نام کاربری:
کلمه عبور:   



ارسال پاسخ 
توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
نویسنده پیام
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
توقیعات وارده از امام زمان(عج)
توقیعات و نوشته هایی كه امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- برای برخی از شیعیان و علمای شیعه مرقوم فرموده اند، بخشی از آن را بیان می نماییم:
1ـ محمد بن صالح همدانی گوید: به صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ نوشتم: خاندانم مرا آزار می‌كنند و سركوفت می‌زنند به واسطه‌ی حدیثی كه از پدران شما روایت شده است كه فرموده‌اند: متكفّل و خادمین ما بدترین خلق خدا هستند و امام ـ علیه السّلام ـ نوشتند: وای بر شما، ‌آیا كلام خدای تعالی را نمی‌خوانید كه بین آنها و بین قریه‌هایی كه مبارك‌شان ساختیم قریه‌های ظاهری قرار دادیم، به خدا سوگند ما آن قریه‌های مبارك و شما آن قریه‌های ظاهر هستید.
عبدالله بن جعفر نیز این حدیث را روایت كرده است.
2ـ ابو علی گوید از محمد بن عثمان عمری شنیدم كه می‌گفت: توقیعی به خطّی كه می‌شناختم این چنین صادر شد: لعنت خدا بر كسی باد كه مرا در مجمع مردم نام برد. ابو علی گوید: نامه‌ای نوشتم و پرسیدم كه فرج كی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیین كنندگان وقت دروغ می‌گویند.
3ـ اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست كردم نامه‌ای را كه مشتمل بر مسائل دشوارم بود برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ چنین صادر شد:
خداوند تو را ارشاد كند و پایدار بدارد، اما سئوالی كه درباره‌ی منكران از خاندان، و عموزادگان ما كردی، بدان كه بین خدای تعالی و هیچ كس خویشاوندی نیست و كسی كه مرا انكار كند از من نیست و راه او مانند راه پسر نوح است، اما راه عمویم جعفر و فرزندانش راه برادران یوسف است.
اما نوشیدن آب جو حرام است و نوشیدن شلماب كه نوعی شربت است مانعی ندارد و اما اموال شما را نمی‌پذیریم مگر آنكه آن را طاهر سازید هر كه خواهد بفرستد و هر كه خواهد قطع كند كه آنچه خدای تعالی به من داده است بهتر از آن است كه به شما داده است.
و اما ظهور فرج، آن با خدای تعالی است و تعیین كنندگان وقت دروغ می‌گویند.
و اما اعتقاد كسی كه می‌گوید حسین ـ علیه السّلام ـ كشته نشده است آن كفر و تكذیب و گمراهی است.
و اما حوادث واقعه، درباره‌ی آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع كنید كه آنان حجت من بر شما هستند من نیز حجت خدا بر آنها هستم.
و اما محمد بن عثمان عمری ـ كه درود خدا بر او و پدرش باد ـ مورد وثوق من است و كتاب او كتاب من است.
و اما محمد بن علی بن مهزیار اهوازی، خدای تعالی به زودی قلب او را به صلاح آورد و شكّش را برطرف سازد.
و اما آنچه را برای ما فرستادی از آن رو می‌پذیریم كه پاكیزه و طاهر است، و بهای كنیز خواننده حرام است.
و اما محمد بن شاذان بن نُعَیم، او مردی از شیعیان ما اهل البیت است.
و اما ابو الخطاب محمد بن أبی زینب اجدع، او و اصحابش ملعونند و با همفكران او مجالست مكن كه من از آنها بیزارم و پدرانم نیز از آنها بیزار بودند.
و اما كسانی كه اموال ما را با اموال خودشان در می‌آمیزند، هر كسی چیزی از اموالما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است.
و اما خمس، آن بر شیعیان ما مباح است و تا هنگام ظهور امر ما از آن معافند تا ولادت‌شان پاكیزه شود و نه خبیث.
و اما پشیمانی گروهی كه در دین خدای تعالی به واسطه‌ی آنچه به ما دادند شكّ كردند، ما از هر كسی كه فسخ بیعت كند بیعت‌مان را برداشتیم و نیازی به عطای شك كنندگان نیست.
و اما علت وقوع غیبت، خدای تعالی می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءُ إِنْ تُبْدُلَكُمْ تَسُؤْكُمْ»، بر گردن همه‌ی پدرانم بیعت سركشان زمانه بود اما من وقتی خروج نمایم بیعت هیچ سركشی بر گردنم نیست.
و اما وجه انتفاع از من در غیبتم، آن مانند انتفاع از خورشید است چون ابر آن را از دیدگان نهان سازد و من امان اهل زمینم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمان‌ها هستند و از اموری كه سودی برایتان ندارد پرسش نكنید و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‌اند به زحمت نیفكنید و برای تعجیل فرج بسیار دعا كنید كه همان فرج شماست و ای اسحاق بن یعقوب! درود بر تو و بر پیروان هدایت باد.
4ـ محمد بن شاذان گوید: مقداری مال برای قائم ـ علیه السّلام ـ در نزد من فراهم آمد كه از پانصد درهم بیست درهم كمتر بود و من ناخوش داشتم كه آن را ناقص بفرستم، بنابراین از مال خود آن را كامل گردانیده و نزد محمد بن جعفر فرستادم و ننوشتم كه چقدر آن از من است، محمد بن جعفر قبض آن را برایم فرستاد كه در آن آمده بود: پانصد درهم رسید كه بیست درهم آن از توست.
5ـ از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل شده است كه در حال شكّ و تردید وارد عراق شد و این توقیع برای وی صادر گردید:به مهزیاری بگو آنچه را از دوستان آن سامان حكایت كردی فهمیدیم، به آنها بگو آیا قول خدای تعالی را نشنیدید كه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الأَمْر مِنْكُمْ» آیا این دستور تا روز قیامت نیست؟ آیا خدای تعالی پناهگا‌ه‌هایی برای شما قرار نداده است كه بدان پناهنده شوید؟ آیا از زمان آدم ـ علیه السّلام ـ تا زمان امام گذشته ابو محمد صلوات الله علیه اعلام هدایت برای شما قرار نداده است؟ و اگر عَلَمی نهان شد عَلَمی آشكار نگردید و اگر ستاره‌ای افول كرد ستاره‌ای ندرخشید؟ و چون خدای تعالی ابو محمد را قبض روح كرد پنداشتید كه او رابطه‌ی بین خود و خلقش را قطع كرده است؟ هرگز چنین نبوده و تا روز قیامت چنین نخواهد بود در آن روز امر خدای تعالی ظاهر شود و آنان ناخشنود باشند.
ای محمد بن ابراهیم! برای چیزی كه به خاطر آن آمدی شكّ به خود راه مده كه خدای تعالی زمین را از حجّت خالی نگذارد، آیا پدرت پیش از وفاتش به تو نگفت: هم اكنون باید كسی را حاضر كنی كه این دینارهایی را كه نزد من است وزن كند و چون دیر شد و شیخ بر جان خود ترسید كه به زودی بمیرد به تو گفت: آنها را خود وزن كن و كیسه‌ی بزرگی به تو داد و تو سه كیسه داشتی و یك كیسه كه دینارهای گوناگون در آن بود، آنها را وزن كردی و شیخ با خاتم خود آنها را مهر كرد و گفت تو هم آنها را مهر كن، اگر زنده ماندم كه خود می‌دانم چه كنم و اگر مُردم، تو اوّلاً درباره‌ی خود و ثانیاً درباره‌ی من از خدا بپرهیز و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم، خدا تو را رحمت كند آن دینارهایی را كه از ما بین نقدین از حساب ما جدا كردی و ده و اندی دینار است بیرون كن و از جانب خود آنها را مسترد كن كه زمانه بسیار سخت است و حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكیلُ.
محمد بن ابراهیم گوید: برای دیدار به عسكر رفتم و قصد ناحیه‌ی مقدسه را داشتم، زنی مرا دید و گفت: آیا تو محمد بن ابراهیمی؟ گفتم: آری، گفت: باز گرد كه در این هنگام به مقصود نمی‌رسی و شب هنگم مراجعت كن كه در به رویت باز است داخل در سرا شو و قصد آن اتاقی را كن كه چراغش روشن است و من هم چنان كردم و قصد آن در را كردم و به ناگاه دیدم كه باز است داخل در سرا شدم و قصد همان اتاقی را كردم كه توصیف كرده بود و در این بین كه خود را میان دو قبر دیدم و گریه و ناله می‌كردم ناگهان صدایی را شنیدم كه می‌گفت: ای محمد! تقوای الهی پیشه ساز و از گذشته توبه كن كه كار بزرگی را عهده‌دار شدی.
6ـ نصر به صبّاح گوید: مردی از اهالی بلخ پنج دینار به توسط حاجزی فرستاد و نامه‌ای نوشت و نام خود را در آن تغییر داد، رسیدی به نام و نسب وی به همراه دعای خیر برایش صادر شد.
7ـ محمد بن شاذان گوید: مردی از اهالی بلخ مالی را فرستاد نامه‌ای ضمیمه‌ی آن بود كه در آن نوشته‌ای نبود و انگشت خود را بی‌آنكه چیزی را نوشته باشد روی آن چرخانیده بود به نامه رسان گفت: این مال را ببر و هر كس داستان آن را به تو باز گفت و پاسخ نامه را داد مال را به او بده آن مرد به محله‌ی عسكر رفت و به سراغ جعفر رفت و داستان را به او گفت. جعفر گفت: آیا تو به بداء اقرار داری؟ آن مرد گفت: آری، گفت: برای صاحب تو بدا شده است و به تو امر كرده است كه این مال را به من بدهی، نامه رسان گفت: ‌این جواب مرا قانع نمی‌سازد و از نزد او بیرون آمد و در میان اصحاب ما می‌چرخید و این توقیع برای او صادر شد: این مال، در معرض خطر و بالای صندوقی بوده است و دزدان بر آن خانه درآمده و محتویات صندوق را برده ولی مال سالم مانده است و جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود كه وقتی انگشتت را روی نامه می‌چرخانیدی التماس دعا داشتی خداوند به تو چنان كند و چنان كرد.
8 ـ محمد بن صالح گوید: وقتی ابن عبدالعزیز باداشاله را به زندان افكند نامه‌ای به او نوشتم كه درباره‌ی او دعا كند و اجازه دهد كنیزی اختیار كنم تا از او دارای فرزند شوم و توقیعی چنین صادر شد: او را اختیار كن و خداوند هر چه خواهد كند و زندانی را خلاص گرداند. پس كنیز را برای داشتن فرزند اختیار كردم و فرزندی به دنیا آورد و بعد از آن مرد و آن زندانی در همان روزی كه توقیع به دستم رسید آزاد شد.
گوید: ابو جعفر برایم گفت: فرزندی برایم به دنیا آمد و نامه‌ای نوشتم و اجازه خواستم تا در روز هفتم یا هشتم او را غسل دهم، پاسخی ننوشت و آن فرزند در روز هشتم درگذشت بعد از آن نامه‌ای نوشتم و درگذشت او را خبر دادم توقیعی چنین صادر شد: خداوند غیر او و غیر او را جانشین وی كند و نام اولی را احمد و نام دومی را جعفر بگذارد.

و چنان شد كه او فرموده بود و نهانی با زنی ازدواج كردم و با وی آمیزش كردم و باردار شد و دختری به دنیا آورد، مغموم و تنگدل شدم و نامه‌ای گله‌آمیز نوشتم، جواب آمد كه به زودی از آن كفایت می‌شوی و چهار سال پس از آن زندگی كرد و سپس درگذشت و نامه‌ای رسید كه خدای تعالی صبور و شما عجول هستید.
گوید: چون خبر مرگ ابن هِلال ـ لعنه الله ـ رسیده، شیخ نزد من آمد و گفت: آن كیسه‌ای را كه نزد توست بیرون آور، كیسه را به او دادم و نامه‌ای به من داد كه در آن نوشته شده بود: اما آنچه درباره‌ی صوفی ظاهر ساز ـ یعنی هِلالی ـ یادآور شدی، خداوند عمر او را قطع كرد و پس از مرگش توقیعی چنین صادر شد: ‌او قصد ماكرد و ما صبر پیشه ساختیم و خداوند به نفرین ما عمر او را قطع كرد.
9ـ حسن بن فضل یمانی گوید: قصد سامراء كردم و یك كیسه‌ی دینار و دو جامه برایم آوردند و من آنها را برگردانیدم و با خود گفتم: آیا منزلت من نزد آنها این مقدار است و فریفته شدم، بعد از آن پشیمان شدم و نامه‌ای نوشتم و عذرخواهی و استغفار كردم و گوشه‌ای رفته و با خود می‌گفتم: به خدا سوگند اگر آن كیسه را به من باز گردانند، گره‌ی آن را باز نكنم و آن را خرج نكنم تا آن كه آن را به نزد پدرم برم كه او داناتر از من به آن است گوید: آن كسی كه كیسه را از من گرفت اشاره‌ای نكرد و مرا از آن كار باز داشت، آنگاه برای او نامه‌ای چین صادر شد: خطا كردی كه به او نگفتی كه بسا ما این عمل را با دوستان‌مان می‌كنیم و بسا آنها از ما چنین درخواست می‌كنند تا بدان تبرّك جویند، و برای من نیز نامه‌ای چنین صادر شد: خطا كردی كه احسان ما را باز گردانیدی و چون از خدای تعالی استغفار كنی او تو را می‌آمرزد و اگر قصد و نیّت تو آن است كه به آن كیسه دست نزنی و چیزی از آن را در راه خرج نكنی آن را به تو نخواهیم داد اما آن دو جامه برای آن است كه در آن مُحرم شوی.
گوید: ‌نامه‌ای در دو موضوع نوشتم و موضوع سومی هم در نظرم بود و با خود گفتم ممكن است از آن ناخشنود گردد، و آنگاه پاسخ آن دو موضوع و پاسخ موضوع سومی كه ننوشته بودم صادر گردید.
گوید: برای تبرّك درخواست مالی كردم و او آن را در خرقه‌ای سفید برایم فرستاد و آن در محمل همراهم بود، در عسفان شترم رمید و محملم فرو افتاد و هر چه در آن بود پراكنده شد، متاع خود را فراهم آوردم اما آن كیسه مفقود گردید و در جستجوی آن تلاش بسیاری كردم تا به غایتی كه یكی از همراهانم گفت: در جستجوی چه چیزی؟ گفتم: كیسه‌ای كه همراهم بود، گفت در آن چه بود؟ گفتم هزینه‌ی سفرم، گفت: كسی را دیدم كه آن را برداشت وبرد و پیوسته از آن می‌پرسیدم تا آن كه از پیدا كردن آن ناامید شوم و چون به مكه رسیدم و جامه‌دان خود را گشودم، ناگهان اولین چیزی كه به چشمم خود آن كیسه بود با آن كه آن خارج از آن محمل بود و هنگامی كه متاعم پراكنده گردیده بود از آن بیرون افتاده بود.
گوید: در بغداد از طول اقامتم دلتنگ شدم و با خود گفتم: می‌ترسم در این سال نه حج بجا آورم و نه به منزلم باز گردم و به جانب ابو جعفر رفتم تا پاسخ نامه‌ای را كه نوشته بودم دریافت كنم، گفت: به مسجدی كه در فلان مكان است برو و مردی به سراغ تو خواهد آمد و پاسخ حوائج تو را خواهد داد، به آن مسجد رفتم و در آنجا بودم كه مردی وارد شد و چون به من نگریست سلام كرد و خندید و گفت: تو را مژده می‌دهم كه در این سال به حج می‌روی و ان شاء الله سالم به نزد خانواده‌ات باز می‌گردی.
گوید: نزد ابن وَجْناء رفتم و از او درخواست كردم كه مركب و كجاوه‌ای برایم كرایه كند و او را ناخشنود دیدم بعد از چند روز او را دیدم و گفت: چند روز است كه در جستجوی تو هستم، ابتداءً برای من نوشته و دستور داده است كه مركب و كجاوه‌ای برای تو كرایه كنم. حسن برایم گفت كه او در این سال بر ده دلالت واقف گردیده است و الحمدلله ربّ العالمین.
10ـ علیّ بن محمد شمشاطیّ فرستاده‌ی جعفر بن ابراهیم یمانیّ گوید: در بغداد بودم و قافله‌ی یمنی‌ها آماده‌ی حركت بود نامه‌ای نوشتم و اجازه‌ی مسافرت با آنها را درخواستم، پاسخ آمد كه با آنها مرو كه در این سفر خیری برای تو نیست و در كوفه بمان. قافله حركت كرد و پسران حنظله بر آن تاختند و اموالشان را غارت كردند. گوید: نامه‌ای نوشتم و اجازه خواستم كه از راه دریا مسافرت كنم. پاسخ آمد كه چنین مكن و در آن سال كشتی‌های جنگی راه را بر كشتی‌های مسافری می‌بستند و اموالشان را می‌ربودند.
گوید: برای زیارت به محلّه‌ی عسكر رفتم و هنگام مغرب در مسجد جامع بودم كه غلامی نزد من آمد و گفت: برخیز، گفتم: من كیستم و برخیزم به كجا روم؟ گفت: تو علی بن محمد فرستاده‌ی جعفر بن ابراهیم یمانی هستی، برخیز تا به منزل رویم، گوید: هیچ یك از یاران ما آمدنم را نمی‌دانست، گفت: برخاستم و به منزلش رفتم و از داخل منزل اجازه‌ی دیدار خواستم و به من اجازه داد.
11ـ ابو رجاء مصری گوید كه من پس از درگذشت ابو محمد ـ علیه السّلام ـ تا دو سال در جستجوی امام بودم و چیزی به دست نیاوردم و در سال سوم در مدینه و در محله‌ی صریاء در جستجوی فرزند ابو محمد ـ علیه السّلام ـ بودم و ابو غانم از من درخواست كرده بود كه شام را نزد او باشم و من نشسته بودم و فكر می‌كردم و با خود می‌گفتم: اگر چیزی بود پس از سه سال ظاهر می‌گردید، ناگهان هاتفی كه صدایش را شنیدم ولی او را ندیدم گفت: ای نصر بن عَبدِ رَبّه به اهل مصر بگو: به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ایمان آورده‌اید، آیا او را دیده‌اید؟ نصر گوید: من خودم هم نام پدرم را نمی‌دانستم زیرا من در مدائن به دنیا آمدم و پدرم درگذشت و نوفلی مرا با خود به مصر برد و در آنجا بزرگ شدم و چون آن صوت را شنیدم شتابان برخاستم و به نزد ابوغانم نرفتم و راه مصر را در پیش گرفتم.
گوید: دو مرد مصری درباره‌ی دو فرزندشان نامه نوشته بودند و برای آنها چنین صادر شد: اما تو ای فلانی! خداوند )در مصیبت( اجرت دهد و برای دیگری دعا فرموده بود و فرزند آن كه وی را تسلیت گفته بود درگذشت.
12ـ ابو محمد وجنایی گوید: چون امور شهر مضطرب شد و فتنه برخاست تصمیم گرفتم در بغداد بمانم و هشتاد روز ماندم آنگاه شیخی آمد و گفت: به شهر خود باز گرد. من ناخرسند از بغداد بیرون آمدم و چون به سامرّاء رسیدم قصد كردم آنجا بمانم چون به من خبر رسیده بود كه شهر مضطرب است، بیرون آمدم و هنوز به منزل نرسیده بودم كه همان شیخ به استقبالم آمد و نامه‌ای از خانواده‌ام آورد كه نوشته بودند شهر آرام شده و آمدن مرا درخواست كرده بودند.
13ـ محمد بن هارون گوید: از اموال امام ـ علیه السّلام ـ پانصد دینار بر ذمّه‌ی من بود شبی در بغداد بودم و طوفان و ظلمت آنجا را فرا گرفته بود و هراس شدیدی بر من مستولی شد و در اندیشه‌ی دینی بودم كه بر ذمّه داشتم، با خود گفتم: چند دكّان به پانصد و سی دینار خریده‌ام آنها را به امام ـ علیه السّلام ـ به پانصد دینار می‌فروشم، گوید: مردی آمد و آن دكّان‌ها را تحویل گرفت با آنكه نامه‌ای در این باب پیش از آنكه چیزی بر زبان آورم ننوشته بودم و به احدی هم خبر نداده بودم.
14ـ علی بن محمد بن اسحاق اشعریّ‌ گوید: من زنی او موالیان داشتم كه مدتی او را ترك كرده بودم، روزی نزد من آمد و گفت: اگر مرا طلاق داده‌ای مرا آگاه كن! گفتم طلاق نگفته‌ام و در آن روز با وی نزدیكی كرده و بعد از چند ماه برایم نامه نوشت و مدعی شد باردار است من در این باره و همچنین درباره‌ی خانه‌ای كه دامادم برای امام قائم ـ علیه السّلام ـ وصیت كرده بود نامه‌ای نوشتم، درخواستم آن بود كه خانه را بفروشم و بهای آن را به اقساط بپردازم، درباره‌ی خانه چنین جوابی رسید: آنچه درخواستی به تو دادیم و از ذكر آن زن و حملش خودداری كرد، خود آن زن نیز بعد از آن برایم نوشت كه قبلاً سخن باطلی گفته و آن حمل اصلی نداشته است و الحمدله ربّ العالمین.
15ـ ابو علی گوید: ابو جعفر به نزد من آمد و مرا به عباسیّه برد و به ویرانه‌ای درآورد، آنگاه نامه‌ای را خارج ساخت و برایم خواند دیدم شرح همه‌ی حوادثی است كه در سرای امام ـ علیه السّلام ـ رخ داده است و در آن چنین آمده بود: فلانی ـ یعنی امّ عبدالله ـ را گیسویش بگیرند و از سرا بیرون كشند و به بغداد ببرند و در مقابل سلطان بنشیند و امور دیگری كه واقع خواهد شد. سپس گفت: آنها را حفظ كن و نامه را پاره كرد و این مدتی پیش از وقوع آن حوادث بود.
16ـ جعفر بن عمرو گوید: در زمان حیات مادر ابو محمد ـ علیه السّلام ـ با جمعی به محله‌ی عسكر رفتیم و یاران من برای زیارت نامه‌ای نوشتند و برای یك یك اجازه گرفتند، من گفتم: اسم مرا ننویسید كه من اجازه نخواهم و اسمم را ننوشتند، جواب رسید: همه داخل شوید و آن هم كه از اجازه سر باز زد داخل شود.
17ـ جعفر بن احمد گوید: ابراهیم بن محمد درباره‌ی اموری نامه نوشت و درخواست كرد برای نوزاد وی نامی بنهد، پاسخ سئوالات وی رسید اما چیزی درباره‌ی نوزاد ننوشته بود و آن فرزند درگذشت و الحمدالله رب العالمین.
گوید: در مجلسی بین بعضی از دوستان ما سخنی ردّ و بدل شد و به یكی از آنها نامه‌ای صادر شد و شرح ماجرای آن مجلس در آن نامه بود.

18ـ عاصمیّ گوید: مردی در اندیشه بود كه حقوق واجب امام قائم ـ علیه السّلام ـ را به چه كسی بدهد تا به او برساند و دلتنگ شده بود ندای هاتفی را شنید كه به او می‌گفت: آنچه همراه توست به حاجز بده!
گوید: ابو محمد سَرَویّ به سامرا آمد و همراه او اموالی بود، ابتداءً نامه‌ای برای وی صادر شد كه در ما و قائم مقام ما شكی نیست، آنچه كه همراه توست به حاجز بده!
19ـ ابو عبدالله حسین بن اسماعیل كندی گوید: ابو طاهر بلالی به من گفت: آن توقیعی كه از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ برای من صادر شده و آن را به جانشین پس از او تعلیق كرده‌اند ودیعه‌ای از جانب من در بیت توست، )من این مطلب را به سعد گفتم و او گفت: دوست دارم آن توقیع را ببینی و عین لفظ آن توقیع را برایم بنویسی( و من به ابوطاهر گفتم: دوست دارم عین لفظ توقیع را برایم استنساخ كنی و او را از مسألت خود باخبر كردم، او گفت: سعد را نزد من بیاور تا وسائط میان من و او ساقط شود و توقیعی از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ دو سال قبل از درگذشت او برایم صادر شد و مرا از جانشین پس از خود باخبر كرد و سه روز پس از درگذشت او نیز توقیعی به دستم رسید كه مرا از آن خبر داده بود، پس لعنت خدا بر كسانی باد كه حقوق اولیاء خدا را منكرند و مردمان را بر دوش آنان سوار می‌كنند والحمدلله كثیراً.
20ـ و جعفر بن حَمدان نامه‌ای نوشت و این مسائل را فرستاد: كنیزی را برای خود حلال كردم و با او شرط كردم كه از او فرزند نخواهم و او را به سكونت در منزل خود الزام نكنم. چون مدتی گذشت گفت: بار دارم، گفتم: چگونه و من یاد ندارم كه از تو خواستار فرزند شده باشم، سپس مسافرت كردم و بازگشتم و پسری به دنیا آورده بود و من او را انكار نكردم و اجرت و نفقه‌ی او را قطع نكردم و من مزرعه‌ای دارم كه پیش از آنكه این زن به سراغم آید آن را به ورثه و سایر اولاد خیرات كردم و شرط كردم تا زنده‌ام كم و زیاد كردن آن با خودم باشد. اكنون این زن این فرزند را آورده است و من او را به وقف متقدم موبّد ملحق نكردم و وصیت كرده‌ام كه اگر مرگ فرا رسد تا صغیر است خرج او را بدهند و چون كبیر شد از مجموع این مزرعه دویست دینار به او بدهند و پس از آنكه این مبلغ را به او دادند دیگر برای او و فرزندانش حقی در این وقف نباشد اكنن رأی شما را ـ اعزّك الله ـ درباره‌ی این فرزند برای ارشاد خود خواستارم و امتثال می‌كنم و برای عافیت و خیر دنیا و آخرت ملتمس دعایم.
پاسخ آن: مردی كه آن كنیز را بر خود حلال ساخته و با وی شرط كرده كه از او فرزند نخواهد، سبحان الله! این شرط با كنیز شرط با خدای تعالی است، این شرطی است كه از بودنش نمی‌توان در امان بود و در صورتی كه شكّ كند و نداند كه چه وقت با وی همبستر شده است، این شكّ موجب برائت از فرزند نخواهد شد.
و اما دادن دویست دینار و بیرون ساختن فرزند از وقف، پس مال مال اوست و هر چه صلاح دانسته انجام داده است، ابوالحسین گوید: زمان قبل از تولد فرزند را حساب كرده است و فرزند مطابق آن حساب متولد شده است.
و گوید: در نسخه‌ی ابوالحسین همدانی آمده است: خدا تو را باقی بدارد! نامه‌ی تو و آن نامه كه فرستاده بودی رسید و این توقیع را حسن بن علی بن ابراهیم از سیاری روایت كرده است.
21ـ و علی بن محمد صَیْمُریّ ـ رضی الله عنه ـ نامه‌ای نوشت و درخواست كفنی كرد، جواب آمد: او در سال هشتاد یا هشتاد و یك بدان نیازمند خواهد شد. و او در همان وقتی كه معین فرموده بود درگذشت و یك ماه پیش از آن، برایش كفن فرستاد.
22ـ احمد بن ابراهیم گوید: در مدینه بر حكمیه دختر امام جواد و خواهر امام هادی ـ علیهم السّلام ـ در سال دویست و شصت و دو وارد شدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم و از دینش پرسیدم امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وی را بر زبان جاری ساخت، گفتم: فدای شما شوم! آیا او را مشاهده كرده‌ای و یا آنكه خبر او را شنیده‌ای؟ گفت: خبر او را از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ شنیده‌ام و آن را برای مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود كجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: ‌پس شیعه به چه كسی مراجعه كند؟ گفت: به جدّه‌ی او مادر ابو محمد ـ علیه السّلام ـ ، گفتم: آیا به كسی اقتدا كنم كه به زنی وصیت كرده است؟ گفت: به حسین بن علی بن أبیطالب اقتدا كرده است زیرا حسین ـ علیه السّلام ـ در ظاهر به خواهرش زینب وصیت كرد و دستورات علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ به خاطر حفظ جانش به زینب نسبت داده می‌شد. سپس گفت: شما اهل اخبارید آیا برای شما روایت نشده است كه نهمین از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ میراثش در دوران حیاتش تقسیم می‌شود؟
23ـ محمد بن علی اسود گوید: ابو جعفر عمریّ برای خود قبری حفر كرده بود و روی آن را تخته انداخته بود، ‌من درباره‌ی آن از وی پرسش كردم، گفت: هر كس به سببی می‌میرد، بعد از آن نیز پرسیدم، گفت: به من دستور داده‌اند كه آماده‌ی مرگ باشم و بعد از دو ماه درگذشت.
24ـ محمد بن علی اسود گوید: سالی از سالها زنی جامه‌ای به من داد و گفت: آن را نزد عمری ببر، آن را به همراه جامه‌های بسیاری نزد او بردم و چون به بغداد رسیدم دستور داد آنها را به محمد بن عباس قمی تسلیم كنم، و من نیز همه‌ی جامه‌ها را به جز جامه‌ی آن زن به وی تسلیم كردم، بعد از آن عمری به نزد من كس فرستاد و گفت: جامه‌ی آن زن را نیز به وی بده! و بعد از آن به یادم آمد كه زنی جامه‌ای به من داده بود و در جستجوی آن برآمدم اما آن را نیافتم، آنگاه به من گفت: غم مخور كه به زودی آن را خواهی یافت و نزد عمری ـ رضی الله عنه ـ صورتی از جامه‌هایی كه نزد من بود وجود نداشت.
25ـ و محمد بن علی اسود گوید: علی بن حسین بن موسی بن بابویه ـ رضی الله عنه ـ پس از درگذشت محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ از من درخواست كرد تا از ابوالقاسم روحی بخواهم تا مولای ما صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ از خدای تعالی بخواهد كه فرزند ذكوری به وی ارزانی فرماید. گوید: از او درخواست كردم و او نیز آن را إخبار كرد و پس از سه روز به من خبر داد كه امام ـ علیه السّلام ـ برای علی بن الحسین دعا فرموده است و به زودی فرزند مباركی برای وی متولد خواهد شد كه خداوند به واسطه‌ی وی سود رساند و بعد از او نیز اولادی خواهد بود.
ابو جعفر محمد بن علی اسود گوید: من برای خود نیز درخواست كردم كه از خدای تعالی بخواهد فرزند ذكوری به من ارزانی فرماید و اجابت نفرمود و گفت: راهی برای آن نیست. گوید: برای علی بن الحسین محمد بن علی (مصنّف این كتاب) متولد شد و بعد از او نیز اولاد دیگری متولد شدند اما برای من فرزندی متولد نشد.
مصنف این كتاب ـ رضی الله عنه ـ گوید: بسیاری از اوقات ابو جعفر محمد بن علی اسود مرا می‌دید كه به درس شیخمان محمد بن حسن بن احمد بن ولید ـ رضی الله عنه ـ می‌رفتم ـ و اشتیاق فراوانی در كتب علمی و حفظ آن داشتم ـ و به من می‌گفت: این اشتیاق در طلب علم از تو عجیب نیست كه تو به دعای امام ـ علیه السّلام ـ متولد شده‌ای!
26ـ احمد بن ابراهیم بن مخلد گوید: در بغداد به محضر مشایخ ـ رضی الله عنهم ـ درآمدم و شیخ ابوالحسن علی بن محمد سَمُریّ ـ قدس الله روحه ـ و ابتداءً به من گفت: خداوند علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی را رحمت كند. گوید: مشایخ تاریخ آن روز را نوشتند، و بعد از آن خبر آمد كه وی در همان روز درگذشته است، و ابوالحسین سمری نیز بعد از آن در نیمه‌ی شعبان سال سیصد و بیست و هشت درگذشت.
27ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: در حال احتضار ابو جعفر محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ بالای سرش نشسته بودم و از او سئوال می‌كردم و با وی سخن می‌گفتم و حسین بن روح پائین پایش نشسته بود آنگاه به من التفات كرد و گفت: به من دستور داده‌اند كه به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت كنم. گوید: من از بالای سر او برخاستم و دست ابوالقاسم را گرفتم و در مكان خود نشانیدم و خود به پایین پای وی آمدم.
28ـ محمد بن علی بن متیل گوید: زنی بود از اهل «آبه» كه نامش زینب و همسر محمد بن عبدیل آبی بود و سیصد دینار همراه داشت و به نزد عمویم جعفر ابن محمد بن مِتّیل آمد و گفت: دوست دارم كه این مال را به دست خود تسلیم ابوالقاسم بن روح كنم، عمویم مرا همراه وی فرستاد تا گفتارش را ترجمه كنم، چون بر ابوالقاسم ـ رضی الله عنه ـ درآمدیم وی به زبان فصیح آبی با آن زن مكالمه كرد و گفت: زینب! چونا، خوبذا، كوابذا، چون استه؟ كه معنایش این است: حالت چطور است؟ چه می‌كردی؟ دخترانت چطورند؟ گوید: آن زن از ترجمه بی‌نیاز شد مال را تسلیم كرد و بازگشت.
29ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: ابو جعفر محمد بن عثمان سمّان معروف به عمری مرا فرا خواند و چند تكه پارچه‌ی راه راه و یك كیسه‌ای كه چند درهم در آن بود به من داد و گفت: لازم است كه هم اكنون خود به واسط بروی و اینها را كه به تو دادم به اولین كسی بدهی كه پس از سوار شدن بر مركب برای رفتن به شطّ واسط به استقبال تو آید، گوید: از این مأموریت اندوه گرانی در دلم نشست و با خود گفتم آیا مثلِ مَنی را با این كالای كم ارزش به چنین مأموریتی می‌فرستند؟
گوید: به واسط درآمدم و بر مركب سوار شدم و از اولین مردی كه مرا دیدار كرد پرسیدم: حسن بن محمد بن قطاه صیدلانی وكیل وقف در واسط كجاست؛ گفت: من همویم تو كیستی؟ گفتم: من جعفر بن محمد بن متّیل هستم، گوید: مرا به نام می‌شناخت، ‌بر من سلام كرد و من نیز بر وی سلام كردم و معانقه كردیم، گفتم: ابو جعفر عمری سلام می‌رساند و این چند تكه پارچه و این كیسه را داده است تا به شما تسلیم كنم گفت: الحمد الله، محمد بن عبدالله حائری درگذشته است و من برای فراهم كردن كفن او بیرون آمده‌ام جامه‌دان را گشود و به ناگاه دیدم كه در آن لوازم مورد نیاز از قبیل كفن و كافور موجود بود و اجرت حمّال و حفّار هم در آن كیسه بود، گوید تابوتش را تشییع كردیم و برگشتم.

ـ محمد بن ابراهیم گوید: با جمعی نزد شیخ ابوالقاسم حسین بن روح ـ قدس الله روحه ـ بودم كه در میان آنها علی بن عیسی هم بود، مردی نزد او آمد و گفت: می‌خواهم از شما پرسشی كنم، گفت: هر چه می‌خواهی بپرس، گفت: آیا حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ دوست خدا بود؟ گفت: آری، پرسید:‌آیا قاتل او دشمن خدا بود؟ گفت: آری، پرسید:‌آیا رواست كه خدای تعالی دشمنش را بر دوستش مسلط سازد؟ ابوالقاسم حسین بن روح ـ قدس الله روحه ـ گفت: آنچه بر تو می‌گویم بفهم، بدان كه خدای تعالی با مردم با مشاهده‌ی عیانی خطاب نمی‌كند و با مشافهه با آنها سخن نمی‌گوید، ‌ولی خدای تعالی رسولانی از جنس و صنف خودشان بر آنها مبعوث می‌كند كه بمانند آنها بشرند و اگر رسولانی از غیر صنف و صورتشان مبعوث می‌كرد از آنها می‌رمیدند و كلامشان را نمی‌پذیرفتند و چون پیامبران به نزد آنها آمدند و از جنس آنها بودند طعام می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند، گفتند: شما بشری به مثل ما هستید و كلام شما را نمی‌پذیریم مگر آنكه معجزه‌ای بیاورید كه ما از آوردن مثل آن عاجز باشیم آنگاه خواهیم دانست كه شما را به كاری اختصاص داده‌اند كه ما بر انجام آن توانا نیستیم، ‌آنگاه خدای تعالی برای آنها معجزاتی قرار داد كه خلایق از انجام آن ناتوان بودند، یكی از آنها پس از انذار و برطرف ساختن عذر و بهانه طوفان آورد و جمیع طاغیان و متمرِّدان غرق شدند و دیگری را در آتش افكندند و آتش بر او سرد و سلامت شد و دیگری از سنگ سخت ناقه بیرون آورد و از پستانش شیر جاری ساخت و دیگری دریا را شكافت و از سنگ چشمه‌ها جاری ساخت و عصای خشك او را اژدهایی قرار داد كه سحر آنها را بلعید و دیگری كور و پیس را شفا داد و مردگان را به اذن خداوند زنده كرد و به مردم خبر داد كه در خانه‌هایشان چه می‌خوردند و چه ذخیره می‌كنند و برای دیگری شقّ القمر شد و چهارپایانی مثل شتر و گرگ و غیر ذلك با وی سخن گفتند.
و چون این كارها را كردند و مردم در كار آنان عاجز شدند و نتوانستند كاری مانند ایشان انجام دهند خدای تعالی پیامبران را با این قدرت و معجزات از روی لطف و از سر حكمت گاهی غالب وگاهی مغلوب و زمانی قاهر و زمانی دیگر مقهور ساخت، و اگر آنان را در جمیع احوال غالب و قاهر قرار می‌داد و مبتلا و خوار نمی‌ساخت مردم آنان را به جای خدای تعالی می‌پرستیدند و فضیلت صبرشان در برابر بلا و محنت و امتحان شناخته نمی‌شد ولی خدای تعالی احوال آنان را در این باره مانند احوال سایرین قرار داد تا در حال محنت و آشوب صابر و به هنگام عافیت و پیروزی بر دشمن شاكر و در جمیع احوالشان متواضع باشند، نه گردن فراز و متكبّر و چنین كرد تا بندگان بدانند پیامبران نیز خدایی دارند كه خالق و مدبّر آنهاست و او را بپرستند و از رسولان او اطاعت نمایند و حجت خدا ثابت و تمام گردد بر كسی كه درباره‌ی آنها از حدّ درگذرد و برای آنها ادعای ربوبیت كند یا عناد و مخالفت و عِصْیان ورزد و منكر تعالیم و دستورات رسولان و انبیاء گردد. لیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَه وَ یَحْیی مَنْ حَىَّ عَنْ بَیِّنَه.
محمد بن ابراهیم بن اسحاق ـ رضی الله عنه ـ گوید: فردا به نزد شیخ ابوالقاسم بن روح ـ قدس الله روحه ـ بازگشتم و با خود می‌گفتم: آیا می‌پنداری آنچه كه روز گذشته برای ما می‌گفت از پیش خود بود؟ شیخ ابتداء به كلام كرد و گفت: ای محمد بن ابراهیم! اگر از آسمان بر زمین فرو افتم و پرندگان مرا بربایند و یا طوفان مرا در درّه‌ی عمیقی افكند نزد من محبوب‌تر است تا در دین خدای تعالی به رأی خود یا از جانب خود سخنی گویم، بلكه گفتار من مأخود از اصل و مسموع از حجت صلوات الله و سلامه علیه است.
31ـ محمد بن شاذان گوید: پانصد درهم بیست درهم كم نزد من فراهم آمده بود و از اموال خود بیست درهم وزن كردم و بدان افزودم و به ابوالحسین اسدی ـ رضی الله عنه ـ تسلیم كردم و درباره‌ی آن بیست درهم چیزی نگفتم پاسخ آمد كه پانصد درهمی كه بیست درهم آن از آنِ تو بود رسید.
محمد بن شاذان گوید: بعد از آن مالی فرستادم و ننوشتم كه از آنِ كیست، پاسخ آمد: فلان مقدار رسید كه این مقدار آن از فلانی و این مقدار آن از فلانی است.
گوید ابوالعباس كوفی گفت: مردی مالی را برد كه به او برساند و دوست داشت كه بر دلالتی واقف شود و این توقیع را صادر فرمود؛ اگر ارشاد خواهی ارشاد شوی و اگر طلب كنی خواهی یافت، مولای تو می‌گوید: آنچه با خود داری حمل كن، آن مرد گوید: از آنچه با خود داشتم شش دینار نسنجیده برداشتم و باقی را حمل كردم و این توقیع صادر شد: ای فلانی! آن شش دینار نسنجیده را كه وزنش شش دینار و پنج دانگ و یك حبّه و نیم است تحویل بده، آن مرد گوید: آن دینارها را وزن كردم و در نهایت شگفتی دیدم كه چنان بود كه امام ـ علیه السّلام ـ فرموده بود.
32ـ ابو صالح خجندی ـ رضی الله عنه ـ گوید از ناحیه‌ی صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ پس از آنكه فحص و طلب بسیاری كرده و از وطنش مسافرت نموده است تا بر او روشن شود كه چه باید كند، توقیعی صادر شد.
و نسخه‌ی آن توقیع چنین بود: هر كه بحث كند طلب كرده است و هر كه طلب كند دلالت كرده است و هر كه دلالت كند هلاك كرده است و هر كه هلاك كند مشرك شده است. گوید: از طلب باز ایستاده و برگشت.
و از ابوالقاسم بن روح ـ قدس الله روحَه ـ حكایت شده است كه او در تفسیر حدیثی كه درباره‌ی اسلام ابوطالب روایت شده كه او به حساب جُمَّل اسلام آورده است و با دستش شصت و سه را بر شمرد و معنایش این است كه او خدای احد جواد است.
33ـ اسحاق بن حامد كاتب گوید: مرد بزّاز مؤمنی در قم بود و شریكی داشت كه از فرقه‌ی مرجئه بود، آنها مالك پارچه‌ی نفیسی شدند، آن مؤمن گفت: این پارچه برای مولای من بافته شده است و شریكش گفت: من مولای تو را نمی‌شناسم ولی با آن هر چه خواهی كن و چون پارچه به دست او ـ علیه السّلام ـ رسید آن را از طول دو پاره كرد، نصف آن را برداشت و نصف دیگر را باز گردانید و گفت: ما نیازی به مال مُرجِئه نداریم.
34ـ به شیخ ابو جعفر محمد بن عثمان عمریّ در تسلیت مرگ پدرش ـ رضی الله عنهما ـ توقیعی صادر شد و در بخشی از آن آمده بود: اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ تسلیم فرمان او و راضی به قضای اوئیم، پدرت نیكو زندگی كرد و ستوده درگذشت، خدا او را رحمت كند و به اولیاء و دوستانش ملحق سازد كه پیوسته در كارشان كوشا بود و در آنچه او را به خدا و به ایشان نزدیك می‌ساخت ساعی بود، خداوند رویش را شادان گرداند و از لغزش او درگذرد.
و در بخش دیگر آن آمده است: خداوند پاداش خیرت دهد و این عزا را بر تو نیكو گرداند، تو سوگوار شدی و ما نیز سوگواریم و جدایی او تو را تنها ساخت و ما نیز سوگواریم و جدایی او تو را تنها ساخت و ما نیز تنها شدیم خداوند او را در جایگاهش مسرور سازد و از كمال سعادت اوست كه خدای تعالی فرزندی مثل تو به او ارزانی فرموده كه جانشین و قائم مقام وی باشد و برای او طلب رحمت كند و من می‌گویم: الحمد لله كه خدای تعالی نفوس را به منزلت تو و آنچه كه به تو مرحمت فرموده طیّب ساخته است، خداوند تو را یاری كند و نیرومند سازد و پشتیبانت باشد و توفیقت دهد و تو را ولی و نگاهبان و رعایت كننده و كافی و معین باشد.
توقیعی از صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ كه برای عمری و پسرش صادر شده است
35ـ شیخ ابو جعفر ـ رضی الله عنه ـ گوید این توقیع را سعد بن عبدالله ـ رحمه الله ـ چنین ثبت كرده است: خداوند هر دوی شما را توفیق طاعت دهد و بر دینش پایدار سازد و به خشنودی‌های خود سعادتمند سازد، آنچه نوشته بودید كه میثمیّ از احوال مختار و مناظرات و احتجاج او كه جانشینی غیر از جعفر بن علیّ نیست و تصدیق كردن او همه واصل شد و جمیع مطالبی را كه اصحابتان از او نقل كرده‌اند همه را دانستم، من از كوری پس از روشنی و از گمراهی پس از هدایت و رفتار هلاكت بار و فتنه‌های تباه كننده به خدا پناه می‌برم كه او می‌فرماید: الم أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. چگونه در فتنه در افتادند و در وادی سرگردانی گام می‌زنند و به چپ و راست می‌روند از دین‌شان دست برداشته‌اند و یا آنكه شكّ و تردید كرده‌اند و یا آنكه با حقّ عناد و دشمنی می‌كنند و یا آنكه روایات صادقه و اخبار صحیحه را نمی‌دانند و یا آن را می‌دانند و خود را به فراموشی می‌زنند؟ آیا نمی‌دانند كه زمین هیچگاه از حجت خدا ـ كه یا ظاهر است و یا نهان ـ خالی نمی‌ماند.
آیا انتظام امامان خود را كه پس از پیامبرشان ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ یكی پس از دیگری آمده‌اند نمی‌دانند تا آنكه به اراده‌ی الهی كار به امام ماضی ـ یعنی حسن بن علی ـ علیهما السّلام ـ رسید و جانشین پدران بزرگوار خود شد و به حق و طریق مستقم هدایت كرد، او نوری ساطع و شهابی لامع و ماهی فروزان بود، آنگاه خداوند او را به جوار رحمت خود برد و او نیز بر اساس پیمانی كه با او بسته شده بود طابق النّعل بالنّعل به روش پدران بزرگوارش عمل كرد و به جانشینی كه بدان سفارش شده بود وصیت نمود، جانشینی كه خدای تعالی او را تا غایتی به فرمان خویش نهان دارد و بر اساس مشیّتش در قضای سابق و قدر نافذ جایگاه او را مخفی سازد، ما جایگاه قضای الهی هستیم و فضیلت او برای ماست و اگر خدای تعالی منع را از او بردارد و حكمت نهان زیستی را از او زایل سازد حق را به نیكوترین زیور به آنها بنمایاند و با روشن‌ترین دلیل و آشكارترین نشانه به آنها معرفی كند و چهره‌او را ظاهر ساخته و حجّت و دلیلش را اقامه نماید ولیكن بر تقدیرات الهی نمی‌توان غلبه نمود و اراده‌ی او مردود نمی‌شود و بر توفیق او نمی‌توان سبقت جست. پس باید پیروی هوای نفس را فرو نهند و همان اصلی را كه بر آن قرار داشتند اقامه كنند و درباره‌ی آنچه كه از آنها پوشیده داشته‌اند به جستجو برنخیزند كه گناهكار شوند و كشف ستر خدای تعالی نكنند كه پشیمان گردند و بدانند كه حق با ما و در نزد ماست و هر كه غیر ما چنین گوید كذّاب و مفتر است و هر كه جز ما ادّعای آن را بنماید گمراه و منحرف است، پس باید به این مختصر اكتفا كنند و تفسیرش را نخواهند و به این تعریض قناعت نمایند و تصریح آن را نطلبند إن شاء الله.
شیخ صدوق(ره) - ترجمه كمال الدین و تمام النعمه،ص235 (با اندكی تلخیص)

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۶-۱۳۸۸ ۰۳:۳۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #2
RE: توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
اهل بیت(علیهم السلام) محور حق
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَالْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا)[1]
حق با ما اهل بیت است و كناره گیرى عده اى از ما هرگز سبب وحشتمان نمى شود; چرا كه ما دست پرورده هاى پروردگاریم، و دیگر مخلوقین خداوند، دست پرورده هاى ما هستند.
شرح
این حدیث شریف را شیخ طوسى(رحمه الله)، با سند معتبر، از ابوعمرو عمرى، از امام زمان(علیه السلام) نقل كرده است.حضرت(علیه السلام) در این فقره از حدیث، به سه نكته اشاره مى فرماید:
1. تمام حقّ و حقیقت، با اهل بیت(علیهم السلام) و همراه با آنان است.
باید توجه داشت كه جمله ى «الحقّ معنا» با جمله اهل البیت مع الحق» فرق مى كند; زیرا مفهوم جمله ى نخست آن است كه اهل بیت(علیهم السلام) محور اساسى براى تشخیص حقّ از باطل اند و براى شناخت این دو از هم دیگر باید به سنّت و رفتار و كردار آنان رجوع كرد; بر خلاف مفهوم جمله ى دوم. همین معنا، از حدیث «علیّ مع الحقّ والحقّ مع علیّ»[2] نیز استفاده مى شود.
2. كسى كه حقّ با اوست نباید از اِعراض دیگران از او و تنها ماندنش، به وحشت بیفتد و به كمى یا زیادى طرف داران خود نگاه كند.
حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) به هشام مى فرماید:
اى هشام! اگر در دست تو گردویى است و همه ى مردم مى گویند كه آن دُرّ است، براى تو نفعى ندارد; زیرا تو مى دانى كه در دستت گردو است; و نیز اگر در دست تو دُرّ است، و مردم مى گویند گردو است، به تو ضررى نمى رسد; زیرا تو مى دانى كه آن چه در دست توست دُرّ است[3].
هم چنین امام على(علیه السلام) مى فرماید:
در راه هدایت، از كمى اهل آن وحشت نكنید[4].
3. درباره ى جمله ى سومى كه در این حدیث آمده است، دو تفسیر متفاوت وجود دارد كه مانعى در جمع این دو نیست. در ذیل به آن ها اشاره مى كنیم:
الف) همانا اهل بیت(علیهم السلام)، در عقاید و اعمال دینى، محتاج به مردم نیستند، و آن چه از جانب خداوند به واسطه ى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به آنان رسیده است، آنها را كفایت مى كند; در حالى كه امّت، در این امور، محتاج به اهل بیت اند، و تنها رجوع به كتاب و سنّت، آنان را كفایت نمى كند، و بدون مراجعه به اهل بیت(علیهم السلام) قطعاً گمراه و هلاك مى شوند.
ب) نعمت هاى خداوند بر اهل بیت(علیهم السلام)، مباشرتاً و بدون واسطه ى كسى نازل مى گردد، در صورتى كه نعمت هایى كه خداوند بر مردم نازل مى كند، بدون واسطه ى اهل بیت(علیهم السلام)نخواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. الغیبه، شیخ طوسى، ص285، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص178، ح9 .
[2]. احتجاج، ج1، ص97 ; بحارالأنوار، ج29، ص243، ح11 .
[3]. تحف العقول، ص386 ; بحارالأنوار، ج75، ص300، ح1 .
[4]. نهج البلاغه، حكمت201 ; بحارالأنوار، ج64، ص158، ح1 .

امام زمان(علیه السلام)، امان اهل زمین
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(إِنّی لاََمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ)[1]
همانا، من، امان و مایه ایمنى براى اهل زمینم; همان گونه كه ستاره ها، سبب ایمنى اهل آسمان اند.
شرح
این كلام، قسمتى از جواب هایى است كه امام زمان(علیه السلام)، در پاسخ به نامه ى اسحاق بن یعقوب فرموده است. اسحاق در این نامه، از علت غیبت سؤال مى كند. حضرت بعد از جواب و بیان علّت غیبت، به این نكته اشاره دارد كه وجود امام در غیبت، بى فایده و اثر نیست; از فواید امام این است كه وجود او سبب ایمنى براى اهل زمین است; همان گونه كه ستارگان آسمان مایه ى ایمنى براى اهل آسمان اند. در روایات صحیح دیگرى نیز به همین مضمون اشاره شده است. در آن روایات آمده است: اگر حجت در زمین نباشد، زمین و اهل آن، دگرگون و مضطرب خواهند شد.
در تشبیه امان بودن امام زمان(علیه السلام) براى اهل زمین، به امان بودن ستارگان براى اهل آسمان، وجوه تشابهى نهفته است كه به دو مورد از آن ها اشاره مى كنیم:
1. همان گونه كه از جهت تكوینى، وجود ستارگان و كیفیّت وضع آن ها موجب امان و آرامش كرات و سیارات و كهكشان هاست، وجود امام زمان(علیه السلام) نسبت به موجودات زمین نیز چنین است.
2. همان گونه كه به سبب ستارگان، شیاطین از آسمان ها رانده شدند و امان و آرامش براى اهالى آسمان ها، از جمله ملائكه فراهم شد، وجود امام زمان(علیه السلام) نیز تكویناً و تشریعاً سبب طرد شیاطین از اهل زمین، خصوصاً انسان ها خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; الغیبه، شیخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمه، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .

فلسفه امامت و صفات امام
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَحْیى بِهِمْ دینَهُ، وَأَتَمَّ بِهِمْ نُورَهُ، وَجَعَلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ إِخْوانِهِمْ وَبَنی عَمِّهِمْ وَالاَْدْنَیْنَ فَالاَْدْنَیْنَ مِنْ ذَوی أَرْحامِهِمْ فُرْقاناً بَیِّناً یُعْرَفُ بِهِ الْحُجَّهُ مِنَ الْمَحْجُوجِ، وَالاِْمامُ مِنَ الْمَأْمُومِ، بِأَنْ عَصَمَهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ، وَبَرَّأَهُمْ مِنَ الْعُیُوبِ، وَطَهَّرَهُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَنَزَّهَهُمْ مِنَ اللَّبْسِ، وَجَعَلَهُمْ خُزّانَ عِلْمِهِ، وَمُسْتَوْدَعَ حِكْمَتِهِ، وَمَوْضِعَ سِرِّهِ، وَأَیَّدَهُمْ بِالدَّلائِلِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَكانَ النّاسُ عَلى سَواء، وَلاَِدَّعى أَمْرَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كُلُّ أَحَد، وَلَما عُرِفَ الْحَقُّ مِنَ الْباطِلِ، وَلا الْعالِمُ مِنَ الْجاهِلِ)[1]
اوصیا كسانى هستند كه خداوند متعال، دینش را با آنان زنده مى كند، و نورش را با آنان كاملاً مى گسترد و سیطره مى دهد. خداوند میان آنان و برادران و عموزادگان و دیگر خویشاوندانشان تفاوت آشكارى گذاشته است كه به سبب آن، حجّت از غیر حجّت، و امام از مأموم، شناخته مى شود. آن تفاوت آشكار این است كه آنان را از گناهان محفوظ و مصون داشته، از عیوب مبرّا كرده، از پلیدى پاك گردانیده، از اشتباه منزهشان داشته، آنان را خزانه داران علم و حكمت و پرده داران سرّ خود قرار داده و آنان را با دلیل ها تأیید كرده است. اگر این گونه نبود، همه ى مردم با هم یكسان بودند و هر كس مى توانست ادعاى امامت كند كه در این حال، حقّ از باطل و عالم از جاهل، تشخیص داده نمى شد.
شرح
این كلمات، از جمله مطالبى است كه امام زمان(علیه السلام) در جواب نامه ى احمد بن اسحاق مرقوم داشته است. آن حضرت(علیه السلام) بعد از اشاره به نكاتى چند، به حقیقت و شأن و مقام امامت و امام پرداخته و خصوصیاتى را براى امام بیان فرموده است، تا سبب تمایز امام حق از مدعى دروغین امامت باشد:
1. امام كسى است كه به سبب او دین خدا زنده خواهد ماند; زیرا او است كه در هنگام اختلافات و وقوع فتنه ها و شبهه ها، حقّ را از باطل تشخیص مى دهد و مردم را به دین واقعى هدایت مى كند.
2. نور خدا كه با رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) شروع شد، با امام تمام و كامل مى شود.
3. خداوند متعال، در ذریه ى پیامبر، براى تمیز امام از بقیه ى افراد، اوصافى اختصاصى براى امام قرار داده است، تا مردم، در امر امامت، دچار شبهه نشوند، خصوصاً هنگامى كه بعضى از ذریه ى پیامبر، ادعاى دروغین امامت مى كنند. برخى از این ویژگى ها، عصمت از گناهان، دورى از عیوب، طهارت از پلیدى، نزاهت و پرهیز از اشتباه و ... است. اگر این ویژگى ها نبود، هر كس مى توانست ادعاى امامت كند و بدین سان، حق و باطل جدا شدنى نبودند و در نتیجه، دین الهى بر جهانیان حاكم نمى شد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. الغیبه، طوسى، ص288، ح246; احتجاج، ج2، ص280; بحارالأنوار، ج53، ص194و195، ح21.

فلسفه امامت
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَوَ ما رَأَیْتُمْ كَیْفَ جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَیْها، وَأَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ(علیه السلام))[1]
آیا ندیدید كه چگونه خداوند براى شما، ملجأهایى قرار داد كه به آنان پناه برید، و عَلَم هایى قرار داد تا با آنان هدایت شوید، از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا كنون.
شرح
این عبارت، قسمتى از توقیعى است كه از ناحیه ى حضرت، به خاطر اختلاف میان ابن أبى غانم قزوینى و جماعتى از شیعیان صادر شده است. ابن ابى غانم معتقد بود كه براى امام حسن عسكرى(علیه السلام) جانشینى نیست و امامت به ایشان ختم شده است. گروهى از شیعیان، به حضرت مهدى(علیه السلام)نامه مى نویسند و داستان را باز مى گویند. از ناحیه ى حضرت نامه اى صادر مى شود كه حدیث فوق بخشى از آن است.
امام زمان(علیه السلام) بعد از سفارش هاى زیاد در دورى از تردید و شك در امر امامت و وصایت و جانشینى، مى فرمایند: مسئله ى وصایت، در طول تاریخ بشریت، ثابت است و تا انسان وجود دارد، زمین، خالى از حجّت نیست. حضرت مى فرماید:
تاریخ را بنگرید! آیا زمانى را خالى از حجّت دیده اید كه اینك اختلاف كرده اید؟
حضرت، در این قسمت از حدیث، براى امامت، دو فایده برشمرده است: یكى، ملجأ و پناه مردم در گرفتارى ها، و دیگرى هدایت كردن مردم به دین الهى; زیرا امام معصوم(علیه السلام) نه تنها هدایتگر مردم به شریعت و دین الهى است، بلكه در مسائل مادّى و دنیوى نیز حلاّل مشكلات مختلف آنان خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. الغیبه، شیخ طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص278 ; بحارالأنوار، ج53، ص179، ح9 .

اقسام علم امام(علیه السلام)
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(عِلْمُنا عَلى ثَلاثَهِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضی فَتَفْسیرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فیِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ فی الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبیَّ بَعْدَ نَبِیِّنا)[1]
علم ما اهل بیت(علیهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است; علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود.
شرح
این عبارت، بخشى از جواب امام زمان(علیه السلام) به سؤال على بن محمّد سمرى درباره ى علم امام است.
مرحوم مجلسى(رحمه الله) در مرآه العقول، در تفسیر این سه نوع علم مى فرماید:
علم ماضى یعنى علمى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)براى اهل بیت(علیهم السلام)تفسیر كرده اند; نیز شامل علومى است از وقایع گذشته درباره ى انبیا و امّت هاى پیشین، و حوادثى كه براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.
مراد از «غابر»، علومى است كه به امور آینده تعلّق مى گیرد; زیرا، غابر به معناى «باقى» است. مراد از غابر خبرهاى حتمى است كه مربوط به آینده ى جهان است. و بدین سبب امام آن را به «موقوف» تفسیر كرده اند كه علومى كه تعلق به آینده ى جهان دارد، مختصّ به اهل بیت(علیهم السلام)است. موقوف، یعنى «مخصوص».
مراد از علم حادث، علمى است، كه به تجدد احوال موجودات، تجدّد پیدا مى كند، ویا تفصیل مجملات است ... مراد از «قذف در قلوب»،الهام الهى بدون واسطه ى ملك است.
مراد از «نقر در اسماع» الهام الهى است به واسطه ى ملك.
دلیل افضلیّت نوع سوم این است كه الهام ـ با واسطه یا بدون واسطه ـ به اهل بیت(علیهم السلام)اختصاص دارد.
از آن جا كه ادعاى الهام الهى، ممكن است انسان را به توهّم نبوّت بیندازد، حضرت در پایان به این نكته اشاره دارد كه پس از پیامبر ما، پیامبرى نخواهد آمد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. دلائل الإمامه، ص524، ح495 ; مدینه المعاجز، ج8، ص105، ح2720 .
مرآة العقول، ج3، ص136و137


وجود همیشگى امام
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّه إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً)[1]
زمین، هیچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.
شرح
این كلام، قسمتى از توقیعى است كه امام زمان(علیه السلام) به عثمان بن سعید عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت(علیه السلام)بعد از سفارش هاى زیاد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرماید: باید همیشه، در روى زمین، حجّت الهى باشد، ونمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.
احتیاج انسان و دیگر موجودات به امام، ادامه ى احتیاج آنان به پیامبر است. نیاز به فرد معصوم ـ چه پیامبر و چه امام ـ را از دیدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. یكى از این وجوه، نیاز به قانون الهى و تفسیر آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دلیل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنیوى خود و رسیدن به سعادت ابدى و اخروى، نیازمند پیامبر است. نیاز بشر به دین و تفسیر صحیح از آن، ابدى است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)دین اسلام را به عنوان آخرین دین الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به همان دلیل هاى عقلى، باید كسانى مانند پیامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اینان كسانى نیستند جز امامان بزرگوار(علیهم السلام).
حضرت(علیه السلام) به این نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دلیل سستى مردم در پذیرش حق، این طور نیست كه همه ى امامان به حكومت برسند و یا در میان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبیا و اوصیاى الهى گذشته نیز، به حكومت دست نیافتند و برخى نیز تا مدّتى در غیبت به سر بردند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19 .

مشیّت خداوند و خواست اهل بیت(علیهم السلام)
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(قُلُوبُنا أَوْعِیَهٌ لِمَشِیَّهِ اللّهِ، فَإِذا شاءَ شِئْنا، وَاللّهُ یَقُولُ: وَما تَشاؤُونَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ[1]) [2]
دل هاى ما ظروفى براى خواست خداوند است. اگر خدا چیزى را اراده كند و بخواهد، ما نیز اراده كرده، خواهیم خواست. خداوند متعال مى فرماید: و شما نمى خواهید مگر این كه خداوند بخواهد.
شرح
امام زمان(علیه السلام) در این كلام، در ردّ مقصِّره[3] و مفوّضه[4]، خطاب به كامل بن ابراهیم مى فرماید:
آنان دروغ مى گویند، بلكه قلوب ما ظرف هایى است از براى خواست خداوند. هر چه او بخواهد، ما مى خواهیم، و در مقابل خواست خداوند، از خود اراده و خواست مستقلى نداریم.
در حدیثى از امام كاظم(علیه السلام) آمده است:
همانا خداوند قلوب امامان را در مسیر اراده ى خود قرار داده است; پس هر گاه خداوند متعال چیزى را بخواهد، آنان آن چیز را مى خواهند; و این سخن خداوند متعال است كه مى فرماید: و شما نمى خواهید مگر این كه خداوند بخواهد.[5]
از این كلامِ امام زمان(علیه السلام) نكاتى استفاده مى شود كه به چند مورد از آن ها اشاره مى كنیم:
1. قلب ها ظروف واردات خواسته هاى الهى یا شیطانى است.
2. امامان معصوم اند; زیرا اراده ى اهل بیت(علیهم السلام)، همان اراده ى الهى است، كسى كه چنین باشد، از مقام عصمت برخوردار است.
3. اراده ى اهل بیت(علیهم السلام) بر اراده ى خداوند پیشى نمى گیرد و نیز از آن تأخیر نمى افتد. ما نیز باید نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) چنین باشیم.
4. بدون تعلّق اراده ى خداوند به چیزى، اهل بیت(علیهم السلام)اراده ى آن چیز را ندارند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. سوره ى تكویر، آیه ى 29 .
[2]. الغیبه طوسى، ص247، ح216 ; الهدایه الكبرى، ص359 ; كشف الغمه، ج3، ص303 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص459 ; دلائل الامامه، ص506 ; بحارالأنوار، ج25، ص337، ح16.
[3]. «مقصّره» كسانى هستند كه براى اهل بیت، از ولایت خدا، چیزى را قائل نیستند.
[4]. «مفوّضه» گروهى از مسلمانان اند كه معتقدند، خداوند، بعد از خلقت عالم، اراده ى خود را به امامان واگذار كرده و آنان، به هر نحو كه بخواهند، در این عالم تصرّف مى كنند.
[5]. تفسیر على بن ابراهیم، ج2، ص409 ; بصائر الدرجات، ص537، ح47 ; بحارالأنوار، ج5، ص114، ح44 .

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۹-۱۳۸۸ ۰۳:۵۵ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #3
RE: توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
دورى از شیطان به وسیله نماز
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(ما أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّیْطانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلاهِ، فَصَلِّها وَأَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ)[1]
هیچ چیز به مانند نماز، بینى شیطان را به خاك نمى ساید، پس نماز بگذار و بینى ابلیس را به خاك بمال.
شرح
این كلام از پاسخ هایى است كه از ناحیه ى مقدّس امام زمان(علیه السلام)، در جواب مسائل ابى الحسین جعفر بن محمّد اسدى، صادر شده است. از این حدیث استفاده مى شود كه به خاك مالیدن بینى شیطان (غلبه بر شیطان) اسباب متعدّدى دارد كه بهترین آنها نماز است; زیرا نماز، مشتمل بر انقطاع از خلق و توجه تامّ به خداوند متعال و ذكر و یاد اوست. خداوند متعال مى فرماید:
(أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِكْری)[2]; نماز را براى یاد من برپا دار.
نمازى كه چنین باشد، انسان را از فحشا و منكرات باز مى دارد، و در نتیجه، انسان بر هواى نفس و شیطان غالب مى گردد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص520، ح49 ; فقیه، ج1، ص498، ح1427 ; تهذیب الأحكام، ج2، ص175، ح155 ; الإستبصار، ج1، ص291، ح10 ; الغیبه، طوسى، ص296، ح250 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج53، ص182، ح11 ; وسائل الشیعه، ج4، ص236، ح5023 .
[2]. سوره ى طه، آیه ى 14 .

نماز اول وقت
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداهَ إِلى أَنْ تَنْقَضیِ الْنُجُومْ)[1]
ملعون و نفرین شده است كسى كه نماز صبح را عمداً تأخیر بیندازد، تا موقعى كه ستارگان ناپدید شوند.».
شرح
این حدیث قسمتى از توقیعى است كه در جواب سؤال محمّد بن یعقوب از ناحیه ى مقدسه رسیده است. امام زمان(علیه السلام)در این توقیع تأكید فراوانى بر نماز اوّل وقت كرده و كسانى را كه تا روشن شدن هوا و ناپدید شدن ستاره ها نماز صبح را به تأخیر مى اندازند، نفرین شده دانسته است.
از این حدیث و احادیث دیگر استفاده مى شود كه نماز سه وقت دارد:
1. وقت فضیلت: كه همان اول وقت نماز است و از آن در روایات به «رضوان اللّه» تعبیر شده و بهترین وقت براى نماز همین وقت است; زیرا:
الف) در این وقت است كه دستورِ به جاى آوردن نماز از جانب خداوند متعال صادر شده و اهمیّت دادن به دستورهاى الهى و زودتر انجام دادن آن مطلوب است.
ب) نماز در حقیقت ارتباط موجود محدود و سراپا محتاج با موجود نامحدود، و بهره بردارى از اوست، كه این در حقیقت به نفع انسان است، و سرعت و فوریت در آن مطلوب است.
ج) امام زمان(علیه السلام) در اوّل وقت نماز مى خواند، و كسانى كه در این موقع نماز بخوانند، به بركت نماز آن حضرت(علیه السلام)، خداوند نمازشان را قبول خواهد كرد; البته اختلاف افق ها تأثیرى در این موضوع ندارد; به عبارت دیگر، منظور انجام نمازها در زمان واحد نیست، بلكه مقصود اتحاد در یك عنوان واحد، یعنى «اداى نماز در اول وقت» است، منتها هر كسى بر حسب افق خودش.
2. آخر وقت: كه در روایات با تعبیر «غفران اللّه» آمده است. تأخیر نماز از اوّل وقت به آخر وقت، مذموم است; لذا امام زمان(علیه السلام) چنین شخصى را ملعون و دور از رحمت خدا دانسته است. در روایتى دیگر از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم:
به جاى آوردن نماز در اول وقت موجب خشنودى خداست و به جاى آوردن آن در آخر وقت گناه، ولى مورد عفو و مغفرت خداوند است.[2]
3. خارج از وقت: به جا آوردن نماز در خارج از وقت آن است، كه اصطلاحاً از آن به «قضا» تعبیر مى شود. اگر كسى نماز خود را در داخل وقت آن به جاى نیاورد، باید قضاى آن را به جاى آورد; و این به امر و دستور جدید است. حال اگر عمداً نماز را تا پایان وقت به تأخیر انداخته معصیت كرده است و باید از آن توبه كند و الاّ مورد عقوبت خداوند متعال قرار مى گیرد; ولى اگر از روى سهو و نسیان بوده و در آن قصورى نداشته باشد، مورد عقوبت الهى نخواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. الغیبه، طوسى، ص271، ح236 ; احتجاج، ج2، ص298 ; بحارالأنوار، ج52، ص16، ح12 ; وسائل الشیعه، ج4، ص201، ح4919 .
[2]. فقیه، ج1، ص217، ح651 ; بحارالأنوار، ج79، ص351، ح23 .



سجده شكر
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(سَجْدَهُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَأَوْجَبِها ... فَإِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ، وَالسَّجْدَهُ دُعاءٌ وَتَسْبیحٌ)[1]
سجده ى شكر، از لازم ترین و واجب ترین مستحبات الهى است ... همانا، فضیلت دعا و تسبیح پس از واجبات بر دعاى بعد از نوافل، همانند فضیلت واجبات بر نوافل است. سجده، دعا و تسبیح است.
شرح
حدیث شریف، قسمتى از پاسخ امام مهدى(علیه السلام) به سؤال هاى محمّد بن عبداللّه حمیرى است. حضرت، در این كلام، به اهمیّت یكى از مستحبات، یعنى سجده ى شكر اشاره مى كند و بعد از آن به دعا و تسبیح بعد از فرایض پرداخته، فضیلت آن را مانند فضیلت فریضه بر نوافل مى داند و نیز اصل سجده و قرار دادن پیشانى بر خاك را در اجر و ثواب به منزله ى دعا و تسبیح مى داند.
از بررسى آیات و احادیث به دست مى آید كه همه ى واجبات و یا همه ى مستحبات، در یك سطح و اندازه نیستند; مثلاً اهمیّت نماز، در میان واجبات، از همه بیش تر است; زیرا، قبولى اعمال، به قبول شدن نماز بستگى دارد. در میان مستحبات ـ برابر این حدیث ـ اهمیّت سجده ى شكر، از همه ى مستحبات بیش تر است. شاید علّت، این باشد كه سجده ى شكر، كلید افزایش و تداوم نعمت است; یعنى هر گاه انسان با دیدن و یا رسیدن به نعمتى، شكر گزارد، آن نعمت تداوم مى یابد و نعمت هاى دیگر نیز نازل مى گردند. این نكته در قرآن به صراحت آمده است:
(لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزیدَنَّكُمْ)[2]; اگر شكر نعمت به جاى آورید، بر نعمت شما مى افزایم.
حضرت(علیه السلام) در این حدیث به چند نكته اشاره مى فرماید:
1. سجده ى شكر، زمان و مكان خاصّى ندارد، ولى با توجّه به این حدیث، بهترین زمان براى این كار بعد از نمازهاى واجب و نوافل است.
2. سجده كمال انسان و نهایت خضوع در برابر خداوند متعال است، در این هنگام است كه انسان خود را نمى بیند و تمام عظمت و بزرگى را از آن خداوند مى داند; لذا این حالت، بهترین حالت براى بنده است، خصوصاً هنگامى كه توأم با ذكر و شكرگزارى لفظى و قلبى باشد.
3. ثواب دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب، از ثواب دعا و تسبیح پس از نمازهاى نافله خیلى بیش تر است، همان گونه كه فضیلت فرایض از نوافل بیش تر است.
4. حضرت(علیه السلام) با بیان این كه سجده، دعا و تسبیح است، مى فهماند كه خود سجده هم یك نوع تسبیح و دعاست و همان گونه كه ذكرِ پس از نماز، مطلوب است، سجده كردن هم كارى مستحب است; زیرا غایت و هدف از دعا و تسبیح، خضوع و خشوع و تذلّل براى خداوند متعال است، و شكّى نیست كه این غایت، در سجده، به نحو اتمّ و اكمل است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احتجاج، ج2، ص308 ; بحارالأنوار، ج53، ص161، ح3 ; و وسائل الشیعه، ج6، ص490، ح8514 .
[2]. سوره ى ابراهیم، آیه ى7 .



فضیلت تسبیح تربت سیدالشهداء(علیه السلام)
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(مِنْ فَضْلِه، أَنَّ الرَّجُلَ یَنْسى التَّسْبیحَ وَیُدیرُ السُّبْحَهَ فَیُكْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ)[1]
از فضایل تربت حضرت سیّدالشهداء(علیه السلام)آن است كه چنان چه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود، ثواب تسبیح و ذكر را دارد، گر چه دعایى هم خوانده نشود.
شرح
این حدیث از جمله پاسخ هایى است كه امام زمان(علیه السلام) در جواب سؤال هاى محّمد بن عبداللّه حمیرى بیان فرموده اند. او در سؤالى از حضرت(علیه السلام) مى پرسد: آیا جایز است كه از خاك قبر امام حسین(علیه السلام)تسبیح بسازیم؟ آیا در آن فضیلتى هست؟
حضرت(علیه السلام) ابتدا در جواب سؤال مى فرماید:
تسبیح خود را از تربت مزار امام حسین(علیه السلام)بسازید و با آن خداوند را تسبیح نمایید; زیرا براى تسبیح، چیزى بهتر از تربت امام حسین(علیه السلام)نیست. از جمله فضایل این تربت این است كه اگر كسى ذكر را فراموش كند و تسبیح تربت را فقط در دست خود بگرداند، براى او ثواب ذكر تسبیح نوشته مى شود.
درباره ى فضیلت تسبیح با تربت حسینى، شایسته است به دو نكته اشاره كنیم:
1. تربت امام حسین(علیه السلام) از جمله تربت هایى است كه خداوند متعال آن را مبارك گردانیده است; زیرا از قطعه زمینى است كه جسد پاك و مطهّر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) را در برگرفته است. از جمله اغراض و مقاصد عالى در استحباب تسبیح با تربت حسینى، آن است كه وقتى شخص تسبیح كننده ى با تربت، آن را در دست مى گیرد، به یاد فداكارى امام حسین(علیه السلام) در پیشگاه خداوند مى افتد و این كه چگونه یك انسان مى تواند در راه عقیده و مبدأ، این گونه فداكارى و با ظالمان مقابله كند. انسان در این حال به یاد آن ارواح پاك و مقدّس و مطهّرى مى افتد كه در راه معشوق حقیقى فدا شدند و به ملكوت اعلى پركشیدند. در این هنگام و با این تفكّر، حالت خضوع و خشوع در او ظاهر شده، دنیا و آن چه در آن است در نظر او حقیر جلوه مى كند، و حالت عرفانى و معنوى خاصّى در نفس او پدید مى آید و این به خاطر توسل و ارتباط با امام حسین(علیه السلام)از طریق تربت اوست; از این رو در روایات مى خوانیم كه سجده بر تربت حسینى حجاب هاى هفت گانه را پاره مى كند.
2. یكى دیگر از آثار و بركات تسبیح با تربت امام حسین(علیه السلام) ـ كه اهل بیت(علیهم السلام)در پى آن بودند ـ شناساندن مظلومیّت امام حسین(علیه السلام) به مردم است; زیرا شخص نمازگزار هر روز بعد از نماز و بهره مندى از آن، هنگامى كه چشمش به تربت حسینى مى افتد، به یاد امام حسین(علیه السلام)و فداكارى هاى او و اصحاب و اهل بیتش مى افتد; و معلوم است كه یادآورى چنین الگوهایى ـ از حیث روان شناسى ـ اثر تربیتى و معنوى عجیبى در نفس انسان مى گذارد، انسان ها را حسینى بار مى آورد و روح و خون حماسه ى حسینى را در وجود انسان به جنبش مى آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احتجاج، ج 2، ص 312; بحار الأنوار، ج 53، ص 165، ح4.

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۳۰-۱۳۸۸ ۰۲:۱۱ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #4
RE: توقيعات و شرح احاديث امام زمان(عج)
برآوردن حاجات مردم
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(مَنْ كانَ فی حاجَهِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ فی حاجَتِهِ)[1]
هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نیز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.
شرح
این حدیث را شیخ صدوق(رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابى القاسم بن ابى حلیس (حابس)، از امام زمان(علیه السلام) نقل مى كند. حضرت در پیامى به حلیسى به خلوص او، و به صورت كلّى، به این نكته ى اخلاقى اشاره مى فرماید كه: هر كس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نیز دنبال كننده ى حاجات او خواهد بوده و خواسته هایش را برآورده خواهد ساخت.
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشى دیگر از این روایت، زیارت امام حسین(علیه السلام) با نیت خالص، مشخص شده است; ولى حضرت، یك اصل كلّى را بیان كرده و زیارت امام حسین(علیه السلام)را مصداقى از آن قرار داده اند; یعنى اگر انسان كارى را انجام دهد كه اجرایش مطلوب و خواسته ى خداوند باشد، و از این رو بتوان آن را «حاجت و خواسته ى خداوند» خواند، مى تواند خداوند نیز كارهاى او را اصلاح مى كند.
شایسته ى یادآورى است كه خداوند، محتاج به هیچ كس نیست، بلكه این مردم اند كه سرتاپا محتاج به قاضى الحاجات اند. خداوند متعال مى فرماید:
(یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ)[2]; اى مردم! شما محتاجان به سوى خداوندید و خداوند، همان غنّى ستایش شده است.
تعبیر حاجت خداوند در این حدیث به این جهت است كه حاجت خداوند در حاجت خلق است; و به تعبیر دیگر، كسى كه حاجات مردم را برآورد، گویا حاجت خداوند را برآورده است.
احتمال دیگر در مورد این حدیث این است كه مقصود از «حاجت خدا»، دستورهاى خداوند، اعمّ از اوامر و نواهى باشد كه خواست خداوند است، و اگر كسى در برابر آن مطیع باشد، خداوند نیز حاجت او را بر مى آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص493، ح18 ; الخرائج و الجرائح، ج1، ص443، ح24 ; بحارالأنوار، ج51، ص331، ح56 .
[2]. سوره ى فاطر، آیه ى 15 .

استغفار، سبب غفران
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(إِذا اسْتَغْفَرْتَ اللّهَ فَاللّهُ یَغْفِرُ لَكَ)[1]
اگر از خداوند، طلب مغفرت كنى، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید.
شرح
مرحوم كلینى(رحمه الله) این حدیث شریف را در ضمن حدیثى از امام زمان(علیه السلام) نقل كرده است. حاصل حدیث آن است كه شخصى به نام یمانى به سامرا وارد مى شود. از طرف امام زمان(علیه السلام)كیسه اى كه در آن دو دینار و دو لباس بود، به دست او مى رسد. او به سبب كمى هدایا آن ها را رد مى كند; ولى بعد از مدّتى از این عمل خود پشیمان مى گردد و نامه اى مى نویسد و پوزش مى خواهد و در دل خود، ضمن توبه، نیت مى كند كه اگر دوباره این هدیه براى او فرستاده شود، آن را بپذیرد. بعد از مدّتى، هدیه به دست او مى رسد، و در توقیعى، حضرت(علیه السلام) به یمانى اشاره كرده، مى فرماید:
تو، با ردّ هدیه ى ما، اشتباه كردى و اگر طلب مغفرت از خداوند كنى، خداوند تو را خواهد بخشید.
از این توقیع شریف دو نكته استفاده مى شود:
1. امام زمان(علیه السلام) عالم به سرّ و خفیّات است و از اعمال و حتّى نیّات ما آگاه است; لذا در روایتى، امام صادق(علیه السلام)، در ذیل آیه ى شریفِ: (قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ)[2]. مى فرماید:
«مراد از مؤمنین امامان اند»[3].
2. طلب مغفرت از خداوند عزّوجلّ، سبب غفران گناهان است. با در نظر گرفتن این كه طلب، امرى قلبى است و احتیاج به لفظ ندارد، از حدیث شریف چنین استفاده مى شود كه مجرّد طلب مغفرت (پشیمانى و عزم بر عدم بازگشت به گناه) در تحقّق مغفرت الهى و قبولى توبه كافى است. البتّه توبه ى كامل شرایطى دارد، كه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، در حدیثى، به آن اشاره كرده است[4].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كافى، ج1، ص521، ح13 ; كمال الدین، ج2، ص490، ح13 ; ارشاد، ج2، ص361 ; إعلام الورى، ج2، ص264 ; كشف الغمه، ج3، ص251 ; بحارالأنوار، ج51، ص329، ح52 و مدینه العاجز، ج8، ص85 .
[2]. سوره ى توبه، آیه ى 105; بگو عمل كنید! پس به زودى، خداوند و رسولش و مؤمنان، عمل شما را مى بینند.
[3]. تفسیر برهان، ج2، ص838، ح2 .
[4]. ر.ك: نهج البلاغه، حكمت417 ; بحارالأنوار، ج6، ص36 ـ 37، ح59 .

بهره مندى انسان از امام غائب قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ)[1]
امّا چگونگى استفاده از من در غیبتم، همانند استفاده از خورشید است هنگامى كه ابرها آن را از دیدگان پنهان نگاه دارد.
شرح
این كلام امام زمان(علیه السلام)، در حدیثى، در پایان پاسخ پرسش هاى اسحاق ابن یعقوب آمده است، و شیخ صدوق و شیخ طوسى(رحمهما الله)نیز آن را نقل كرده اند. در این حدیث شریف، وجود حضرت در عصر غیبت كبرا، به خورشید در پس ابر تشبیه شده است.
در این تشبیه، نكات جالبى نهفته است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنیم:
1. حضرت وجود خود را به خورشید تشبیه كرده است. همان گونه كه خورشید، منشأ حیات موجودات و مایه ى گرمى و حرارت و نور و حركت و ... است و با نبود آن، حیات و زندگانى از موجودات رخت برمى بندد، حیات معنوى جامعه، از وجود امام زمان(علیه السلام)، و بقاى آن نیز به بقاى وجود آن حضرت وابسته است. در روایات اسلامى وارد شده است كه امامان معصوم(علیهم السلام)اهداف غایىِ ایجاد مخلوقات اند.
2. همان گونه كه خورشید یكى از مخلوقات و در عین حال واسطه ى بهره گیرى موجودات از نور و حرارت است، امام نیز واسطه ى اعلا براى فیض برى موجودات است و فیض الهى، مانند نعمت و هدایت و ...، به واسطه ى او به عموم خلایق مى رسد.
3. همان گونه كه مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشید از پَسِ ابرها را دارند، تا تمام و كامل، از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ایّام غیبتِ آن حضرت نیز، مردم، منتظر ظهور و خروج اویند و از ظهورش مأیوس نمى گردند.
4. منكر وجود آن حضرت، همانند منكر وجود خورشید است، هنگامى كه در پشت ابرها از دیده ها پنهان گردد.
5. همان گونه كه ابر، كاملاً خورشید را نمى پوشاند و نور خورشید به زمین و زمینیان مى رسد، غیبت هم مانع كامل و تمامى براى بهره دهى حضرت نیست. مردم در زمان غیبت، حضرت را نمى بینند، امّا از وجود مبارك او بهره مى برند. توسّل یكى از راه هاى بهره بردن از آن امام است.
6. همان گونه كه در مناطقى كه هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشید ابرها را مى شكافد و خود را از لابه لاى آن ها بیرون مى آورد و به عده اى از مردم نشان مى دهد، هر از چند گاهى نیز، عدّه اى شرف یاب محضر مبارك امام زمان(علیه السلام)مى شوند و از وجودش استفاده مى برند، و از این راه، وجود آن حضرت(علیه السلام)براى عموم مردم به اثبات مى رسد.
7. همان گونه كه از خورشید، همگان، از دین دار و بى دین، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر(علیه السلام)، همه ى عالم را در برمى گیرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند.
8. همان گونه كه شعاع خورشید، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نیز، به اندازه ى قابلیّت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بیش تر بگشاید، از وجود و آثار و بركات بیش ترى بهره مى گیرد.
9. همان گونه كه ابرها خورشید را نابود نمى كنند، و تنها مانع رؤیت اویند، غیبت امام زمان(علیه السلام) نیز فقط مانع رؤیت اوست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; الغیبه، شیخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمه، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 و بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .

استغفار در حق یكدیگر
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(لَوْ لا إِسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْض لَهَلَكَ مَنْ عَلَیْها)[1]
اگر طلب مغفرت و آمرزش برخى از شما براى یكدیگر نبود، تمام اهل زمین هلاك مى گشتند.
شرح
امام زمان(علیه السلام) در حدیثى طولانى خطاب به فرزند مهزیار، شیعیان را به استغفار و دعا در حقّ یكدیگر ترغیب مى كند; زیرا از آثار و بركات آن رفع عذاب از روى زمین و اهل آن است.
از آیات قرآن استفاده مى شود كه دو چیز عامل ایمنى زمین از عذاب الهى در این دنیاست:
1. وجود پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم): خداوند متعال مى فرماید:
(ما كانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فیهِمْ)[2]; تا تو در میان مردم هستى، هرگز خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
2. استغفار: خداوند متعال مى فرماید:
(ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ)[3]; خداوند آنان را در حالى كه استغفار مى كنند، هرگز عذاب نخواهد كرد.
از این حدیث دو نكته استفاده مى شود:
1. گناه باعث هلاكت و عذاب مردم در همین دنیا مى شود.
2. استغفار سبب مغفرت است، خصوصاً اگر در حقّ همدیگر استغفار كنند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. دلائل الامامه، ص297 .
[2]. سوره ى انفال، آیه ى 33 .
[3]. همان .

علّت تأخیر در ظهور امام(علیه السلام)
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(وَلَوْ أَنَّ أشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ـ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنَ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَهُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ الْمَعْرِفَهِ وَصِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَكْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ)[1]
اگر شیعیان ما ـ كه خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى كه بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مى گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما; علّت مخفى شدن ما از آنان چیزى نیست جز آن چه از كردار آنان به ما مى رسد و ما توقع انجام این كارها را از آنان نداریم.
شرح
این جملات، قسمتى از نامه اى است كه از ناحیه ى مقدّس امام زمان(علیه السلام) براى شیخ مفید(رحمه الله)فرستاده شده است. حضرت(علیه السلام)در این نامه، بعد از سفارش هاى لازم به شیخ مفید(رحمه الله)ودستورهایى به شیعیان، به امر مهمّى كه سبب غیبت ایشان شده است، اشاره مى كنند. حضرت، نبود صفا و یك دلى در بین شیعیان را سبب غیبت خود مى شمرند.
تاریخ نشان داده است كه تا مردم نخواهند و تلاش نكنند، حق بر جاى خویش قرار نمى گیرد و حكومت به دست اهلش نمى رسد. تجربه ى حضرت على و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)، دلیل بسیار آشكارى بر این مطلب است. اگر مردم بر خلافت حضرت على(علیه السلام)پافشارى مى كردند، الآن، تاریخ مسیر دیگرى را مى پیمود، ولى دنیاخواهى و ترس و ... مردم آن زمان سبب شد از آن زمان تا آینده اى كه معلوم نیست چه هنگام به پایان مى رسد، جهانیان و خصوصاً شیعیان، جز ظلم و آزار چیزى نبینند. متأسفانه كوتاهى ما، بلكه عملكرد بدمان سبب شده است كه آن محرومیت تا كنون ادامه یابد.
طبق این حدیث، وظیفه ى ما براى تسریع و تعجیل در ظهور حضرت، این است كه آن حضرت را بر خویش و خویشان مقدم داریم و با اجراى دستورهاى اسلامى و گسترش و ترویج عملى اسلام، آن امام(علیه السلام) را به جهانیان بشناسانیم و دل ها را به سوى آن حضرت معطوف كنیم، تا به خواست خداوند، هرچه زودتر، زمینه ى پذیرش مردمى و جهانى آن امام(علیه السلام) فراهم شود.
از این حدیث شریف نكاتى استفاده مى شود:
1. خداوند متعال از شیعیان عهد و پیمان گرفته كه از امامان پیروى كنند و این پیروى سبب تشرّف به لقاى امام زمان خواهد بود.
2. اعمال ناشایست شیعیان سبب دورى آن ها از امامشان شده است; و لذا اعمال شایسته مى تواند در تسریع ارتباط با امام زمان(علیه السلام) مؤثر باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احتجاج، ج2، ص315 ; بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .



غیبت از مقدرات الهى
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَقْدارُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لا تُغالَبُ وَإِرادَتُهُ لا تُرَدُّ وَتَوْفیقُهُ لا یُسْبَقُ)[1]
تقدیرهاى خداوند عزّوجلّ مغلوب نمى شود، و اراده اش برگشت ندارد، و بر توفیق او هیچ چیز پیشى نمى گیرد.
شرح
این عبارت، بخشى از كلمات امام زمان(علیه السلام) است كه در توقیعى به دو سفیر خود، عثمان بن سعید و فرزندش محمّد بن عثمان فرستاده است. امام(علیه السلام) در این توقیع به مسئله ى غیبت خود اشاره كرده، مى فرماید: این موضوع از تقدیرهاى الهى است و اراده ى حتمى اش به آن تعلق گرفته است.
امام(علیه السلام) در این توقیع به چند نكته اشاره دارند:
1. هیچ كس نمى تواند بر تقدیر الهى پیروز شود; زیرا او «مقدِّر كلّ قَدَر» و قدرت او فوق همه ى قدرت هاست.
2. اگر اراده ى حتمى خداوند متعال، به چیزى تعلّق گیرد، كسى نمى تواند بر اراده ى او غلبه كند و مانع اجرایش گردد; زیرا اراده اى فوق اراده ى او نیست. در دعایى از امام سجّاد(علیه السلام)مى خوانیم:
پروردگارا! حمد، مخصوص توست كه مقتدرى هستى كه هرگز مغلوب نمى شود.[2]
3. كارسازى فقط براى خداست. تا خدا نخواهد، هیچ تدبیر و تلاشى سود نمى دهد. براى انجام دادن هر كارى، باید چشم امید به خدا داشت و از او مدد گرفت و با واسطه قرار دادن محبوبان درگاهش، موفّقیّت را طلب نمود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1111 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19 .
[2]. صحیفه سجادیه، دعاى49، رقم14 ; مهج الدعوات، ص222 ; بحارالأنوار، ج92، ص428، ح43 .

رجوع به فقها در عصر غیبت
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَهُ فَارْجِعوُا فیها إِلى رُواهِ حَدیثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْكُمْ وَأَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَیْهِمْ)[1]
امّا در رویدادهاى زمانه، به راویان حدیث ما رجوع كنید. آنان، حجت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر آنانم.
شرح
این حدیث، از جمله مطالبى است كه امام زمان(علیه السلام) در جواب مسائل اسحاق بن یعقوب فرموده اند. در این حدیث شریف، حضرت به وظیفه ى شیعیان در حوادث پیش آمده در عصر غیبت اشاره كرده اند.
حضرت، شیعیان را براى فهمیدن احكام شرعى و سایر مسائل اجتماعى، به راویان احادیث، كه همان فقهاى شیعه هستند، ارجاع مى دهد; زیرا آنان هستند كه احادیث را خوب فهمیده اند، و عام و خاص، محكم و متشابه، و صحیح و باطل را مى شناسند.
«روات حدیث» از نظر حضرت(علیه السلام) كسانى نیستند كه روایت را فقط نقل مى كنند بدون این كه آن را درست بفهمند; زیرا چنین افرادى، نمى توانند گره از مشكلات فقهى و ... بگشایند.
رجوع به فقها در عصر غیبت، نه یك امر مستحب، بلكه یك واجب شرعى است; زیرا، آنان منصوب امام براى این كار هستند و از فرمان حضرت نمى توان تخلّف كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص484، ح10 ; الغیبه، شیخ طوسى، ص291، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص271 ; كشف الغمه، ج3، ص338 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1114 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 ; و وسائل الشیعه، ج27، ص140، ح33424 .



زكات، پاك كننده نفس
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أمّا أَمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إِلاّ لِتَطَهَّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ وَمَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ، فَما آتانی اللّهُ خَیْرٌ مِمّا آتاكُمْ)[1]
امّا اموال شما، پس آن ها را نمى پذیریم، مگر به خاطر این كه پاك شوید. پس هر كه مى خواهد، بپردازد، و هر كه نمى خواهد، نپردازد. آن چه خدا به ما عطا كرده، از آن چه به شما عطا نموده بهتر است.
شرح
این عبارت، بخشى از مطالبى است كه امام زمان(علیه السلام) در جواب سؤال هاى اسحاق بن یعقوب، در توقیع مبارك خود مرقوم فرموده اند. اسحاق بن یعقوب مى گوید: سؤال هایى را گرد آوردم و به سفیر دوم حضرت، محمد بن عثمان عمرى، عرضه كردم و از او خواستم كه آن ها را خدمت آن حضرت برساند و پاسخشان را نیز درخواست كند. حضرت(علیه السلام) در توقیعى، به خط مبارك خود، بعد از تذكّر امورى، چنین فرمودند:
امّا اموالتان، پس هرگز، ما آن ها را قبول نمى كنیم، مگر براى آن كه پاك شوید; حال، هر كه مى خواهد مالش را بفرستد و هر كه نمى خواهد، نفرستد. آن چه خدا به ما عطا كرده، از آن چه به شما عطا شده، بهتر است.
حضرت(علیه السلام) در این كلام مبارك، به این نكته اشاره مى كند كه ثمره ى پرداخت حقوق مالى واجب، به خود انسان برمى گردد و امام(علیه السلام) این اموال را مى گیرد تا نفسِ پرداخت كنندگان پاك شود، نه این كه امام به آن ها محتاج باشد. قرآن كریم نیز در آیه ى زكات به این نكته اشاره كرده است:
(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكّیهِمْ بِها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ)[2]; از اموال آنان، صدقه (زكات) اخذ كن تا آنان را پاك گردانى و تزكیه كنى; و بر آنان درود بفرست و دعا كن، كه دعاى تو مایه ى آرامش آنان خواهد بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص484، ح4 ; الغیبه، طوسى، ص290، ح247 ; احتجاج، ج2، ص283 ; إعلام الورى، ج2، ص271 ; كشف الغمه، ج3، ص339 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1114 ; بحارالأنوار، ج53، ص180، ح10 .
[2]. سوره ى توبه، آیه ى 103 .

تقوا، ثمره پرداخت حقوق واجب مالى
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَنَّهُ مَنِ اتَّقى رَبَّهُ مِنْ إِخْوانِكَ فِی الدّینِ وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَیْهِ إِلى مُسْتَحِقّیهِ، كانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَهِ الْمُبْطِلَهِ، وَمِحَنِهَا الْمُظْلِمَهِ الْمُظِلَّهِ وَمَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما أَعارَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإِنَّهُ یَكُونُ خاسِراً بِذلِكَ لاُِولاهُ وَآخِرَتِهِ)[1]
همانا، كسى كه در حقوق برادران دینى تو، حریم الهى را نگه دارد و حقوق مالى اى را كه بر گردن دارد، به مستحقش برساند، از فتنه اى كه انسان را به راه باطل مى كشاند، و از محنت هاى تاریكى كه سایه بر آن افكنده، ایمن خواهد بود، و كسى كه بخل ورزد و از نعمت هایى كه ایزد، به عاریت، در اختیار او گذاشته است، به مستحقش ندهد، در دنیا و آخرت زیانكار خواهد بود.
شرح
این كلام، قسمتى از نامه ى دوم امام زمان(علیه السلام) به شیخ مفید(رحمه الله)است. حضرت، در این قسمت از نامه ى خود، به لزوم پرداخت واجبات مالى به مستحقان و آثار خیرى كه این كار در پى دارد اشاره كرده است. آن حضرت(علیه السلام) براى كسانى كه اهل تقوایند و حقوق مالى اى را كه بر گردنشان است (مانند خمس و زكات و ...)، به مستحق مى دهند، ضمانت مى كند كه پاداش این عمل خداپسندانه، ایمنى از فتنه ها و محنت هاست و كسانى كه نسبت به واجبات مالى خود كوتاهى مى كنند و در پرداخت حقوق شرعى بخل مىورزند، چیزى جز خسارت دنیایى و آخرتى نصیبشان نخواهد شد.
به هنگام پرداخت حقوق واجب مالى، شیطان به وسوسه ى انسان مى پردازد و او را از فقر مى ترساند. حضرت، با این بیان به ما مى فهماند، واقعیت و حقیقت این است كه نپرداختن خمس و زكات و ... است كه موجب فقر است، نه بخشش در راه خدا.
با پرداخت حقوق واجب مالى، بلكه با اداى حقوق مستحب مالى، نه تنها مال انسان افزایش مى دهد، بلكه روزى معنوى اش نیز افزون مى گردد، به گونه اى كه در مسیرهاى ظلمانى، چراغ هدایت را به دستش مى دهند تا راه را از چاه بشناسد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. احتجاج، ج2، ص325 و بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .

دعا براى تعجیل فرج
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَكْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ)[1]
براى شتاب در گشایش حقیقى و كامل، بسیار دعا كنید; زیرا، همانا، فَرَج شما در آن است.
شرح
این كلام از جمله مطالبى است كه حضرت مهدى(علیه السلام) در جواب سؤال هاى اسحاق بن یعقوب بیان كرده اند. در این روایت، امام(علیه السلام)به زیاد دعا كردن براى تعجیل فَرَج فرمان مى دهند. این فرمان حضرت، اهمیّت مطلب را مى رساند; زیرا فَرَجْ و گشایش شیعیان از تمام گرفتارى ها و فتنه ها، در سایه ى ظهور حضرت(علیه السلام)محقق مى گردد; و تا زمانى كه حضرت(علیه السلام) در غیبت به سر مى برد، شیعه نیز تحت فشار و ظلم و تعدّى حاكمانِ ظالم و جائر است.
در این حدیث نكاتى است كه به آن ها اشاره مى كنیم:
1. براى شیعیان فَرَجى است و آنان از شكنجه و اذیّت و آزار و تهمت رهایى خواهند یافت. آن روز طلایى خواهد رسید و آنان در سایه ى حكومت آقا و مولایشان در آرامش و رفاه و معنویت زندگى خواهند كرد.
2. فرج امام زمان مورد «بداء» واقع مى شود; و به تعبیر دیگر، قابل تأخیر یا تعجیل است و یكى از عوامل تعجیل در فرج آن حضرت، دعا است. مى دانیم كه دعا بدون درخواست قلبى و زمینه سازى براى تحقّق آن، مؤثر نخواهد بود. انسان باید با زبان و قلب بطلبد، و در عمل نیز زمینه ساز خواسته ى خود باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كمال الدین، ج2، ص485، ح4 ; الغیبه، طوسى، ص293، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمه، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 ; بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10 .

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۲-۱-۱۳۸۸ ۰۳:۰۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 

« قدیمی تر | جدید تر »


پرش در انجمن:


زمان کنونی: ۵-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۳۹ عصر