنی پیدا است. محبتی كه جلوه عینی پیدا می كند, و به محب جهت می بخشد.
محبت, امری طرفینی است. محب می سوزد و محبوب جذب می كند.
محبت تمنا می كند و محبوب دامان خویش را برای تمنای محب می گستراند.
حال باید دید محبت آدمی به كدام محبوب تعلق می گیرد؟
اینجا است كه بحث فطرت و خصایص فطری انسان مطرح می شود.
ویژگی فطری انسان
انسان فطرتاً كمال جو است. مطلوب انسان هر چه باشد, خصیصه فطری كمال طلبی باعث می شود پس از نیل به آن مطلوب, باز هم قانع نشده و مرتبه ای فوق آن را طلب كند.
بر این اساس ما به عنوان یك انسان, همواره در پی یافتن فرد اكمل هستیم و سعی در نزدیك شدن و همانندی با وی داریم. برخی انسانها كمال را در قدرت می دانند, لذا كسی را كه از قدرت بیشتری برخوردار است ستاره آمال خویش می سازد و همواره در جهت آشنایی و تقرب به او در تلاشند. برخی دیگر كمال را در علم می دانند و ...
با وجود این میل فطری قوی, تشخیص ندادن مصداق حقیقی باعث می شود كه انسانها مصادیق بدیل را دنبال كنند و دچار سرخوردگی و پوچی گردند.
اما آن مطلوب كه كاملترین , زیباترین, پدر قدرترین و مجموعه ای از « ترین ها » است ( البته در امور خیر و نیكو ) چیست؟ یا بهتر بگوییم: كیست؟
اگر سعی در ارضاء حقیقی تمایلات فطری خویش ( همان فطرتی كه الهی است ) داشته باشیم, در خواهیم یافت كه همه هر آن چه در نهاد ما تب و تاب نیل بدان هست, در امام زمان وجود دارد.
انسانِ نِیِ از نیستان جدا مانده ای است, كه ناله غم و غربت او تنها پس از نیل به مقام قرب حق, آرام می گیرد و این غرقه ی دریای حیرت , تنها پس از رسیدن به حق است كه ساحل امن و امان را درك می كند و كشش فطری او به جواب در خور خویش می رسد.
خداوند آفریننده ما, حجتی بر ایمان و در سر راه زندگی مان نهاده كه دقیقاً وجودش مطابق با خواستها و نیازهای فطری ماست. اگر طالب جمالیم و صاحبان جمال را دوست می داریم, جلوه ی جمال حق او است كه همه ی زیبایی ها را در خود جمع كرده است. همانطوریكه جدّ گرامیش فرمود: المهدیّ طاووس اهل الجنّه[1], وجهه كالقمر الدّریّ[2] كأنّ وجهه الكوكب الدریّ.[3]
و همینطور سایر مواردی كه مطلوب فطرت سلیم است, نوع كامل و به عبارت بهتر كاملترین آنها, در وجود صاحب الامر هست. به عنوان مثال, درباره ی عدالت خواهی و روش پسندیده ی حضرت در حكومت و ... می توان به روایاتی اشاره نمود:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: زمین را از عدالت پر می كند تا جایی كه مردم به فطرت اولی خود باز می گردند, نه خونی به ناحق ریخته می شود نه خوابیده ای و را بیدار می كنند.[4]
ختم نموده است خداوندگار در رخ تو صنعت صورتگری
معرفت راه رسیدن به محبّت
محبت تابع معرفت و شناخت است و هر چه شناخت بیشتر شود, محبت شدیدتر خواهد بود.[5]
راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ آن است كه انسان به صاحب الزّمان ـ علیه السّلام ـ به عنوان مطلوب كامل خویش معرفت حاصل كند و ابعاد وجودش را بشناسد تا نهایتاًبه این باور برسد كه مصداق اكمل هر خیری در وجود حجت عصر است.
این شناخت و معرفت دو لایه و یا به تعبیری دو سطح دارد.
معرفت در سطح عام كه همان جنبه ی عقیدتی است, یعنی شناخت امام مفترض الطاعه و معرفت خاص كه شناخت امام است, با لحاظ ویژگی ها و توصیفاتی كه در عبارات معصومین و ادعیه و زیارات در خصوص ایشان آمده است.
لذا شناخت امام و حجت هر زمانی, همواره مورد تأكید بوده است.
نظیر : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه.
مشكل امت اسلام پس از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عدم معرفت به حجت زمان خود بود. امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ نیز از همین ناحیه ضربه خورد و حادثه كربلا هم معلول همین امر بود. كما این كه بسیاری از دشواریها و مسائل و مشكلات امروز جامعه ما هم مستقیماً از عدم شناخت ولی زمان نشأت می گیرد.
مفتاح و گره گشای دشواریهای ما در مسیر ارتباط با امام زمانمان و بهره مندی بیشتر از وجود ذی جود او, معرفت به او است.
یك سؤال
اگر بپذیریم كه اولاً فطرتاً انسان كمال جو است و ثانیاً وجو ولیّ عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ كامل ترین مطلوب, پس چرا محبوب غالب افراد چیزی جز وجود نازنین امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ است؟ مگر می شود انسان خلاف فطرت و سرشت خویش عمل كند؟
جواب:
به دلیل نقص معرفت !
در واقع اگر فردی مصداق واقعی آن كمالات و خیرات درست تشخیص ندهد, به كوی مهدی ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ راه نمی برد و به دامان او عرض نیاز نمی كند. مصادق جایگزین را دنبال می كند. اگر معرفت به امام زیاد شود, قطعاً بر محبت به او نیز افزوده می شود تا جایی كه شخص , جز او را شایسته محبت ورزیدن نمی داند, چشم را می خواهد برای دیدن رخسار او, گوش را بخاطر شنیدن كلام او و جانش را برای نثار به پای قدم او.
با شناخت امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ جانِ واله و شیدای ما, گمشده خویش را یافته و به امن و امان و طمأنینه می رسد, آنگاه كه معرفت به مولا حاصل شود, قدم جای پای او گذاشته می شود و كلام انسان همان خواهد شد كه مولای محبوب می پسندد و عمل انسان آن خواهد شد كه مولای محبوب می خواهد و ... بزرگان گفته اند عشق آمدنی است, آوردنی نیست.
هرگز دل من چون تو یار دگری نگزید بر خاست كه بگزیند یار دگرم بودی
محبوب منتظران
السلام علیك ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب الغوث الرحمه الواسعه وعداً غیر مكذوب.[6]
جایگاه محبت
محبّت واژه ی زیبایی است كه نزد همه ی انسانها و فرهنگها ارزشمند تلقّی می شود و نگاه هر گروهی از انسانها به عالم هستی, اساس تفسیر این واژه است.
آنان كه نگاه واقع بینانه تری به عالم هستی دارند, ارزش سرمایه ای كه فقط یك بار در اختیار آنان قرار گرفته و بدنبالش ابدیّت و جاودانگی است را با همه ی وجودشان درك كرده و در یافته اند كه خور و خواب و شهوت و ... هیچ یك ارزش آن را ندارند كه با روح انسانی كه ثمر آن كمال بی نهایت است, مبادل كنند.آنان معادله روح خویش را فقط كالای محبّت می بینند و لحظه ای محبّت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل می شمرند, كه سالار شهیدان فرمود: و خسِرت صفقه عبد لم تجعل له من حبّك نصیباً؛ كالای آن بنده كه از محبت خود چیزی نصیبش نفرموده ای خسارت برده است.[7]
عاشق شو ارنه روزی كار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از این كتاب هستی
اما نكته اساسی اینجاست: به كه محبت كنیم؟ و برای چه محبّت بورزیم؟
محبوب كیست؟
عده ای دارای همتی پست وهدفی زودگذر هستند و چون كودكان فریفته هر چیز زبونی قرار می گیرند. در شب معراج خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خطاب می كند: یا احمد احذَر ان تكونَ مثل الصبیّ اذا نظر الی الاخضر و الاصفر اَحَبَّه و اذا اُعطی شیئاً مِنَ الحلُو و الحامض اغتَرَّ به مانند كودكان و خردسالان مباش كه چون چشمشان به سبزی و زردی ( مظاهر دنیوی) بیفتد و یا چیزی به آنها چشانیده شود فریفته می شوند.[8]
بــد نـامی حیات دو روزی نـبـود بـیش وانهم كلیم با تو بگویـم چسان گذشت
یك روز صرف بست دل شد به این و آن روز دگر به كندن دل زین وآن گذشت
اگر انسان بر اساس محبّت قیام كند و دارای همتی بلند باشد, دنبال محبوب حقیقی می رود, ابراهیم خلیل برهان توحیدی را از راه محبت مطرح می كند:
« انّی لا احبّ الافلین » چیزی كه از بین رفتنی است, شایستگی محبّت ندارد و چون رفتنی است عامل رنج می شود.
از این رو تنها انسانهای الهی كه فقط به خدا دل بسته اند, امنیت روحی راستین دارند و در قیامت هم از سختیهایش در امانند.
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ فمن احبّ عزوجلّ احبّه و مَن احبّه الله كانَ مِنَ الامنین.[9]
و به این جهت است كه هر روز از خداوند رسیدن به این راه را می خواهیم. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ اهدنا الصراط المستقیم یعنی ارشدنا الی لزومِ الطریق المودّی الی محبتك.[10]
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
محبت طرفینی است
رابطه عاشق و معشوق طرفینی است؛ یحبّهم و یحبّونه, رضی الله عنهم و رضوا عنه, فاذكرونی اذكركم. اثر این محبّت آن است كه هر گامی به سوی محبوب بر می داری او چندین برابر به تو نزدیكتر می شود؛ من تقرّب الیَّ شِبراً تقرّبتُ الیه ذرعا.[11]
سید ابن طاووس سالروز بلوغ فرزندش را جشن گرفت و گفت این شادمانی به شكرانه ی آن است كه نمردی و سنّ تو به حدی رسید كه سخن خدا متوجه تو شود و از امروز تو مخاطب سخن الهی هستی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . منتخب الاثر, ص 147.
[2] . منتخب الأثر, ص 185.
[3] . معجم احادیث المهدی, ج1, ش72.
[4] . بحار, ج52, ص 280.
[5] . المحجه البیضاء, 8 كتاب محبت و شوق.
[6] . مفاتیح الجنان, زیارت صاحب الزمان, معروف به زیارت آل یس.
[7] . مفاتیح الجنان, دعای عرفه امام حسین ـ علیه السّلام ـ .
[8] . ارشاد القلوب, ج1, باب 54, ص 199.
[9] . المیزان, ج1, ص 38.
[10] . بحار, ج87, ص 19.
[11] . بحار, ج87, ص 19.
محبت در پی معرفت
در چنین هنگامی داستان عاشق و معشوق , داستان پروانه و سوختن و فدا شدن و نور شدن است كه عاشق جز از معشوق نبیند,. بابی انت و امّی؛ یعنی فدایت شوم, در تو نیست و نابود شوم به گونه ایی كه نه اسمی بماند و نه رسمی.
من خسی بی سر و پایم كه به سیل افتادم او كــه می رفت مرا هم بـه دل دریـا بـرد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بــودم و مهــر تــو مرا بــالا بـرد
خم ابروی تو بود و كـف مینوی تـو بـود كه به یك جلوه زمن نام و نشان یكجا برد[1]
و اینجاست كه عاشقان حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ این گونه با محبوب خویش سخن می رانند كه: فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمع ما خوّلنی ربّی بین یدیك؛[2] آن چه را از مال و جان و فرزندان و خانواده و تمام آن چه خدایم به من عطا كرده در مقابل شما می بخشم.
محبت و هدایت
با همه ی وجود, همراه او می روی كه مبادا از راه بمانی. امیر مؤمنان فرمود: بنگرید به دودمان پیامبرتان و به جهتی كه در حیات انتخاب كرده اند ملتزم باشید و از اثر آنان پیروی كنید؛ آنان هرگز شما را از هدایت بیرون نخواهند برد و به ضلالت و هلاكت بر نخواهند گرداند اگر آنان از طلب چیزی باز ایستادند شما هم بایستید و اگر حركت كردند, شما هم حركت كنید؛ از آنان سبقت نگیرید كه گمراه شوید و از آنان عقب نمانید كه به هلاكت افتید.[3]
لوازم محبت
اینجاست كه اگر محب صادق گشتی, رنگ محبوب بخو می گیری و بوی او داری. عبدالله ابن حمّاد به سال 229 به واسطه مردی از امام صادق ـ علیه السّلام ـروایت كرده كه یكی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد فدایت گردم به خدا قسم من, شما و هر كس كه دوستدار شماست را دوست می دارم, ای سرورم چقدر شیعه شما زیاد است حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟
عرض كرد بسیار زیاد حضرت فرمود می توانی آنان را بشماری؟
عرض كرد: تعداشان بیشتر از اینهاست, امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: آگاه باش هرگاه آن عده وصف شده كه سیصد و ده و اندی هستند شمارشان كامل شود آنگاه چنان كه شما می خواهید، خواهد شد. لكن شیعه ماكسی است كه با عیب جویان ما هم نشینی نمی كند و با بدگویان ما, هم سخن نمی شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمی دارد و با دوستان ما دشمنی نمی ورزد و مانند كلاغ حرص نورزد و ... [4]
هر گاه سنخیت با محبوب پیدا كنی, او تو را دعوت خواهد كرد, چرا كه نه تنها تو عاشق او هستی كه او عاشق تر! نه تنها تو منتظر دیدن او هستی كه آن عزیز زهرا هم در دیدن چنین عاشقانی در انتظار! به علی ابن مهزیار اهوازی فرمود: یا اباالحسن قد كنا نتوقعك لیلاً و نهاراً ما الذی اَبطأ بك علینا؟[5] شب و روز انتظار آمدن تو را داشتیم چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟!
دلت را خانه ی ماكـن, مصفا كردنش با من به مادرد دل افشا كن, مداوا كردنش با من
اگـر گـم كرده ای ای دل كلید استجابت را بیا یك لحظه با ما باش پیدا كردنش با من
اگر عمری گنه كردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا كردنش بـا من
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . از علامه طباطبایی.
[2] . مفاتیح الجنان, زیارت حضرت صاحب الامر ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ .
[3] . نهج البلاغه, خطبه 97.
[4] . غیبت نعمانی, ص 290, با اندكی تلخیص.
[5] . دلائل الامامه .
جلوههایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
السلام علیك أیها الرحمه الواسعه.[1]
ان رحمه ربكم وسعت كل شی و أنا تلك الرحمه.[2]
اللهم هب لنا رأفته و رحمته و دعاءه و خیره.[3]
و اكمل ذلك بابنه رحمه للعالمین.[4]
و اشفق علیهم من آبائهم و أمّهاتهم.[5]
امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. كسی كه تربیت شدهی خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بیكران الهی است. در وسعت سینهی او كه دریاها هم به چشم نمیآید، كران، تا به كران عشق به همهی انسانها موج میزند.
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیر خواه است.[6] در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ میبازد. حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ شاهد همهی دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بیداری است كه همراه هر تازیانه و هر قطرهی خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیشتر احساس میكند و برای من بیش از خود من میسوزد، چرا كه معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی كه معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز میگرد و تجلّی رحمت واسعهی حق است.[7]
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی ـ علیه السّلام ـ گفتهاند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترساندهاند و از مِهر و عشق او به انسانها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظرانِ خود كمتر گفتهاند! هیچ كس به ما نگفت كه اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بیخانمانها را سامان، بیكسان را همدم، بیهمسران را همراه، غافلان را تذكّر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یك كلام، خاك نشینان عالم را تاك نشین خواهد كرد.
قهر او نیز جلوهی محبت او است، چه این كه قهر او بر جماعتی اندك و ناچیز از معاندان و نژاد پرستانی خواهد بود كه علیرغم رشد فكری انسانها در آن عصر، و هدایتها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح ـ علیه السّلام ـ از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او كفر میورزند و حكومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میكنند، كسانی مانند صهیونیستها كه دشمن انسانیّتاند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمیفهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مهر در چهرهی قهر.
آری، چه سخت است مولای مهربانی را كه رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسانها موج میزند، به چنین اتهامهایی خواندن و «میرِ مِهر» را، «میرِ قهر» نشان دادن!
در اینجا، مروری داریم به گوشههایی از جلوههای مهر و محبت امام رحمت آخرین ذخیره الهی، حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ :
1ـ نامیدن (حضرت برخی از دوستدان خود را به اسم یاد میكرد)
نام هر كس، عاطفیترین، شخصیترین و مورد علاقهترین نشانهی هر كس است. آن گاه كه نام ما را میخوانند، چه بسیار مایهی شادمانی و سرور ما میگردد. هر چه، خوانندهی ما، محبوبتر و زیباتر، شنیدن صدای دلربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دل پذیرتر و سرور انگیزتر. به راستی چه ابتهاجی دارد آن كه نام خود را از زبان خدای عالم میشنود: سلامٌ علی ابراهیم، سلامٌ علی نوح، سلامٌ علی آل یاسین، ....
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همهی مردم و به ویژه شیعیان خود را نیك میشناسد و با نام تك تك آنان آشناست.[8] نامهی اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه میشود. او، هرگز، یاد ما را از خاطر نمیبرد (ولا ناسین لذكركم). چه شعف انگیز است كه در سرزمینی غریب، یكه و تنها آن جا كه راه را گم كردهای، ناگهان، كسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاهاش بنشاند.
ـ روزی آیت الله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مكهی معظمه در مجلسی كه آقا امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد كه مورد عنایت آقا بودند، از جملهی آنان حاج آقا فخر[9] بود.»
خودم را به حاج آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه كردهای كه مورد عنایت حضرت واقع شدهای؟»، گریه كرد و پرسید: «آقای بهاء الدینی نگفت چه گونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» حاج آقا فخر گفت: «من، كاری نداشتهام، جز این كه مادر من، علویه است و افلیج و زمینگیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام، حتی حمام و شستشوی او را. من گمان میكنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.»[10]
ـ للأخ السدید و الولیّ الرشید الشیخ المفید أبی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، أدام الله إعزازه.[11]
2ـ سلام (تحیّت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحیت و بركت و رحمت و سلامتی است؛ نشانهی محبت و صفا، اخلاص و یك رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر كس، مُهر تأییدی است بر كارنامهی او.
«سلامٌ علی ابراهیم». در روایت است، آن گاه كه فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام كردند، لذّتی كه ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا![12]
«سلام علیك أیّها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»
«سلام علیك أیّها الناصر للحق، الداعی الی كلمه الصدق»[13]
ـ چون ثلث از راه را تقریباً (برگشتم) سیّد جلیلی را دیدم كه از طرف بغداد رو به من میآید. چون نزدیك شد، سلام كرد...[14]
3ـ معانقه و در آغوش گرفتن
ـ چون نزدیك شد، سلام كرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلاً و سهلاً!» و مرا در بغل گرفت و معانقه كردیم و هر دو هم را بوسیدیم.[15]
ـ چرا این طور نباشد و حال آن كه حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ مرا شبی در مسجد كوفه به سینهی خود چسبانیده است.[16]
ـ در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد كسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد كه نماز استغاثه بخواند. شخص از طرف مقام حجت ـ علیه السّلام ـ نزد او آمد. پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این كیست؟ گفتم: آیا حضرت حجت ـ علیه السّلام ـ است؟ فرمود: پس كیست؟!.[17]
4ـ نظارت (آگاهی از احوالات جامعهی شیعه)
«فإنّا نحیط علماً بأنبائكم ولا یعزب عنّا شیء من أخباركم»
ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمیماند.
«إنا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللأواء و اصطلمكم الاعداء»؛
ما، در رسیدگی و سرپرستی شما، كوتاهی و اهمال نكردهایم و یاد شما را از خاطر نبردهایم، كه اگر جز این بود، دشواریها و مصیبتها، بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهكن میكردند.
«صاحب هذا الأمر یتردد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم...»؛
صاحب این امر، در میان آنان، راه میرود و در بازارهایشان رفت و آمد میكند، روی فرشهایشان گام بر میدارد...
5ـ شریك غم و شادی
در این مورد، طوایفی از روایات ووجود دارد كه صاحب مكیال المكارم آنها را متذكّر شده است.[18] جدای از آنها از دیگر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:
امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ میفرماید:
«إنا لنفرح لفرحكم و نحزنُ لِحُزنكم...»؛
«ما، در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین میشویم...»[19]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید:
«والله! لأنا ارحم بكم منكم بأنفسكم...؛»
«به خدا سوگند! كه من، نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیمترم.»[20]
امام رضا ـ علیه السّلام ـ نیز میفرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتّم إلاّ اغتممنا لغمّه ولا یفرح إلاّ فرحنا لفرحه...»؛
«هیچ یك از شیعیان ما، غم زده نمیشود، مگر این كه ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یك از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یك از شیعیان ما كه بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهدهی ما است...».
6ـ دعا برای دوستداران خود
امام ـ علیه السّلام ـ همواره، بر دوستدران خود دعا میكند. صاحب مكیال المكارم در اثبات این مدعا، چنین میگوید:
چون مقتضای شكرِ احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در دعایی است كه در مُهج الدعوات میباشد:
«و كسانی كه برای یاری دین تو، از من پیروی میكنند، نیرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان....»[21]
بدون شك، دعا كردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یكی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ یاری كردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یكی از انواع یاری كردن به زبان میباشد.
و نیز دلیل بر این معنا است كه در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیهی شریفه «و إذا حییتم بتحیه فحیّوا بأحسن منها أو ردّوها»[22] و هرگاه مورد تحیت (بدرود و ستایش) واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و كارهای نیك دیگر.»[23]
واضح است كه دعا، از بهترین انواع نیكی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا كند، مولایش هم برای او خالصانه دعا میكند، و دعای آن حضرت، كلید هر خیر و داس هر شرّ است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین.
[2] . بحار الأنوار، ج53، ص11.
[3] . دعای ندبه.
[4] . حدیث لوح از جابر بن عبدالله انصاری، كافی، ج 1، ص 528 - 527؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 195؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص 146 - 143.
[5] . روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10).
[6] . الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشفیق، و كالامّ البّره بالولد الصغیر مفزع العباد..؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم زاد است، و مانند مادری مهربان است مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324).
[7] . إن رحمه ربّكم وسعت كلّ شىء و أنا تلك الرحمه. (بحارالانوار، ج53، ص11).
[8] . ر.ك: آیه 105 از سورهی توبه و روایت ذیل آن.
[9] . حاج آقا فخ، از صالحانی بود كه چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت كرد.
[10] . سیری در آفاق (زندگی نامهی حضرت آیت الله العظمی بهاء الدینی، ص374).
[11] . نامه به شیخ مفید.
[12] . تفسیر نمونه، ج27، ص186.
[13] . نامهی حضرت به شیخ مفید، بحار، ج53، ص175 ـ 176.
[14] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حكایت...، مفاتیح الجنان در زیارت كاظمین).
[15] . داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حكایت...، مفاتیح الجنان.
[16] . داستان علامه بحر العلوم (عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ به علما و طلاب، محمد رضا باقی اصفهانی، ص262).
[17] . توجهات ولیعصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقر زاده بابلی، ص84.
[18] . ز.ك: ترجمه ی مكیال المكارم، ج1، ص341 ـ 342.
[19] . مكیال المكارم، ج2، ص94 و 53.
[20] . مكیال المكارم، ج1، ص94 و 53.
[21] . مهج الدعوات، ص302.
[22] . نساء/86.
[23] . تفسیر القمی، ج1، ص145.
جلوههایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
شاهد و مؤیّد این مدعا، روایتی است كه قطب راوندی، در خرایج آورده كه گفت:
«جمعی از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابو جعفر محمد بن علویه، نقل كردند كه: شخصی به نام عبدالرحمن، مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: «چرا به امامت حضرت علی النقی ـ علیه السّلام ـ معتقد شدی؟» گفت: «چیزی دیدم كه موجب شد من این چنین معتقد شوم. من مردی فقیر، ولی زباندار و پر جرأت بودم. در یكی از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شكایت به دربار متوكل بردند، در حالی كه بر آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد كه علی بن محمد بن الرضا ـ علیه السّلام ـ احضار شود. به یكی از حاضران گفتم: «این مرد كیست كه دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردی علوی است كه رافضیان، معتقد به امامتش هستند.»
سپس گفت: «چنین میدانم كه متوكل، او را برای كشتن احضار میكند.» گفتم: «از اینجا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟» گوید: «آن گاه او، سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست وچپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میكردند. هنگامی كه او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. بنا كردم در دل برای او دعا كردن كه خداوند، شرّ متوكل را از او دفع كند، او، در بین مردم پیش میآمد و به كاكل اسبش نگاه میكرد، و به چپ و راست نظر نمیافكند، من در دل پیوسته برایش دعا میكردم. هنگامی كه كنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. آن گاه فرمود: «خداوند، دعایت را مستجاب كند، و عمرت را طولانی، و مال و فرزندت را زیاد.»
از هیبت او، بر خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم. پرسیدند: «چه شد؟» گفتم: «خیر است». و به هیچ مخلوقی نگفتم.
پس از این ماجرا، به اصفهان برگشتیم. خداوند، به بركت دعای او، راههایی از مال بر من گشود، به طوری كه امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غیر از مالی كه خارج از خانه، ملك من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد. من، به امامت این شخص معتقدم كه آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعایش را دربارهام مستجاب كرد.»[1]
میگویم: ای خدرمند! نگاه كن چگونه امام هادی ـ علیه السّلام ـ دعای این مرد را پاداش داد به این كه در حق او دعا كرد به آن چه دانستی، با این كه در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه دربارهی حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ فكر میكنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی، او دعای خیر در حقت نمیكند، با این كه تو از اهل ایمان هستی؟ نه! سوگند به آن كه انس و جن را آفرید، بلكه آن جناب برای اهل ایمان دعا میكند، هر چند كه خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا كه او، ولیّ احسان است.
در تأیید آن چه در این جا ذكر شد، یكی از برادران صالح، برایم نقل كرد كه آن حضرت ـ علیه السّلام ـ را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودند:
«من، برای هر مؤمنی كه پس از ذكر مصائب سید الشهداء در مجالس عزاداری، دعا كند، دعا میكنم.»
از خداوند، توفیق انجام دادن این كار را خواهانیم كه البته او، مستجاب كنندهی دعاها است.[2]
7ـ آمین بر دعاهای دوستداران خود
امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برای دعاهای ما «آمین» میگوید. امام امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ به زُمَیْله میفرماید: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست كه بیمار شود، مگر این كه به مرض او مریض میشویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این كه به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نكند مگر این كه برای او آمین گوییم، و ساكت نماند مگر این كه برایش دعا كنیم.[3]
8ـ نامه (به شیخ مفید، سید ابوالحسن اصفهانی و...)
«إنّه قد أذن لنا فی تشریفك بالمكاتبه. هذا كتابنا إلیك أیّها الأخ الولی.»
«هذا كتابنا بإملائنا و خطّ ثقتنا. هذا كتاب إلیك... ولا تظهر علی خطنا الذی سطرناه.»[4]
«ارخص نفسك و اجعل مجلسك فی الدهلیز و اقض حوائج الناس، نحن ننصرك»؛
«خودت را برای مردم ارزان كن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانهات انتخاب كن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجتهای مردم را برآور. ما، یاریت میكنیم.»[5]
9ـ عیادت
داستانهای متعددی از عیادت حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از دوستداران خود در كتابها نوشته شده است. از جملهی آنها عیادت حضرت، از حاج ملا عباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است.[6]
10ـ تشییع
حضرت، در تشییع جنازهی برخی دوستداران مخلص خود، شركت میكند. در این مورد، نمونههای فراوانی است:
ـ حضرت آیت الله امامی كاشانی، در جلسهی سوم مجلس ختمی كه در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزهی علمیهی قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یكی از افرادی كه مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار میدهد، گفت: «به منظور شركت در تشییع جنازهی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ـ رحمه الله علیه ـ از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ رسیدم. در آنجا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت، أرواحنا فداه، برخورد كردم. آنان به من گفتند: «امام زمان ـ علیه السّلام ـ در مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ تشریف دارند، برو آقا را ملاقات كن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من، متوجه شدم كه حضرت، با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند. اقتدا كردم. بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همین جا تشییع میكنیم...». از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.»[7]
ـ مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی، دامت بركاته، در مشهد مقدس، برای آن كه به محضر امام زمان ـ علیه السّلام ـ شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز میكند.
ایشان میفرمود: «در یكی از جمعههای آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده كردم كه از خانهای نزدیك به آن مسجدی كه من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، میتابید. حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم. خانهی كوچك و فقیرانهای بود كه از درون آن، نور عجیبی میتابید. در زدم. وقتی در را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولی عصر امام زمان ـ علیه السّلام ـ، در یكی از اتاقهای آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازهای را مشاهده كردم كه پارچهای سفید روی آن كشیده بودند.
وقتی كه من وارد شدم و اشك ریزان سلام كردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من میگردی و این رنجها را متحمل میشوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است كه در دورهی بیحجابی (دوران رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.»![8] و [9]
11ـ دفع بلا
«أنا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله عزّوجلّ البلاء عن أهلی و شیعتی»؛
«من، آخرین وصیّام و خداوند، به واسطهی من بلا را از اهل و شیعیان من دور میسازد.»[10]
داستان انار، نمونهای از برطرف شدن بلا به واسطهی امام زمان ـ علیه السّلام ـ است.
ـزمانی كه شهر بحرین در تصرف غربیها بود، شخصی را به حكومت آنجا گماشتند تا موجب آبادی بیشتر بحرین شود و بهتر بتواند به وضع مردم رسیدگی كند. این حاكم، مردی ناصبی بود و وزیری داشت كه تعصبش از وی بیشتر بود.
آن وزیر نسبت به مردم بحرین كه دوستدار اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ بودند، بسیار دشمنی مینمود و برای نابودی و ضرر زدن به آنها حیلهها میكرد. یك روز وزیر در حالی كه اناری در دست داشت، نزد حاكم رفت و انار را به او داد. حاكم دید بر روی پوست انار چنین نوشته شده است:
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله» حاكم وقتی كه به دقت به آن نگریست، دید این عبارت به طور طبیعی در پوست انار نوشته شده است و ساختهی دست بشر نمیباشد و از این نظر در شگفت ماند! حاكم به وزیر گفت: این دلیل روشن و برهان محكمی بر ابطال مذهب شیعیان است، نظر تو در این باره چیست؟ وزیر گفت: این جماعت، متعصب بوده و منكر دلایل هستند. امر كن كه آنها را حاضر كنند و این انار را به آنها نشان بده، اگر پذیرفتند و به مذهب ما در آمدند كه شما ثواب فراوان بردهاید و چنانچه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند، آنها را در قبول یكی از سه چیز مخیر كن: یا حاضر شوند كه با ذلت و خواری مثل یهود و نصارا جزیه بدهند، یا جوابی برای این دلیل بیاورند، یا این كه مردان آنها كشته شوند و زنان و بچههایشان اسیر و اموالشان مصادره شود. حاكم، رأی وزیر خود را مورد تحسین قرار داد و بزرگان شیعه را احضار كرد، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب قانع كنندهای نیاورید یا باید كشته شو و زنان و بچههایتان اسیر و اموالتان ضبط شود، یا همچون كفار جزیه بپردازید. آنها چون انار را دیدند، سخت شگفت زده شدند و در آن حال، نتوانستند جواب شایستهای بدهند.
پس از چند لحظه بزرگان شیعه به حاكم گفتند: سه روز به ما مهلت بده، تا جوابی كه مورد پسند واقع شود، آماده كنیم و گرنه هر طور كه خواستی میان ما حكم كن.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی ـ علیه السّلام ـ .
[2] . ترجمه مكیال المكارم، ج1، ص447 و 449.
[3] . مشارق الأنوار، ص452؛ مكیال المكارم، ج1، ص163.
[4] . ر.ك: احتجاج طبرسی، ج2، ص323.
[5] . آثار الحجه، ج1، ص134؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و طلاب، ص141. و نیز حكایت 62 و 63 از كتاب عنایات حضرت...، ص142 و 143.
[6] . عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ...، ص349 ـ 360.
[7] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج2، ص137.
[8] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج3، ص158.
[9] . و نیز ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ص361 ـ 370.
[10] . الغیبه، شیخ طوسی، ص246.
جلوههایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
حاكم نیز به آنها مهلت داد. بزرگان بحرین در حالی كه شگفت زده بودند، از نزد حاكم بیرون آمده، دور هم جمع شدند و به مشورت پرداختند. آن گاه بنا گذاشتند كه از میان صالحان و زاهدان بحرینی ده نفر و از میان ده نفر سه نفر را انتخاب كنند. طولی نكشید كه ده نفر و سپس سه نفر مشخص شدند. بعد به یكی از آن سه نفر گفتند: امشب به بیابان برو و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیلهی امام زمان یاری بخواه! او نیز رفت و شب را به عبادت و تضرع به صبح رسانید، اما چیزی ندید؛ ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد. شب بعد، نفر دوم را فرستادند. او نیز مانند شخص اولی نتیجه نگرفت و برگشت. در این حال، بر اضطراب و پریشانی آنها افزوده شد. آن گاه نفر سومی را كه مردی پاك سرشت و دانشمند، به نام «محمد بن عیسی» بود، به راز و نیاز فرستادند. محمد بن عیسی با سر و پای برهنه رو به بیابان نهاد. آن شب، شب تاریكی بود. او تمام شب را به دعا، گریه و توسل مشغول بود تا شیعیان را از آن فتنه رهایی بخشیده و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد.
بدین منظور به حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ متوسل شد. آخر شب ناگاه، مردی او را مخاطب ساخته، میگوید: ای محمد بن عیسی! چه شده كه تو را بدین حالت میبینم؟ برای چه به این بیابان آمدهای؟ محمد بن عیسی گفت: ای مرد! مرا به حال خود بگذار. من برای كار بزرگ و مطلب مهمی بیرون آمدهام كه آن را جز برای امام خود نمیگویم و شكایت آن را نزد كسی میبرم كه این راز را بر من آشكار سازد.
آن مرد گفت: ای محمد بن عیسی! صاحب الامر من هستم؛ مقصودت را بگو. محمد گفت: اگر شما صاحب الامر هستی، داستان مرا میدانی و نیاز نداری كه من آن را شرح بدهم. ایشان فرمود: آری تو به خاطر مشكلی كه انار برای شما ایجاد كرده و مطلبی كه روی آن نوشته شده و تهدید حاكم به بیابان آمدهای! محمد بن عیسی وقتی این سخن را شنید به طرف آن مرد رفت و عرض كرد: آری ای آقای من! شما میدانید كه ما در چه حالی هستیم، شما امام و پناهگاه ما بوده و قادرید كه این خطر را از ما برطرف سازید و به داد ما برسید!
حضرت فرمود: ای محمد بن عیسی! وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد. قالبی از گل به شكل انار در دو نصف ساخته و داخل هر نصف قسمتی از آن كلمات را نوشته است. سپس آن قالب گلی را روی انار در وقتی كه كوچك بود، گذاشته و آن را محكم بسته است. آن گاه انار كم كم بزرگ شده و آن نوشته در پوستش تأثیر بخشیده تا به این صورت درآمده است! فردا نزد حاكم برو و به وی بگو: جواب تو را آوردهام، ولی حتماً باید در خانهی وزیر باشد. وقتی به خانهی وزیر رفتید، به سمت راست خود نگاه كن كه غرفهای میبینی. آن گاه به حاكم بگو: جواب تو در همین غرفه است. وزیر میخواهد از نزدیك شدن به غرفه سر باز زند، ولی تو اصرار كن و سعی تو این باشد كه وارد غرفه شدی. وقتی كه دیدی وزیر خودش وارد شد، تو هم با او برو و او را تنها مگذار، مبادا از تو جلو بیفتد! هنگامی كه وارد غرفه شدی، در دیوار آن سوراخی میبینی كه كیسهی سفیدی در آن است آن را بردار كه قالب گلی انار كه او برای این نقشه ساخته، در آن كیسه است. سپس آن را جلوی حاكم نهاده و آن انار را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن شود.
همچنین به حاكم بگو: ما معجزهی دیگری نیز داریم و آن این كه داخل این انار جز خاكستر و دود چیزی نیست، اگر میخواهی صحت آن را بدانی، به وزیر بگو: آن را بشكند. وقتی وزیر آن را شكست، دود و خاكستر آن به صورت و ریش او میپرد.
وقتی محمد بن عیسی این سخنان را امام شنید، بسیار مسرور شد و دست مبارك آن حضرت را بوسیده و با مژده و شادی برگشت. چون صبح شد، به خانهی حاكم رفتند و همان طور كه امام دستور داده بود، عمل كرند. سپس حاكم رو به محمد بن عیسی كرد و پرسید: چه كسی این راز را به تو خبر داد. وی گفت: امام زمان و حجت پروردگار. پرسید: امام شما كیست؟ او نیز یك یك ائمه را به وی معرفی كرد تا به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسید.
حاكم گفت: دستت را دراز كن تا من گواهی دهم كه نیست خدایی مگر خداوند یگانه و این كه محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بنده و پیامبر اوست. خلیفهی بلافصل بعد از او امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است، آن گاه به تمام امامان اقرار كرد و ایمانش نیكو شد. سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و از آن پس نسبت به آنها نیكی كرد و آنها را گرامی داشت.[1]
12ـ پیام
آن بزرگوار، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیامهایی برای جامعهی شیعه یا برخی افراد میفرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباكو به میرزای شیرازی[2] و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل ـ رحمه الله علیه ـ در واقعهی بیست و یكم بهمن، نمونههای خوبی است.[3]
13ـ مسجدها و مقامها (مسجد سهله، جمكران، امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ ...)
امام، جایگاههایی را برای عبادت و توجه به خود میگزیند و با نشانهها و كراماتی، همراه میكند و همگان را به آن جا فرا میخواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را كه فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمكران، از اهمیت ویژهای برخوردار است.[4]
14ـ نیابت
قرار دادن حضرت نایبی را برای خود در ایام غیبت، یكی از مهمترین جلوههای محبت حضرت به شیعیان است:
«و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا.»[5]
15ـ تعلیم
حضرت، به برخی افراد دعاها و زیاراتی را تعلیم میدهد[6] و نیز پرسشهای علمی بعضی از علما را پاسخ میگوید.[7] از جملهی دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء[8]، زارت رجبیه است كه هر یك، دارای مضامین بسیار بلندیاند.
ـ حكایت سید رشتی و سفارش امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است.[9]
سید احمد موسوی رشتی معروف به سید رشتی گوید:
در سال 1280 به قصد حج بیت الله الحرام از دارالمرز رشت، به تبریز آمدم و در خانهی حاج صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل كردم. چون قافله نبود، ماندم تا این كه حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی به طرف «طرابوزن» بار برداشت. از او مركبی كرایه كرده، حركت كردیم.
چون به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به ترغیب حاج صفر علی به من ملحق شدند، یكی حاج ملا باقر تبریزی و حاج سید حسین تاجر تبریزی و حاج علی نامی كه خدمت میكرد. پس به اتفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنه الرّوم و از آنجا عازم طرابوزن شدیم. در یكی از منزلهای بین این دو شهر، حاج جبّار جلودار، نزد ما آمد و گفت: این منزل كه در پیش داریم ترسناك است، قدری زود حركت كنید تا همراه قافله باشید.
این بیان حاج جبار بدین علت بود كه ما در سایر منزلها اغلب از عقب قافله و با فاصله حركت میكردیم.
به هر حال، ما حدود دو ساعت و نیم و یا سه ساعت به صبح مانده به اتفاق حركت كردیم. به اندازهی نیم یا سه ربع فرسخ، از منزل خود دور شده بودیم كه هوا تاریك شده، برف باریدن گرفت، به طوری كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانده و تند حركت میكردند. من نیز هر چه تلاش كردم كه خود را به آنها برسانم، ممكن نشد، تا آن كه آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پیاده شده و در كنار راه نشستم و بسیار مضطرب بودم، چون بیش از ششصد تومان برای مخارج راه همراه نداشتم. بعد از تأمل و تفكّر، تصمیم گرفتم كه در همین موضع بمانم تا فجر طلوع كند و به منزل قبلی برگردم و از آنجا چند نفر محافظ برداشته و به قافله ملحق شوم.
در آن حال، پیش روی خود باغی دیدم. باغبانی كه در باغ بود، با بیلی كه در دست داشت به درختان میزد كه برف از آنها بریزد. او جلو آمد و با فاصلهی كمی ایستاد و فرمود: كیستی؟
عرض كردم: رفقا رفتند و من ماندهام، راه را گم كردهام.
ایشان به زبان فارسی فرمودند: نافله بخوان تا راه را پیدا كنی. من مشغول نافله شدم. بعد از اتمام نماز شب دو مرتبه آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: والله راه را نمیدانم. فرمود: زیارت جامعه بخوان.
من نیز كه زیارت جامعه را حفظ نداشتم و اكنون هم حفظ ندارم ـ هر چند زیاد به زیارت عتبارت مشرّف شدهام ـ از جا برخاستم و تمام زیارت جامعه را از حفظ خواندم.
ایشان باز نمایان شد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ من بیاختیار گریه افتادم و گفتم: هستم، راه را نمیدانم. ایشان فرمود: زیارت عاشورا بخوان.
زیارت عاشورا را نیز حفظ نداشتم و اكنون هم حفظ ندارم. پس برخاستم و مشغول خواندن زیارت عاشورا از حفظ شدم تا آن كه تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم. دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ گفتم: نه هستم تا صبح بشود.
فرمود: من تو را به قافله میرسانم. پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد. سپس فرمود: پشت سر من سوار شو. من نیز سوار شدم و دهانهی اسب خود را كشیدم، اما حركت نكرد. ایشان فرمود: عنان اسب را به من بده. من دهانهی اسب را به ایشان دادم. بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب نیز به خوبی تمكین كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . بحارالانوار، ج52، ص178 ـ 180.
[2] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج2، ص355؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و ...، ص48.
[3] . ر.ك، مجلهی انتظار، شماره 1، ص31.
[4] . النجم الثاقب، ص383.
[5] . كمال الدین، ج2، باب 45، ص238.
[6] . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص57 ـ 74.
[7] . ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ...، ص15 ـ 28.
[8] . مكیال المكارم، ج1، ص334.
[9] . النجم الثاقب، ص602؛ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه).
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
|