نام کاربری:
کلمه عبور:   



ارسال پاسخ 
فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
نویسنده پیام
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
بسم رب المهدي (عج) / اسامی و القاب امام مهدى (عج)
در احادیث رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) القاب متعددى براى امام مهدى (عجل الله فرجه الشریف) ذكر شده است در این میان، مى توان به القابى مانند القائم، المنتظر، المهدى، الحجه، المنصور، الخلف الصالح، صاحب الزمان، بقیه الله، ... اشاره كرد.
در برخى از روایات، ضمن ذكر برخى از القاب، به وجه تسمیه ى آن ها نیز اشاره شده است:
1- از امام جواد(علیه السلام) پرسیده شد كه چرا به امام مهدى (عج) «منتظر» گفته مى شود؟ امام(علیه السلام)فرمود: «لأنّ له غیبه تكثر أیّامها و یطول أمدها، فینتظر خروجه المخلصون و ینكره المرتابون...;[1]
چون براى مهدى(علیه السلام) غیبتى است كه روزهاى آن بسیار و مدّت آن، طولانى است. مخلصان، منتظر ظهور او مى مانند و اهل ریب او را انكار مى كنند».
2- ابو سعید خراسانى مى گوید:
به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: «آیا مهدى و قائم یكى هستند؟» فرمود: «آرى». گفتم: «به چه علت او را مهدى مى نامند؟». فرمود: «چون به هر امر مخفى هدایت مى كند. و قائم نامیده مى شود، چون بعد از آن كه از یادها رفت كه او به كار عظیمى قیام مى كند، قیام خواهد كرد».[2]
چرا حضرت مهدى را در دعاى ندبه، «ابن طه» مى نامند؟
در دعاى ندبه به آن حضرت «یا ابن طه و المحكمات» خطاب مى كنیم.
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«و امّا طه فاسمٌ من اسماء النبى(صلى الله علیه وآله)و معناه: «یا طالب الحق الهادى إلیه»;[3]
و امّا طه، پس اسمى است از اسم هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معنى آن، این است: «اى طالب حق كه راهنماى به آن هستى».
مرحوم فیض كاشانى، در تفسیر آیه ى (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ)،[4] نقل مى كند كه امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «انّ المحكمات أمیرالمؤمنین و الأئمه(علیه السلام));[5] محكمات، امیرمومنان و ائمه(علیه السلام) هستند.». البته، منظور، مصداقى از مصادیق آیات محكمات است. به همین دلیل، در دعاى ندبه، به حضرت مهدى(علیه السلام) «یا ابن طه و المحكمات» خطاب مى شود.
در نهایت، باید توجّه داشت كه هر یك از كلماتى كه در دعاى ندبه مطرح شده است، یقیناً، ارتباطى با مقام امام زمان(علیه السلام) داشته و ریشه در عقاید و معارف اسلامى دارد.
علت نهى از ذكر اسم خاص امام مهدى (عج) چیست؟
روایاتى كه درباره ى امام مهدى (عج) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نقل شده است، به دو دسته كلّى قابل تقسیم است:
1- دسته نخست، روایاتى هستند كه از طریق اهل سنّت و یا از طریق اصحاب ائمه(علیهم السلام) نقل شده اند.
این روایات، دو گونه است:
الف) بعضى از این روایات، با كنایه، به اسم خاص امام مهدى (عج) اشاره كرده اند. مانند روایتى كه جابر بن عبدالله انصارى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: (المهدی من ولدی اسمه اسمی و كنیته كنیتی);[6] مهدى، از فرزندان من است. اسمش، اسم من و كنیه اش، كُنیه ى من است...».
ب) برخى دیگر از روایات نیز به صورت صریح، به نام خاص امام مهدى (عج) اشاره كرده اند. مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل مى كند كه فرمود:«الإمام من بعدی ابنی موسى و الخلف المأمون المنتظر م ح م د بن الحسن بن على بن محمّد بن على بن موسى;[7] امام بعد از من، پسرم موسى است و جانشینى كه مورد امید و انتظار است، م ح م د بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى است.».
2- دسته ى دوم، روایاتى هستند كه نه تنها نام خاص امام مهدى (عج) را به صورت صریح ذكر نكرده اند، بل كه از ذكر نام خاص آن حضرت، به شدّت نهى كرده اند:
عن موسى به جعفر(علیه السلام) أنّه قال عند ذكر القائم(علیه السلام): «یخفى على الناس ولادته ولایحل لهم تسمیتهُ حتّى یظهره الله عزّوجل فیملَأ به الأرض قسطاً وعدلا كما ملئت جوراً و ظلماً;[8] ولادت او، از مردم پوشیده خواهد بود و بر آنان جایز نیست كه نام او را ذكر كنند تا این كه خداوند او را ظاهر كند و زمین را پر از قسط و عدل كند، آن گونه كه پر از جور و ظلم شده بود.».
نیز یكى از توقیع هاى امام زمان (عج) آمده است: «هر كس در بین مردم، اسم خاص مرا ذكر كند، بر او لعنت خدا باد.».[9]
در برخى از این احادیث، علت این نهى نیز ذكر شده است:
1- نام امام مهدى (عج) ودیعه اى الهى است و پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه ى ذكر آن را نداده اند.[10]
2- شما را از تصریح به اسم آن حضرت نهى كرده ایم تا اسمش بر دشمنان ما مخفى بماند و آنان او را نشناسند.[11]
علماى شیعه نیز با توجّه به احادیث نهى، از ذكر اسم خاص آن حضرت، پرهیز كرده اند، ولى در مورد زمان و مدّت این نهى، اختلاف دارند و به دو گروه تقسیم مى شوند:
بزرگانى چون شیخ صدوق، شیخ مفید، علامه ى مجلسى، و... فتوا به منع ذكر نام امام مهدى (عج) تا زمان ظهور آن حضرت داده اند و از تخصیص این احادیث به دوره ى غیبت صغرا، پرهیز كرده اند. علامه ى مجلسى در بحارالأنوار بعد از ذكر برخى از احادیث نهى، مى نویسد: «این احادیث، تصریح دارد در ردّ سخن كسانى كه نهى از ذكر نام خاص را مختص زمان غیبت صغرا مى دانند.».[12]
عدّه اى دیگر از علما، از احادیث نهى، چنین استنباط كرده اند كه علّت این نهى، تقیه و خوف از دشمن بود. پس اگر تقیه یا خوف نباشد، ذكر نام خاصّ امام مهدى (عج) هیچ منعى ندارد. مؤلف كشف الغّمه مى نویسد:
عجیب است كه شیخ طبرسى و شیخ مفید مى گویند: «ذكر اسم و كنیه آن حضرت (عج) جایز نیست» و بعد مى گویند: «اسمش، اسم پیامبر(صلى الله علیه وآله) و كینه اش، كنیه ى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است» و گمان مى كنند كه اسم و كنیه ى آن حضرت را ذكر نكرده اند! آن چه به نظر مى آید، این است كه منع، به خاطر تقیه و در زمان خوف بر آن حضرت و... بود و الان، چنین نیست...[13]
با توجّه به مطالب یاد شده و در جمع بندى آنها مى توان گفت:
اوّلا، در همه ى احادیث، تقیه و ترس از دشمن، علّت نهى از ذكر نبوده و حضرت على(علیه السلام)اسم خاص امام مهدى(علیه السلام) را ودیعه اى الهى مى دانند و مى فرمایند: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه ى ذكر آن را نداده اند».
ثانیاً، حمل تمام احادیث منع بر زمان تقیّه و ترس از دشمن، با توجه به تعداد زیاد آن احادیث، و نیز تصریح امام كاظم(علیه السلام) به عدم ذكر نام خاص امام مهدى (عج) تا زمان ظهور، كمى مشكل مى نماید. اگر این احادیث، حرمت ذكر اسم خاص امام مهدى (عج) را تا زمان ظهور ثابت نكنند، حدّاقل، كراهت شدید آن را اثبات مى كنند.
مرحوم آیه الله محسن امین، در جمع میان اخبار نهى و تسمیه مى نویسد: «تصریح به اسم خاص، مطلقاً مكروه است، ولى ذكر نام خاص آن حضرت، صراحتاً یا با كنایه، در زمان خوف، حرام است.».[14]
بنابراین، شایسته است كه با توجّه به تصریح احادیث نهى، ما نیز از ذكر اسم خاص امام زمان (عج) پرهیز كنیم و از القاب آن حضرت، براى ذكر یاد و نام وى استفاده كنیم.

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بحارالأنوار، ج 51، ص 30.
[2]. همان.
[3]. تفسیر صافى، ج 2، ص 59، المكتبه الإسلامیه، چاپ ششم، 1362.
[4]. آل عمران: 7.
[5]. تفسیر صافى، ج 1، ص 247.
[6]. بحارالأنوار، ج 51، ص 71.
[7]. همان، ج 48، ص 15.
[8]. همان، ج 51، ص 32.
[9]. بحارالأنوار، ج 51، ص 33.
[10]. بحارالأنوار، ج 51، ص 33.
[11]. مستدرك الوسایل، ج 12، ص 285.
[12]. بحارالأنوار، ج 5، ص 32.
[13]. كشف الغمه، ج 3، ص 326.
[14]. المجالس السنیه، ج 5، ص 678.
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه



فوائد امام غائب
در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنیم:
1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست كه وجود ناپیدا و رؤیایی دارد! بلكه آن حضرت مانند سایر انسآنها از یك زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری كه آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد میشود و سلام میكند. او مردم را میبیند، ولی این مردمند كه نمیتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هر چند امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یك معنا این مردمند كه از امام خویش غایبند.
چنانكه مولای متقیان امام علی (ع) در این باره میفرماید:
هنگامیكه امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال كنند كه حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی (ع) د رچنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر میدارد، و در خانه‌های آنها وارد میشود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را میشنود، و بر اجتماعات آنها وارد میشود، و سلام میكند، او مردم را میبیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند[1].
آیا می‍توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین (ع) پیدا كرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام (ع) در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر دارای علم محدودی است لذا نمیتواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنانكه میفرماید: (... وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا)[2] از دانش جز اندكی به شما داده نشده است.
این آیه نشان میدهد كه مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او میباشد. بنابراین اگر علم هزارها بلكه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است كه به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بینهایت است. لذا كسی نمیتواند نسبت به وجود امری (مانند: غیبت امام زمان (عج) به علت عدم كشف سرّ این امر به آن اعتراض كند و آن را بیفایده و بیمصلحت بداند.
3ـ غیبت امام زمان (عج) یك امر اتفاقی و بی سابقه نیست بلكه غیبت حجتهای الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یك امر معمولی بوده است چنانكه گروهی از اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، غُزیر، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و...) از دیدگان پنهان بوده اند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولایت و اختیاراتی كه از جانب خدا به آنها داده شده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف میكرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری مینمودند. اگرچه تصرفات آنها نیز از دیدگان مردم عادی پنهان بود.
4ـ و در ضمن این سؤال تازگی نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روایات اسلامی برمیآید كه حتی پیش از تولد حضرت مهدی (عج) نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامی كه پیامبر اسلام و ائمه پیشین (ع) از مهدی و غیبت طولانی آن حضرت سخن به میان میآوردند، با چنین سؤالی روبرو میشدند و به آن پاسخ میگفتند. به عنوان نمونه:
الف) پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش كه آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فائدهای میبرد؟ فرمود: بلی، سوگند به پروردگاری كه مرا به پیامبری برانگیخت، در زمان غیبتش از او نفع میبرند و از نور ولایتش بهره میگیرند، همانگونه كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده میكنند.[3]
ب) امام صادق (ع) فرمود: از روزی كه خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشكار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمیشود.
روای پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده میكنند؟ حضرت فرمود: آن چنان كه از خورشید پشت ابر استفاده می‌كنند[4].
ج) خود حضرت مهدی (عج) نیز روی این معنا تكیه كرده است. در توقیعی كه آن حضرت در پاسخ به سؤالات (اسحاق بن یعقوب) صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگی استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی كه در پشت ابرها پنهان می‌شود[5].
با توجه به مقدمه فوق اینك برخی از فواید وجود امام (ع) در عصر غیبت را به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهیم:
1ـ امام قلب عالم امكان و واسطه فیض الهی
طبق احادیث فراوانی كه در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلی كه دانشمندان ارائه كرده اند، در بینش اسلامی امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگی دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مركزی جهان هستی و (واسطه فیض) بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتی ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستی در هم فرو می‍ریزد. چنانكه امام صادق (ع) فرمود: اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو می‌برد[6].
امام چهارم فرمود: در پرتو وجود ماست كه خداوند آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه میدارد. در پرتو وجود ماست كه خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه میدارد، به واسطه ماست كه خداوند باران نازل میكند و رحمت خود را میگستراند و بركات و نعمتهای زمین را بیرون میآورد. و اگر آن كس از ما كه در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو می‌برد[7].
2ـ پاسداری از آیین خدا
امیر مؤمنان (ع) در یكی از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهی در هر عصر و زمان می‌گوید:
خدایا چنین است، هرگز روی زمین از قیام كنندهای با حجت و دلیل، خالی نمیماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بیمناك و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید...[8]
با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‌ها و افكار شخصی به مسائل مذهبی و دراز شدن دست مفسده جویان به سوی تعالیم آسمانی، اصالت پارهای از قوانین الهی از دست میرود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش میگردد.
برای آنكه اصالت آیین الهی حفظ گردد و جلوی تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یك پیشوای معصوم ادامه یابد خواه آشكار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، (صندوق آسیب ناپذیری) وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداری می‌كنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزی و امثال اینها محفوظ بماند.
سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب ناپذیر حفظ اسناد آیین الهی است تا همه اصالتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعالیم را در خود نگهداری كند[9].
ابن حجر عسقلانی پس از نقل احادیثی حاكی از نزول حضرت عیسی (ع) به زمین هنگامی ظهور حضرت مهدی (عج) و اقتدای او به آن حضرت مینویسد:
اینكه عیسی (ع) در آخر الزمان و نزدیك قیامت، به مردی از این امت اقتدا میكند و پشت سر او نماز میخواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامی است كه: زمین هرگز از وجود حجت كه با دلائل و براهین آشكار، برای خدا قیام میكند، خالی نمیماند.[10]
3ـ امید بخشی
در میدآنهای نبرد، تمام كوشش سربازان زبده و فداكار معطوف این امر است كه پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً میكوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمی سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است.
همچنین وجود فرمانده لشكر در مقرّ فرماندهی ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساكت باشد ـ خونگرمی و پر حرارتی در عروق سربازان به گردش در میآورد و آنها را به تلاش بیشتر وا میدارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!
اما هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یك لشكر عظیم با كارآیی فوق العاده، یك مرتبه روحیه خود را میبازد و متلاشی میگردد.
رئیس یك جمعیت یا یك لشكر، مادام كه زنده است. هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیماری باشد، مایه حیات و حركت و نظم و آرامش آنهاست، ولی شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدی را بر سر همه می‌پاشد.
جمعیت شیعه طبق عقیده ای كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمیبیند، اما خود را تنها نمیداند، و اثر روانی این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازی و آمادگی برای آن قیام بزرگ جهانی، كاملاً قابل درك است[11].
پرفسور(هانری كربن) استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوی میگوید:
به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است كه رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا می‌دارد.
مذهب یهود، نبوت را كه رابطه‌ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت كلیم ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می‌كند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد توقف كرده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه ای میان خالق و مخلوق، موجود نمی‌دانند. تنها مذهب تشیع است كه نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده می‌داند، ولی ولایت را كه همان رابطه هدایت و تكمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می‌داند[12].

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . «حتی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علی انّ حتّی الحجّه ذاهبه و الامامه باطله... فوربّ علیٍّ انّ حجتها علیها قائمه، ماشیه فی طرقاتها، داخله فی دورها و قصورها، جوّاله فی شرق الأرض و غربها، تسمع الكلام و تسلّم علی الجماعه تری ولا تری الی الوقت والوعد و نداء المنادی من السّماء" یوم الخلاص، ط4، ص139.
[2] . اسراء/85.
[3] . عن جابر الأنصاری أنّه سأل النبی (ص) هل ینتفع الشیعه بالقائم (عج) فی غیبته؟ فقال (ص): إی والّذی بعثنی بالنبوّه إنهم لیفتنعون له و یستفیدون بنور ولایته فی غیبته كانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص92.
[4] . بحار الانوار، ص92، ح6.
[5] . طوسی، الغیبه، ص177 - بحار الانوار، همان كتاب، ص92 ـ إربلی، علی بن عیسی، كشف الغمه ،ج3، ص322.
[6] . لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، كمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[7] . صدوق، أمالی، ص112، مجلس 35 ـ صدوق، كمال الدین ،ص207، باب 21، ح22 ـ جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ط1، ص45ـ46.
[8] . اللهم بلی لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته" شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ، ج18، ص147.
[9] . آیهالله ناصر مكارم شیرازی، مهدی ا نقلابی دیگر ، ص258ـ259.
[10] . و فی صلاه عیسی خلف رجل من هذه الأمه مع كونه فی آخر الزمان و قرب قیامه الساعه، دلاله للصحیح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علی بن حجر العسقلانی فتح الباری، شرح صحیح البخاری ، ج6، ص494.
[11] . آیهالله مكارم، ص255ـ256.
[12] . سـالـنـامه 2 مكتب تشیع، مصاحبات استاد علامه طباطبایی با پروفسور هانری كربن دربارهی شیعه (1339 هـ ش) ص20.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۶-۱۳۸۸ ۰۴:۱۸ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #2
RE: فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
نقش معنوى و تكوینى حضرت مهدى(عج)
اگر در جهان به پدیده‏ها توجه نمائیم، به روشنى درمى‏یابیم، كه همه آنها به اشیاى دیگر وابسته بوده واز خود استقلالى ندارند. به عنوان مثال نورى كه در لامپها مشاهده مى‏كنیم، و از آنها بهره مى‏بریم، و نیروى برق كه تمام جهان از بركت وجود آن بهره برده و چرخ حیات را به گردش در مى‏آورد، به وجود نیروگاه مركزى مولد برق بستگى داشته، و بدون آن كسى از نعمت روشنایى و فوائد گوناگون دیگر آن برخوردار نخواهد شد. و همچنین اگر به انسان نظر كنیم، خواهیم دید كه روح در وجود او به عنوان اساس و ریشه وجودى او نقش دارد. و پیكر بدون روح، مجسمه‏اى بى‏جان و بى‏تحرك است كه كارى از او ساخته نیست، بلكه وجود روح است كه به انسان كمك مى‏كند تا به همراه اعضاى و جوارح كارها را از پیش ببرد، یعنى وجود انسان به وجود و تحقق روح او معنا پیدا مى‏كند.
حال اگر به مجموع جهان و انسان نظرى آگاهانه و همراه با جهان‏بینى الهى بیفكنیم، خواهیم دید كه براى خداوند تبارك و تعالى بندگانى است كه علاوه بر نقش و هدایت تشریعى و راهنمائى بشر به سوى خدا، داراى نقش معنوى و تكوینى خاصى هستند.
همه امامان معصوم: در این ویژگى مشترك هستند، لكن ممكن است تصور شود این خاصیت و ویژگى مربوط به آنانى است كه در بین مردم حاضرند و در پشت پرده غیبت‏ به سر نمى‏برند. اما امام زمان(ع) كه در پشت پرده غیبت ‏به سر مى‏برند، چگونه این نقش را ایفا مى‏كند؟
در پاسخ مى‏گوئیم ما گرچه از دیدار وجود مبارك حضرت ولى عصر(عج) محروم هستیم، ولى پیوسته از وجود او منتفع مى‏شویم. اساسا زمین و آسمان به وجود او برپاست كه این مطلب به خوبى از سخنان معصومین(ع) استفاده مى‏شود و ما به گوشه‏اى از این بیانات اشاره مى‏كنیم كه مى‏گویند اگر امام در زمین نباشد، زمین اهل خویش را تحمل نمى‏كند و از خود سركشى ویران‏كننده‏اى بروز مى‏دهد. و آسمان و زمین به وجود او برپاست.
«عن ابى حمزه قال: قلت لابى عبدالله(ع): ا تبقى الارض بغیر امام؟ قال: لو بقیت الارض بغیر امام لساخت‏».[1]
«ابى حمزه مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم زمین بدون امام مى‏ماند؟ فرمود: اگر زمین بدون امام باشد، فرو مى‏ریزد».
«عن ابى جعفر(ع) قال: لو ان الامام رفع من الارض ساعه لماجت ‏باهلها كما یموج البحر باهله‏».[2]
«امام باقر(ع) مى‏فرماید: اگر لحظه‏اى امام از زمین برداشته شود، زمین متلاطم مى‏شود و همراه اهلش اضطراب پیدا مى‏كند آنچنان كه دریا با اهلش طوفانى و متلاطم مى‏شود».
ابى العلاء مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم آیا زمین بدون امام مى‏ماند؟ حضرت فرمودند: خیر و به این كلام معروف توجه كنیم كه مى‏فرماید:
«بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء».[3]
«از بركت وجود او (یعنى حجت و نماینده الهى) مردم روزى مى‏خورند و به خاطر هستى او آسمان و زمین برپاست‏».
«و بكم یمسك‏السماء ان تقع على الارض الا باذنه‏».[4]
«و به خاطر شماست كه خداوند آسمان را از سقوط كردن بر روى زمین (مگر به اذن خویش) نگه مى‏دارد».
«بالاخره مى‏گوئیم ارتباط وجود سایر ممكنات با وجود ولى و قطب جهان به حكم خبر صادق و مصدق; یعنى پیامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرین: ثابت است گرچه ارتباط غیر ارادى باشد، مثل ارتباط منظومه شمسى با شمس و اجزاى اتم با هسته مركزى و هزاران هزار روابط تكوینى كه در عالم جماد و نبات و حیوان و انسان و بین اعضا و اجزاى آنها برقرار است‏».[5]
این از فایده‏هاى بسیار حیاتى است كه از ناحیه وجود مبارك حضرت ولى عصر ارواحنا له‏الفداء به دیگران مى‏رسد.
سر را بسان حلقه بر باب عطایت مى‏زنم
بوسه اگر بینم ترا بر خاك پایت مى‏زنم[6]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اصول كافى، ج‏17 ص‏179، ح‏10 - بحارالانوار، ج‏13، ص 338 و ج‏23، ص 24 - وافى، ج‏2، ص 64.
[2] . اصول كافى، ج‏1، ح 12، ص‏179. - غیبت نعمانى، باب 8، ح‏10، ص‏139 - وافى، ج‏2، ص‏66.
[3] . مهدى انقلابى بزرگ، ص 268، مكارم شیرازى - بحار، ج‏23، ص‏19 با عبارت بهم یرزق الله عباده.
[4] . مفاتیح الجنان، زیارت جامعه كبیره.
[5] . وابستگى جهان به امام زمان(ع) لطف الله صافى، ص 20.
[6] . شعر از ملتجى.
يد الله دادجو - فصلنامه مكتب اسلام،ش9


ویژگی ها و اوصاف حضرت مهدی (عج)
راجع به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و اوصاف آن بزرگوار باید بدانیم كه شناختن مشخصات آن حضرت از دو جهت اهمیت بخصوص دارد: یكی از نظر تكلیف زیرا شناختن امام شرعاً و عقلاً واجب است و به حكم حدیث معروف:
«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَهَ الْجاهِلِیِّهِ»
هر كس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرده است (همانند) مردن جاهلیت.
و دیگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوی كسانی كه به دروغ ادعای مهدویت كرده یا بنمایند، زیرا با ملاحظه‌ این مشخصات، كذب و بطلان دعوای این افراد روشن و واضح می‌شود چون فاقد این صفات و خصائص بوده‌اند.
صفات و مشخصات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ كه در احادیث و روایات ذكر شده مشخصاتی است كه هر كس آن مشخصات را در نظر بگیرد هرگز آن حضرت را با افراد دیگر اشتباه نخواهد كرد و اگر دیده می‌شود پاره‌ای فریب خورده و دعوای مهدویت را از شیادانی پذیرفته‌اند، به دلیل غفلت یا بی‌اطلاعی از این مشخصات و خصائص بوده، و یا آنكه بعضی مشخصات را كه تمام مشخص نبوده و وصف عام آن حضرت و دیگران بوده، تمام مشخص شمرده و صاحبان وصف عام را با صاحب وصف خاص اشتباه كرده‌اند. بسیاری هم دانسته و عمداً این دعاوی را برای یك سلسله اغراض مادی و سیاسی و حبّ جاه و ریاست،‌به ظاهر پذیرفته و ترویج می‌نمایند.
وگرنه خصوصیات و اوصافی كه برای آن حضرت بیان شده مشخصاتی است كه جز بر آن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاص (یعنی امام دوازدهم، یگانه فرزند امام حسن عسكری ـ علیهم السّلام ـ ) بر احدی از كسانی كه ادعای مهدویت كرده‌اند قابل انطباق نیست و بطلان دعاوی آنها با توجه به این نشانیها و علامات مانند آفتاب آشكار و هویدا است.
علماء و دانشمندان متتبع و محیط به احادیث كه وثاقت آنان مورد تأیید علم رجال و تراجم است، در كتابهای معتبر و مستند به نحو كافی و وافی این مشخصات را تعیین و توضیح داده‌اند كه چون نقل آن احادیث در اینجا امكان پذیر نیست لذا ما فقط بر طبق احصای ناقص خودمان در كتاب (منتخب الاثر) قسمتی از این مشخصات را با ذكر عدد احادیثی كه بر هر یك از آنها دلالت دارد به عرض خوانندگان ارجمند می‌رسانیم.
1ـ مهدی ـ علیه السّلام ـ از خاندان و ذریه پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است. «طبق 389 حدیث.»
2ـ همنام و هم كینه پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و شبیه‌ترین مردم به آن حضرت است. «طبق 48 حدیث.»
3ـ در صفت شمائل و قیافه‌ آن حضرت. «طبق 21 حدیث.»
4ـ از فرزندان امیر المؤمنین ـ علیهم السّلام ـ است. «طبق 214 حدیث.»
5ـ از فرزندان حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ است. «طبق 192 حدیث.»
6ـ از فرزندان حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ است «طبق 107 حدیث.»[1]
7ـ از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ است «طبق 185 حدیث».
8ـ نهمین از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ است «طبق 148 حدیث».
9ـ از فرزندان زین العابدین ـ علیه السّلام ـ است «طبق 185 حدیث».
10ـ هفتمین از فرزندان حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ است «طبق 103 حدیث».
11ـ ششمین از فرزندان حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ است «طبق 99 حدیث».
12ـ پنجمین از فرزندان موسی بن جعفر ـ علیهما السّلام ـ است «طبق 98 حدیث».
13ـ چهارمین از فرزندان حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ است «طبق 95 حدیث».
14ـ سومین از فرزندان امام محمد تقی ـ علیه السّلام ـ است «طبق 60 حدیث».
15ـ جانشین جانشین امام علی نقی و پسر امام حسن عسكری ـ علیهما السّلام ـ است «طبق 146 حدیث».
16ـ اسم پدرش حسن ـ علیه السّلام ـ است «طبق 147 حدیث».
17ـ مادرش سیده‌ كنیزان و بهترین ایشان است «طبق 9 حدیث».
18ـ دوازدهمین امام و خاتم ائمه است «طبق 136 حدیث».
19ـ دارای دو غیبت است (صغری و كبری) «طبق 10 حدیث».
20ـ غیبتش از بس طولانی خواهد شد كه مردم ضعیف الایمان و كم معرفت، گرفتار شك و تردید می‌شوند «طبق 91 حدیث».
21ـ بسیار طویل العمر است «طبق 318 حدیث».
22ـ زمین را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد «طبق 123 حدیث».
23ـ مرور روزگار او را پیر نسازد و به سیمای جوانان باشد «طبق 8 حدیث».
24ـ ولادتش پنهان باشد «طبق 14 حدیث».
25ـ دشمنان خدا را می‌كشد و زمین را از شرك و ظلم و ستم و حكومت دیكتاتوران پاك و به تأویل جهاد كند «طبق 14 حدیث».
26ـ دین خدا را آشكار و اسلام را در تمام روی زمین گسترش دهد و فرمانروای روی زمین گردد و زمین را خدا به او زنده سازد «طبق 47 حدیث».
27ـ مردم را به هدایت و قرآن و سنت برگرداند «طبق 15 حدیث».
28ـ دارای سنت‌هایی از انبیاء است كه از آن جمله غیبت است «طبق 23 حدیث».
29ـ با شمشیر قیام كند «طبق احادیث بسیار».
30ـ روش او روش پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باشد «طبق 30 حدیث».
31ـ ظاهر نشود مگر بعد از آنكه مردم در امتحانات و آزمایش‌های سخت واقع شوند «طق 24 حدیث».
32ـ عیسی نازل شود و در نماز به آن حضرت اقتدا نماید «طبق 25 حدیث».
33ـ پیش از ظهورش بدعتها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور، زنا، ربا، میگساری، قمار، رشوه، ترك امر به معروف و نهی از منكر و معاصی دیگر رایج شود، زنان مكشفه و در كارهای مردان شركت كنند، طلاق بسیار و مجالس لهو و لعب و غنا و آوازهای مطرب علنی گردد. «طبق 37 حدیث».
34ـ هنگام ظهورش منادی آسمانی به نام او و نام پدرش ندا كند كه همه آن را بشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام كند «طبق 27 حدیث».
35ـ پیش از ظهورش نرخها بالا رود و بیماریها زیاد شود و قحطی ظاهر و جنگهای بزرگ بر پا شود و خلق بسیار از میان بروند «طبق 23 حدیث».
36ـ پیش از ظهورش (نفس زكیّه) و (یمانی) كشته شوند و در (بیدا) (كه مكانی بین مكه و مدینه است) خسفی واقع شود و دجّال و سفیانی خروج كنند و صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ آنها را بكشد. «طبق احادیث باب 6 و 7 از فصل 6 و باب 9 و 10 از فصل 7».
37ـ بركات آسمان و زمین بعد از ظهورش ظاهر شود و زمین معمور آباد گردد و غیر خدا پرستش نشود و كارها آسان و خردها تكامل یابد «طبق احادیث باب 2 و 3 و 4 و 11 و 12 از فصل 7».
38ـ سیصد و سیزده نفر اصحاب او در یك ساعت به محضرش حاضر شوند «طبق 25 حدیث».
39ـ ولادت و مشروح تفصیلات و تاریخ آن و بعضی از احوال مادر جلیله آن حضرت «طبق 214 حدیث».
40ـ شرح بعضی از معجزات او در زامن حیات پدر بزرگوارش و در غیبت صغری و غیبت كبری و نام جمع كثیری از كسانی كه مشرف به نعمت دیدار و لقای آن حجت خدا شده‌اند «طبق باب 2 و 3 از فصل 3 و باب 1 و 2 از فصل 4 و باب 1 و 2 از فصل 5».
بیش از این و به تفصیل هر كس خواسته باشد، از اوصاف حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ اطلاع حاصل نماید می‌تواند به كتاب منتخب الاثر نگارنده و یا كتاب‌های مبسوط و مفصل و جامع محدثین بزرگ مانند صدوق، نعمانی، شیخ طوسی و مجلسی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ رجوع نماید.
آیت الله صافی گلپایگانی ـ امامت و مهدویت، ج3، ص64
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اینكه آن جناب از فرزندان حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ است برای این است كه مادر مُكرّمه‌ی آن حضرت امام محمد باقر، فاطمه بنت امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ است، پس حضرت باقر و امامان بعد از ایشان تا حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ همه از نسل حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ می‌باشند.


هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۷-۱۳۸۸ ۰۲:۳۲ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #3
RE: فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
یوسف زهرا
« شباهتهای امام زمان(عج) با حضرت یوسف(ع) »
مقدمه
گفتند خلایق كه تویی یوسف ثانی چون نیك بدیدم، به حقیقت، به از آنی
یكی از ویژگی های روانی آدمی این است كه هماره در رویارویی با امر تازه و بدیع، حالت دفاعی به خود می گیرد و كمتر به پذیرش آن گردن می نهد. این امر به ویژه آن گاه تشدید می شود كه پدیده جدید حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن، زمینه ساز تحولی بنیادین در باورها، اندیشه، منش و روش زندگی او شود. برعكس. در برابر موضوعی كه پیشینه داشته یا در زمان های پیش، یك یا چند بار رخ داده است، مقاومت چندانی از خود نشان نمی دهد و به سادگی، آن را می پذیرد.
یكی از شیوه های چیره شدن بر این وضعیت، عادی جلوه دادن آن مسأله است. یعنی تبیین این نكته كه موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و برای دیگران نیز رخ داده است. قرآن كریم نیز همین شیوه را به كار گرفته است. در صدر اسلام، روزه، حكمی جدید و همراه با اندكی مشقت می نمود؛ زیرا روزه دار می بایست از بسیاری از امور مباح چشم بپوشد و از ارتكاب آنها خودداری كند. شاید برخی از مسلمانان در برابر چنین حكم بی سابقه ای، واكنش نشان می دادند و آن را به سختی می پذیرفتند. از این رو، قرآن كریم، ابتدا مسلمانان را از نظر روانی برای پذیرش آن آماده می كند. خداوند متعال می فرماید:
«یا ایها الذین امنوا كتب علیكم الصیام كما كتب علی الذین من قبلكم»[1]؛
ای كسانی كه ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پیشینیان شما، نوشته شد.
یعنی مپندارید كه این تكلیف، مسأله ای بی سابقه و فراتر از توانایی شماست. هرگز چنین نیست؛ زیرا وجوب روزه، حكم متداولی است كه گذشتگان نیز موظف بوده اند آن را انجام دهند.
مسائلی مانند اعتقاد به حضرت مهدی (عج) و غیبت و ظهور ایشان نیز به ظاهر بدیع و بی سابقه بوده و طول عمر ایشان با هاله ای از رمز و راز و شگفتی همراه است. افزون بر آن، این باور بر همه شؤون حیات آدمی تأثیری بنیادین بر جا می گذارد. از این رو، برخی افراد از پذیرش آن سر باز می زنند و آن را انكار می كنند. امامان معصوم _ علیهم السلام _ در برابر این اندیشه، كوشیده اند با بیان موارد مشابهی كه در تاریخ گذشته _ به ویژه تاریخ پیامبران الهی _ رخ داده است، مسأله غیبت امام عصر (عج) و دیگر مفاهیم مربوط به آن را عادی جلوه دهند، تا مردم به گمان بی سابقه بودن، در آن به دیده شك و تردید ننگرند. برای نمونه؛ به كلام نورانی حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق می توان اشاره كرد. شیخ صدوق می گوید: شبی در عالم رؤیا دیدم كه در مكه ام و گرد خانه خدا طواف می كنم. در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس كردم و بوسیدم. در حالی كه، دعاهای بوسیدن حجرالاسود را می خواندم، مولای خود حضرت مهدی (عج) را دیدم كه بر در خانه كعبه ایستاده اند. با خاطری پریشان به حضرت نزدیك شدم. حضرت با نگاهی به رخساره ام به فراستِ خود، راز دلم را دانست. به او سلام كردم. حضرت پس از جواب سلام، فرمود: چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی، تا اندوه دلت را بزداید؟ عرض كردم: یابن رسول الله! در این باره كتاب نوشته ام. حضرت پاسخ دادند: منظورمان این نیست كه همانند گذشته بنویسی. كتابی درباره موضوع غیبت بنگار و در آن، غیبت های پیامبران _ علیهم السلام _ را بیان كن. سخن حضرت به پایان رسید و از دیدگانم پنهان شد. من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و مناجات پرداختم. چون صبح دمید، نگارش این كتاب را آغاز كردم.[2]
حضرت یوسف _ علیه السلام _ یكی از پیامبرانی است كه امام مهدی (عج) در روایت ها به ایشان تشبیه شده اند. البته در این روایت ها، حضرت مهدی (عج) از جهت های گوناگون به حضرت یوسف _ علیه السلام _ تشبیه شده اند. امام باقر _ علیه السلام _ در روایتی تنها به شباهت در غیبت اشاره كرده اند.[3] هم چنین ایشان در جایی دیگر، به شباهت های دیگری اشاره فرموده اند.[4] حال آن كه امام صادق _ علیه السلام _ بدون اشاره به شباهت های پیشین، شباهت دیگری بر شباهت های یاد شده می افزایند.[5] اینها نشان می دهد كه منظور، حصر شباهت ها در موارد یاد شده نبوده، بلكه تنها برای نمونه به برخی از آنها اشاره شده است. با توجه به این نكته و با الهام از فرمایش حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق، این نوشتار می كوشد با تأمل در قرآن و روایت ها، شباهت و همانندی های موجود میان یوسف زهرا _ علیه السلام _ و یوسف یعقوب _ علیه السلام _ را بازگو كند، تا از این رهگذر، فهم و پذیرش امر حضرت مهدی، آسان تر گردد.
1. غیبت
برجسته ترین همانندی میان یوسف زهرا _ علیه السلام _ و یوسف یعقوب _ علیه السلام _، همانندی در غیبت است. امام باقر _ علیه السلام _ به محمد بن مسلم می فرماید:
«یا محمّد بن مسلم إنّ فی القائم من اهل بیت محمّد _ علیهم السلام _ شبه من خمسه من الرسل: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم .... و أمّا شبهه من یوسف بن یعقوب _ علیه السلام _ فالغیبه من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته ...»؛[6]
ای محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد (عج) با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم .... و امّا شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیك و از برادران خود .... .
نخستین سؤال درباره این شباهت، آن است كه میان غیبت امام عصر ( عج) و غیبت یوسف _ علیه السلام _ تفاوت فراوانی وجود دارد؛ زیرا غیبت یوسف _ علیه السلام _، غیبتی است نسبی، یعنی هرچند او از كنعان، برادران و پدر و مادر خود غایب بود، ولی از دیدگان مصریان غایب نبود. او با مصریان، گفت و گو و رفت و آمد داشت، در حالی كه غیبت حضرت مهدی (عج) غیبتی است مطلق و آن حضرت از دیده همگان غایب است. از این رو، قیاس آن دو با یكدیگر قیاس مع الفارق است. پاسخ به این نكته، در شباهت دوم خواهد آمد.
2. حضور
برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وی در نخستین نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت، ولی آنان یوسف را نشناختند. آنان بی آن كه به هویت یوسف پی برند، با وی سخن گفتند و داد و ستد كردند:
«فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منكرون»؛[7]
(برادران یوسف) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت، ولی آنان او را نشناختند.
یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز در میان مردم حضور دارد. در كنار آنان راه می رود و بر فرش های آنان پا می نهد و ...، ولی مردم، او را نمی شناسند. برخی بر این باورند كه غیبت امام عصر (عج) به این معناست كه آن حضرت، در آسمان ها یا عوالم دیگری زندگی می كنند. بنابراین، حضرت مهدی (عج) از دیدگان همه انسان ها پنهان هستند و كسی، ایشان را نمی بیند. بر اساس این باور، نكته ای كه پیش از این گذشت، به ذهن می رسد كه مقایسه حضرت مهدی (عج) با حضرت یوسف _ علیه السلام _ مقایسه ای ناتمام است. امّا حقیقت، این است كه تصویر یاد شده، خطا و به دور از واقعیت است. او در میان مردم رفت و آمد می كند و در كوچه و بازارها قدم می گذارد. مردم، آن حضرت را می بینند، گرچه او را نمی شناسند.
سدیر می گوید:
سمعت اباعبدالله _ علیه السلام _ یقول: إنّ فی القائم شبه من یوسف _ علیه السّلام _. قلت: كأنّك تذكر حیره و غیبته؟ فقال لی: ما تنكر هذه الامه اشباه الخنازیر؟ إنّ اخوه یوسف كانوا أسباطاً اولاد انبیاء تاجروا یوسف و بایعوه و هم اخوته و هو اخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم أنا یوسف ... فما تنكر هذه الامه أن یكون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف أن یكون یسیر فی أسواقهم ویطأ بسطهم و هم لایعرفونه حتی یأذن الله عزوجل أن یعرفهم بنفسه كما أذن لیوسف حتی «قال لهم هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذا انتم تجهلون قالوا ءَإنك لانت یوسف قال انا یوسف و هذا أخی»؛[8]
امام صادق _ علیه السلام _ فرمودند: قائم (عج) شباهتی با یوسف دارد. عرض كردم: گویا حیرت و غیبت او را می فرمایید؟ حضرت فرمودند: چرا این امت، كه شبیه خوك ها هستند قضیه حضرت یوسف را انكار نمی كنند؟ برادران یوسف با این كه پیغمبر زاده و برادر یوسف بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش كردند و او را نشناختند، تا این كه یوسف، خودش را معرفی كرد و گفت: من یوسفم ... با این حال چرا آنان منكرند كه خداوند عزوجل با حجت خود، همان كاری را بكند كه با یوسف كرد؟ او در بازارهایشان راه می رود و بر فرش های آنان گام بر می نهد، ولی مردم او را نمی شناسند، تا هنگامی كه خداوند به او اجازه دهد كه خودش را معرفی كند. همان گونه كه به یوسف اجازه داد و یوسف گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه كردید، آن گاه كه جاهل بودید؟ آیا تو همان یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این، برادر من است.
و باز امام صادق _ علیه السلام _ فرمود:
«إن فی صاحب هذا الامر سنن من الانبیاء _ علیهم السّلام _ ... و أمّا سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لایعرفونه ...»؛[9]
صاحب این امر (امام مهدی «عج») به برخی از پیامبران، شباهت هایی دارد... امّا شباهت او به یوسف، در پرده بودن اوست؛ یعنی خداوند بین او و مردم حجابی می نهد كه او را می بینند، ولی نمی شناسند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره بقره، آیه 183.
[2] . كمال الدین، ج 1، ص 74.
[3] . شباهت اول.
[4] . شباهت چهارم.
[5] . شباهت دوم.
[6] . كمال الدین، ج 1، ص 443.
[7] . سوره یوسف، آیه 58.
[8] . كمال الدین، ج 2، ص 10.
[9] . كمال الدین، ج 2، ص 20.

. كودكی
غیبت یوسف از دوران كودكی آغاز شد:
«و جاءت سیاره فأرسلوا واردهم فأدلی دَلوَه قال یا بشری هذا غلام»؛[1]
و (در همین حال) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او دلو را در چاه افكند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این كودكی است (زیبا و دوست داشتنی)!
غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز از دوران كودكی آغاز شد.
امام صادق _ علیه السلام _ می فرمایند:
«قال رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ لابد للغلام من غیبته فقیل له: و لم یا رسول الله؟ قال: یخاف القتل»؛[2]
رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ فرمود: ناچار برای آن كودك (امام مهدی «عج») غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمود: برای محفوظ ماندن جانش.
حضرت مهدی (عج) در سال 255 هجری به دنیا آمد. آغاز غیبت صغرا نیز در سال 260 هجری است. بنابراین، ایشان در آغاز غیبت صغری، پنج ساله بوده اند.
4. زیبایی و بخشندگی
همان گونه كه یوسف در زیبایی و بخشندگی، شهره آفاق بود، یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز به بالاترین درجه این دو ویژگی آراسته است.
امام باقر _ علیه السلام _ می فرمایند:
«فی صاحب هذا الامر أربع سنن من أربعه انبیاء ... و سنه من یوسف من جماله و سخائه ...»؛[3]
صاحب این امر (حضرت مهدی «عج») با چهار پیامبر شباهت هایی دارد ... شباهت او به یوسف، در زیبایی و بخشندگی اوست... .
رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ فرمود:
«لیبعثنَّ الله عزوجل فی هذه الامه خلیفه یحثی المال حثیاً و لا یعدّه عدّاً»؛[4]
به زودی خداوند عزوجل در این امت، خلیفه ای را بر می انگیزد كه مال را بی آن كه بشمارد، به دیگران می بخشد.
5. هراس
یوسف در عالم رؤیا دید كه یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش سجده می كنند، ولی به سفارش پدر از ترس مكر برادران، رؤیای خویش را پنهان كرد:
«اذ قال یوسف لابیه یا أبت إنی رأیت أحد عشر كوكباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین قال یا بُنیّ لاتقصص رؤیاك علی اخوتك فیكیدوا لك كیداً»؛[5]
(به یاد آور) هنگامی را كه یوسف به پدرش گفت: پدر! من در خواب دیدم كه یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده می كنند. (یعقوب) گفت: فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مكن! زیرا برای تو نقشه (خطرناكی) می كشند.
یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز همین گونه است؛ یعنی به دلیل هراس از دشمنان، باید نام مباركش پنهان باشد.
ابوخالد كابلی می گوید كه به امام باقر _ علیه السلام _ عرض كردم:
«اُرید أن تسمّیه لی حتی أعرفه باسمه فقال: سألتنی و الله یا أبا خالد عن سؤال مجهد ولقد سألتنی عن أمر لو كنت محدّثاً به أحداً لحدثتك ولقد سألتنی عن امر لو أن بنی فاطمه عرفوه حرصوا علی أن یقطعوه بضعه بضعه»؛[6]
نام مبارك او (حضرت مهدی «عج») را برای من بگویید تا او را به نام بشناسم. حضرت فرمودند: ای ابوخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت انگیز و مشقت آوری از من پرسیدی و درباره مسأله ای از من پرسیدی كه اگر گفتنی بود، به یقین به تو می گفتم. تو درباره چیزی از من پرسش كردی كه اگر بنو فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را تكه تكه كنند.
6. ظلم
دلیل غیبت یوسف، ستم برادران در حقّ او بود؛ یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افكندن او.
«و أجمعوا أن یجعلوه فی غیابت الجب»[7]؛
و تصمیم گرفتند وی را در نهان گاه چاه قرار دهند.
یكی از حكمت های غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز ستم حاكمان و طاغوت های خون آشام در حقّ آن حضرت است.
زراره می گوید:
«سمعت الصادق جعفر بن محمّد _ علیه السّلام _ یقول: إن للقائم غیبه قبل أن یقوم. قلت: ولم ذلك جعلت فداك؟ قال یخاف و أشار بیده إلی بطنه و عنقه»؛[8]
از امام صادق _ علیه السلام _ شنیدم كه فرمود: قائم (عج) پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض كردم: فدایت شوم چرا؟ حضرت در حالی كه به شكم و گردن مباركش اشاره كرد، فرمود (از كشته شدن) می ترسد.
شمار طاغوتیان عصر ما، از شما طاغوتیان عصر تولد حضرت، كمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف تر نیست. خون آشامی و جنایت پیشه گی شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزی كه یاوران كارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا كه فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینه فرا رسیدن روز موعود است.
7. ریزش و رویش
برادران یوسف، او را به چاه افكندند؛ زیرا دل هایشان از حسد آكنده بود. بنابراین، خوبی های او را نمی دیدند، ولی غریبه ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی كردند:
«وجاءت سیاره فأرسلوا واردهم فأدلی دلوه قال یا بشری هذا غلام»؛[9]
و (در همین حال) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او، دلو خود را در چاه افكند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این كودكی است (زیبا و دوست داشتنی)!
هنگام روبه رو شدن با یوسف زهرا نیز برخی از مسلمانان، بر وی شمشیر می كشند؛ زیرا سینه هایی آكنده از كینه دارند، یا خود را از او بیشتر دوست دارند، یا این كه خود را زمام دار امور خویش می دانند و در برابر رأی و نظر او، رأی و نظری جداگانه دارند و یا ... .
امام صادق _ علیه السلام _ فرمود:
«القائم (عج) یلقی فی حربه مالم یلق رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _. أن رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ أتاهم و هم یعبدون حجاره منقوره و خشباً منحوته و أن القائم یخرجون علیه فیتأولون علیه كتاب الله و یقاتلونه علیه»؛[10]
قائم (عج) در پیكار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد كه رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ در حالی به سوی مردم آمد كه آنان، بت های سنگی و چوب های تراشیده را می پرستیدند. ولی قائم (عج) چنان است كه بر او می شورند و كتاب خدا را بر ضدّ او تأویل می كنند. آن گاه به استناد همان تأویل، با او به جنگ بر می خیزند.
در این میان، برخی بیگانگان هستند كه از دیدنش خشنود می شوند و با فطرت های پاكشان به سوی او می روند و به او می پیوندند.
امام صادق _ علیه السلام _ می فرماید:
«إذا خرج القائم (عج) خرج من هذا الامر من كان یری أنه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس و القمر»؛[11]
چون قائم (عج) قیام كند، كسی كه خود را اهل این امر می پنداشته است، از این امر بیرون می رود. در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن می پیوندند.
8. بهای اندك
كاروانیانی كه یوسف را یافتند، او را به بهای اندكی فروختند؛ زیرا از ارزش آن درّ یگانه، آگاهی نداشتند:
«و شروه بثمن بخس دراهم معدوده و كانوا فیه من الزاهدین»؛[12]
و (سرانجام) او را به بهای اندكی (چند درهم) فروختند و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند.
برخی شیعیان نیز به دلیل ناآگاهی از مقام و منزلت حضرت مهدی (عج) و از سر هواپرستی و دنیا خواهی، افتخار محبت و خدمت به آستان او را به بهای اندكی فروخته اند و رشته پیوند خود را گسسته اند. تاریخ، نمونه های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد. برای مثال، از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می توان نام برد. وی به طمع اموالی كه از حضرت مهدی (عج) نزد او بود، آن را به محمد بن عثمان عمری (سفیر دوم) نسپرد و ادعا كرد كه خود وكیل حضرت مهدی (عج) است. حضرت مهدی (عج) نیز توقیعی (نامه ای) در لعن او صادر كرد.[13]
9. بردباری
نخستین واكنش یعقوب هنگام غیبت یوسف، در پیش گرفتن صبر نیكو و یاری جستن از پروردگار است:
«جاءوا علی قمیصه بدم كذب قال بل سوّلت لكم انفسكم امراً فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون»؛[14]
و هنگامی كه پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته و نزد پدر) آوردند، گفت: هوس های نفسانی شما، این كار را برایتان آراسته است. من بردباری نیكو (و شكیبایی بدون ناسپاسی) خواهم داشت و در برابر آنچه می گویید، از خداوند، یاری می جویم.
شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _، باید در برابر بلاها و آزمایش های الهی، بردبار باشند.
امام رضا _ علیه السلام _ فرمود:
«والله ما یكون ما تمدّون إلیه أعینكم حتی تمحصوا و تمیّزوا و حتی لایبقی منكم الا الاندر فالاندر»؛[15]
به خدا سوگند! آنچه چشمانتان را به سویش می دارید و منتظرش هستید، رخ نخواهد داد، تا این كه پاك سازی و جداسازی شوید و از شما نماند مگر هرچه كمتر و كمتر.
هم چنین باید در برابر به درازا كشیدن غیبت، شكیبایی ورزند؛ یعنی در ظهور پیش از موعد مقرر آن، شتاب نكنند.
مهزم می گوید به امام صادق _ علیه السلام _ عرض كردم:
«جعلنی الله فداك متی هذا الامر؟ فقد طال. فقال: كذب المتمنّون و هلك المستعجلون و نجا المسلّمون و إلینا یصیرون»؛[16]
فدایت شوم این امر (قیام قائم آل محمّد _ صلّی الله علیه و آله _) چه زمانی رخ خواهد داد؟ این امر به درازا كشید. حضرت فرمود: آرزومندان خطا كردند، شتاب جویان هلاك شدند و آنان كه تسلیم اند، نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت.
10. امید و نا امیدی
چون خورشید یوسف در پس ابرهای غیبت فرو رفت، یعقوب هرگز امید خود را از دست نداد و از رحمت الهی و بازگشت یوسف نا امید نشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره یوسف، آیه 19.
[2] . بحارالانوار، ج 52، ص 95.
[3] . منتخب الاثر، ص 371.
[4] . معجم احادیث الامام المهدی (عج)، ج 1، ص 240.
[5] . سوره یوسف، آیه 4 و 5.
[6] . غیبت نعمانی، ص 414.
[7] . سوره یوسف، آیه 15.
[8] . كمال الدین، ج 2، ص 157.
[9] . سوره یوسف، آیه 19.
[10] . غیبت نعمانی، ص 424.
[11] . همان، ص 450.
[12] . سوره یوسف، آیه 20.
[13] . الغیبه شیخ طوسی، ص 400.
[14] . سوره یوسف، آیه 18.
[15] . غیبت نعمانی، ص 304.
[16] . غیبت نعمانی، ص 284.
و از خداوند درخواست می كرد كه به زودی یوسف را ببیند:
«عسی الله أن یأتینی بهم جمیعاً»؛[1]
امیدوارم خداوند، همه آنان را به من بازگرداند.
ولی در مقابل، برداردان با این كه او را نكشتند و در چاه انداختند، به امید این كه قافله ای، او را بیابد و با خود ببرد:
«قال قائل منهم لاتقتلوا یوسف و ألقوه فی غیابت الجب یلتقطه بعض السیاره ان كنتم فاعلین»؛[2]
یكی از آنان گفت: یوسف را نكشید. اگر می خواهید كاری انجام دهید، او در نهان گاه چاه بیفكنید تا قافله هایی، او را برگیرند (و با خود به مكان دوری ببرند).
با این حال، برادران، یوسف را فراموش كرده بودند و چون یعقوب، از یوسف یاد می كرد، وی را سرزنش می كردند:
«قالوا تالله تفتؤا تذكر یوسف حتی تكون حرضاً او تكون من الهالكین»؛[3]
گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از یوسف یاد می كنی كه ممكن است بیمار شوی یا هلاك گردی.
«و لما فصلت العیر قال أبوهم انی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون قالوا تالله إنك لفی ضلالك القدیم»؛[4]
هنگامی كه كاروان (از سرزمین مصر) بیرون آمد، پدرشان (یعقوب) گفت: اگر مرا به نادانی و كم خردی، متهم نكنید، (باید بگویم كه) بوی یوسف را احساس می كنم. گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهی پیشین ات هستی.
در مسأله غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز برخی كه از هدایت الهی برخوردارند، پیوسته با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار می كشند و هرگز از رحمت الهی نا امید نمی شوند. در دعای عصر غیبت كه از ناحیه مقدسه رسیده است، چنین می خوانیم:
«... ولا تنسنا ذكره و انتظاره و الایمان به قوه الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلاه علیه»؛[5]
(خدایا) یاد او، انتظارش، ایمان به او، باور شدید به ظهور او، دعا برای او و توجه به او را در ما به فراموشی مسپار!
در مقابل، گروهی دیگر كه خداوند بر دل هایشان قفل زده است و از درك حقایق ناتوان اند، امیدی به آمدنش ندارند. حتی گاهی وجودش را انكار می كنند.
امام صادق _ علیه السلام _ به زراره فرمود:
«یا زراره و هو المنتظر و هو الذی یشك الناس فی ولادته منهم من یقول مات أبوه فلا خلف له ... و منهم من یقول ماولد ...»؛[6]
ای زراره! او (حضرت مهدی «عج») كسی است كه آمدنش را انتظار می كشند. اوست كه مردم در تولدش شك می كنند. برخی می گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندی نداشت ... و برخی می گویند: هنوز به دنیا نیامده است ... .
11. نشانه
پس از آن كه زلیخا به یوسف، تهمت ناپاكی زد، عزیز مصر به كمك نشانه الهی، پاكی و بی گناهی او را دریافت:
«و شهد شاهد من اهلها إن كان قمیصه قُدّ من قُبُل فصدقت و هو من الكاذبین و ان كان قمیصه قُدّ من دُبُر فكذبت و هو من الصادقین فلما رءا قمیصه قُدّ من دُبُر قال إنه من كیدكنّ إن كیدكن عظیم»؛[7]
و در این هنگام، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد كه اگر پیراهن او از پیشِ رو پاره شده است، آن زن راست می گوید و او از دروغ گویان است، و اگر پیراهنش از پشت پاره شده است، آن زن دروغ می گوید و او از راست گویان است. هنگامی كه (عزیز مصر) دید پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده است، گفت: این از مكر و حیله شما زنان است. همانا مكر و حیله شما زنان عظیم است.
با این حال، عزیز مصر به سبب وسوسه زلیخا، یوسف را به زندان افكند:
«ثم بدالهم من بعدما رأوا الآیات لیسجنَّنه حتی حین»؛[8]
و پس از آن كه نشانه های (پاكی یوسف) را دیدند، بر آن شدند كه او را تا مدتی زندانی كنند.
ستم پیشه گان عصر یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز با این كه اعجازها و نشانه هایی از حقانیت او را دیدند، اما باز به خود نیامدند و به قتل او كمر همت بستند.
رشیق می گوید: معتضد عباسی، مرا به همراه دو نفر دیگر فرا خواند و به ما دستور داد كه هر یك بر اسبی سوار شویم و تنها زیرانداز سبكی با خود برداریم و از برداشتن هر وسیله دیگری پرهیز كنیم. آن گاه افزود: به سامرا و فلان محله و فلان خانه می روید. بر در خانه، خادم سیاهی ایستاده است. آن گاه، به خانه هجوم برید و هر كس را در آن جا یافتید، بكشید و سرش را برای من بیاورید.
ما بر اساس دستور، به سامرا و همان خانه رفتیم. مرد سیاهی بر در خانه نشسته بود. پرسیدم: چه كسی در خانه است؟ با بی اعتنایی گفت: صاحبش. به خانه هجوم بردیم. در خانه، اتاقی بود كه بر در آن، پرده ای زیبا آویخته بود. چون پرده را بالا زدیم، گویا در اتاق، دریایی از آب بود. در انتهای اتاق، مردی با بهترین شمایل بر روی حصیری بر آب مشغول نماز بود. او به ما هیچ توجهی نكرد. یكی از همراهانم به نام احمد بن عبدالله، برای وارسی، وارد آب ها شد، امّا نزدیك بود غرق شود. من دستش را گرفتم و او را نجات دادم، ولی وی از ترس بی هوش شد و ساعتی در همان حال ماند. همراه دیگرم نیز همان كار را كرد و به همان بلا گرفتار شد.
من از صاحب خانه عذرخواهی كردم و گفتم: به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمی دانستم برای قتل چه كسی اعزام شده ایم و من از این كار توبه می كنم. ولی او به ما اعتنایی نكرد.
ما به سوی معتضد برگشتیم. او منتظر ما بود و به دربانان سپرده بود كه هر وقت به كاخ رسیدیم، اجازه ورود بدهند. ما نیز در همان شب بر او وارد شدیم و ماجرا را برایش بازگو كردیم. با عصبانیت پرسید: آیا این ماجرا را برای كسی بازگو كرده اید؟ گفتیم: نه. او سوگند یاد كرد كه اگر این ماجرا را با كسی در میان بگذاریم، گردن ما را خواهد زد. ما نیز تا او زنده بود، توان بازگو كردن آن را نداشتیم.[9]
12. توطئه
یوسف با توطئه های گوناگونی رو به رو گشت؛ به چاه افكندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاكی شنیدن و زندان. با این حال، مشیت الهی بر آن بود كه همه توطئه ها و نقشه ها ناكام گردد. دشمنان برای یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز توطئه های فراوان و نقشه های شومی برنامه ریزی كرده بودند، ولی اراده الهی بر رهایی او از همه فتنه ها و تجلّی نور خداوندی تعلق گرفته است.
امام صادق _ علیه السلام _ می فرمایند:
«كذلك بنو امیه و بنو العباس لمّا أن وقفوا علی أنّ زوال مملكه الامراء الجبابره منهم علی یدی القائم منا ناصبونا للعداوه و وضعوا سیوفهم فی قتل أهل بیت رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ و اباده نسله طمعاً منهم فی الوصول إلی قتل القائم _ علیه السلام _ فأبی الله أن یكشف امره لواحد من الظلمه اءلا أن یتم نوره و لوكره المشركون»؛[10]
بنوامیه و بنوعباس چون دریافتند كه گردن كشان آنان به دست مهدی ما از میان می روند، با ما بنای دشمنی نهادند. آنان برای كشتن اهل بیت پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ و نابودی نسل او، شمشیرهای خود را از نیام در آوردند تا مهدی _ علیه السلام _ بكشند، ولی خداوند، امر او را از ستم كاران، پنهان كرد و نورش را گستراند، هرچند مشركان از آن بی زار بودند.
13. هدایت
یوسف، هنگام غیبتش به دلیل زندانی شدن نیز از رسالتی كه در برابر مردم به عهده داشت، غافل نشد. هنگامی كه دو یار زندانی یوسف، خواب خود را برای او بیان كردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت به دست آمده استفاده كرد و پیش از بیان تعبیر چنین گفت:
«یا صاحبی السجن ءارباب متفرقون خیرٌ أم الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه إلا أسماءً سمیتموها أنتم و آباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ذلك الدین القیم و لكن أكثر الناس لایعلمون»؛[11]
ای همراهان زندانی من! آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداوند یكتای پیروز؟ این معبودهایی كه غیر از خدا می پرستید، چیزی جز اسم هایی (بی مسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را (خدا) نامیده اید، نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نكرده است. حكم تنها از آنِ خداست. او فرمان داده است كه جز او را نپرستید. این است آیین پابرجا، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
هرچند یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز در پس پرده غیبت است، لحظه ای از انجام رسالت خود (هدایت مردم) غفلت نمی ورزد و مردم از فیض او بهره مند می شوند.
اولیای الهی از كوشش برای تحقق اهداف آسمانی خود هرگز دست نمی كشند؛ زیرا وظیفه حركت به سوی خداوند و تكامل، هیچ گاه از دوش مردمان برداشته نمی شود. اگر در زمانی و جایی، وظیفه حركت به سوی كمال از دوش كسی برداشته شود، آن گاه به همان میزان، رسالت هدایت نیز از عهده متولیان هدایت برداشته شده است. و البته هرگز چنین چیزی رخ نمی دهد؛ زیرا در این صورت، آفرینش آدمی بیهوده می شود. از این رو، ممكن است ولیّ خدا ساكت باشد، امّا هرگز ساكن نمی ماند. هم چنان كه ممكن است غایب باشد، امّا هیچ گاه قاعد نمی ماند. امام همیشه در حال هدایت، سازندگی و پرورش است؛ گاه مخفیانه و گاه آشكارا. در كتاب های روایی، نمونه های فراوانی از هدایت های ویژه حضرت مهدی (عج) آمده است. برای نمونه به یكی از آنها اشاره می كنیم:
در عصر سفارت محمد بن عثمان، گروهی از شیعه درباره این مسأله اختلاف كردند كه آیا خداوند، آفرینش موجودات و روزی دادن به آنها را به امامان معصوم _ علیهم السلام _ واگذار كرده است یا نه؟ گروهی، آن را محال می دانستند و گروهی دیگر بر این باور بودند كه امامان _ علیهم السلام _ از جانب خداوند، موجودات را می آفرینند و روزی می دهند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره یوسف، آیه 83.
[2] . سوره یوسف، آیه 10.
[3] . سوره یوسف، آیه 85.
[4] . سوره یوسف، آیه 94- 95.
[5] . بحارالانوار، ج 53، ص 188.
[6] . الغیبه شیخ طوسی، ص 334.
[7] . سوره یوسف، آیه 26- 28.
[8] . سوره یوسف، آیه 35.
[9] . الغیبه شیخ طوسی، ص 248.
[10] . الغیبه شیخ طوسی، ص 169.
[11] . سوره یوسف، آیه 39- 40.
اختلاف این دو گروه پایان نیافت تا این كه به محضر محمد بن عثمان آمدند و پاسخ درست را از او جویا شدند. به سفارش او، نامه ای به امام عصر (عج) نوشته شد. حضرت نیز پاسخ چنین مرقوم فرمودند:
«إن الله تعالی هو الذی خلق الاجسام ... أمّا الائمه _ علیهم السلام _ فإنهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسألونه فیرزق إیجاباً لمسئلتهم و إعظاماً لحقهم»؛[1]
خداوند، آفریننده اجسام است ... ولی ائمه _ علیهم السلام _ از خداوند درخواست می كنند، او نیز می آفریند و روزی می دهد. این به دلیل اجابت دعای آنان و تكریم مقام ایشان است.
14. گواه
هنگامی كه پادشاه مصر، تعبیر خودش را خواست، هم بند پیشین یوسف، او را برای این مهم معرفی كرد؛ زیرا در زندان، محاسن اخلاق و دانش تعبیر خواب او را كه نوعی از علم غیب است، دیده بود.
ما نیز در برابر مدعیان مهدویّت یا مدعیان ارتباط با حضرت مهدی (عج) باید هوشیار باشیم و بی دلیل به افراد اعتماد نكنیم. ادعای افراد را باید تنها پس از دیدن دلیل قطعی بپذیریم. سیره عملی حضرت مهدی (عج) و سفیران ایشان نشان می دهد كه آنان همیشه دیگران را تشویق می كردند تا از مدعیان، دلیل بخواهند. نمونه های فراوانی از این حقیقت در كتاب های حدیثی به چشم می خورد. از جمله، حسین بن علی بن محمد معروف به ابن علی بغدادی می گوید: در بغداد، زنی از من پرسید: «مولای ما كیست؟» یكی از اهالی قم پاسخ داد: «ابوالقاسم بن روح، وكیل حضرت است.» پس نشانی او را به زن داد. وی نزد ابوالقاسم آمد و به او گفت: «ای شیخ! همراه من چیست؟» شیخ فرمود: «هر چه با خود داری، در دجله بینداز، آن گاه نزد من بیا تا به تو باز گویم.» زن رفت و آنچه با خود داشت، در دجله انداخت و بازگشت. ابوالقاسم به خدمتكار خود دستور داد كه ان جعبه را بیاورد. سپس به آن زن گفت: «این همان جعبه ای است كه با تو بود و تو در دجله انداختی. من به تو بگویم در آن چیست یا تو می گویی؟» زن گفت: «شما بگویید.» شیخ گفت: «یك جفت دستبند طلا، یك حلقه بزرگ گوهردار، دو حلقه كوچك كه هر كدام یك گوهر دارد و دو انگشتر فیروزه و عقیق در این جعبه هست.» سپس جعبه را گشود و هر چه را در آن بود، نشان داد، زن به آنها نگریست و گفت: «این همان است كه من آوردم و در دجله انداختم.» آن گاه از تعجب بی هوش شد.[2]
این كه ابوالقاسم بن روح، پرسش زن را انكار نكرده و پاسخ گفته است، نشان می دهد كه مردم موظف بوده اند كه سخن كسی را بی دلیل نپذیرند. سفیران حضرت مهدی (عج) نیز با دادن پاسخ مثبت به خواسته آنان، این روش را امضا كرده اند. هنگامی كه چنین روشی در رویارویی با مدعیان نیابت و وكالت، پسندیده و بلكه لازم است، به طریق اولی، در برابر مدعیان مهدویّت، چنین خواهد بود.
15. قدرشناسی
خدمت عزیز مصر و همسرش به یوسف (رها كردن او از بردگی و پرورش دادن وی در دامان مهر و محبت خود) سبب شد تا كه یوسف هنگام گرفتاری و قحطی، به كمك آنان بشتابد و آنان از او بهره برند:
«و قال الذی اشتراه من مصر لامرأته أكرمی مثواه عسی أن ینفعنا»؛[3]
و آن كس كه او را از سرزمین مصر خرید (عزیز مصر) به همسرش گفت: مقام وی را گرامی دار، شاید برای ما سودمند باشد.
به یقین، خدمت گذاری به آستان یوسف زهرا _ علیه السلام _ كه برجسته ترین شكل آن، زمینه سازی برای ظهور و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان های ایشان است، برخورداری از عنایت های ویژه آن عزیز را در پی خواهد داشت. آیا می توان پنداشت كه یوسف زهرا _ علیه السلام _ در بخشش به اندازه یوسف یعقوب نباشد؟ هرگز!
یكی از علمای اصفهان می گوید: در ایام جوانی برای سخن رانی به جلسه ای دعوت شدم. میزبان به من گفت: در همسایگی ما، منزلی است كه چند خانواده بهایی در آن زندگی می كنند، پس در سخنرانی، مراعات فرمایید. من بی توجه به گفته او، ده شب درباره بطلان مرام بهاییت سخن رانی كردم. شب آخر پس از سخنرانی، هنگامی كه به سوی مدرسه به راه افتادم، چند نفر نزد من آمدند و با احترام و پافشاری مرا به منزل خود بردند. پس از بستن در، صحنه عوض شد. آنان بر من آشفتند و با تندی، به من گفتند كه چرا علیه ما سخن گفتی و می خواستند مرا بكشند. هر چه تلاش كردم، از قصد خود چشم نپوشیدند. ناگزیر اجازه خواستم تا برای آخرین بار، وضو بگیرم و نمازی بخوانم. به نماز ایستادم و قصد كردم در سجده آخر، هفت مرتبه ذكر «المستغاث بك یا صاحب الزمان» را بگویم. در این هنگام، خود به خود در باز شد و مردی سوار بر اسب به اندرون آمد. بی آن كه آنان بتوانند كاری بكنند، آن مرد، دست مرا گرفت، از خانه بیرون برد و به مدرسه رساند. پس از رفتن آن مرد، تازه به خود آمدم كه: این شخص كه بود؟ ولی دیگر دیر شده بود. فردای آن شب، آن گروه بهایی نزد من آمدند و شهادتین گفتند.[4]
16. دفع بلا
یوسف، سپر دفع بلای برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران یوسف در حق وی ستم كردند و شرط برادری را به جا نیاوردند، ولی یوسف از كمك و دستگیری آنان فروگزار نكرد. یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز سپر بلا از شیعیان است.
ظریف ابونصر خادم می گوید:
«قال لی صاحب الزمان (عج): أتعرفنی؟ قلت: نعم. قال: من أنا؟ فقلت: أنت سیدی و ابن سیدی. فقال لیس عن هذا سألتك. قال ظریف فقلت جعلنی الله فداك فسّرلی. فقال أنا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله البلاء عن أهلی و شیعتی»؛[5]
به محضر امام عصر (عج) وارد شدم. ایشان فرمودند: آیا مرا می شناسی؟ عرض كردم: آری. فرمودند: من كه هستم؟ عرض كردم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید. فرمودند: منظورم این نبود. عرض كردم: فدایت شوم، منظورتان چیست؟ فرمودند: من آخرینِ اوصیا هستم و خداوند برای وجود من، بلا را از اهلم و شیعیانم، برطرف می كند.
برای نمونه، محدّث نوری عنایت حضرت مهدی (عج) به شیعیان بحرین را چنین نقل می كند:
در روزگار گذشته، فرمانروایی ناصبی بر بحرین حكومت می كرد، كه وزیرش در دشمنی با شیعیان آن جا، گوی سبقت را از او ربوده بود. روزی وزیر بر فرمانروا وارد شد و اناری را به دست حاكم داد، كه به صورت طبیعی این واژه ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله و ابوبكر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله». فرمانروا از دیدن آن بسیار در شگفت شد و به وزیر گفت: «این، نشانه ای آشكار و دلیلی نیرومند بر بطلان مذهب تشیع است. نظر تو درباره شیعیان بحرین چیست؟» وزیر پاسخ داد: «به باور من، باید آنان را حاضر كنیم و این نشانه را به ایشان ارائه دهیم. اگر آن را پذیرفتند كه از مذهب خود دست می كشند وگرنه آنان را در میان گزینش سه چیز مخیّر می كنیم:
1. پاسخی قانع كننده بیاورند؛
2. جزیه بدهند؛
3. یا این كه مردانشان را می كشیم، زنان و فرزندانشان را اسیر می كنیم؛ و اموالشان را به غنیمت می بریم.»
فرمانروا، رأی او را پذیرفت و دانشمندان شیعه را نزد خود فرا خواند. آن گاه انار را به ایشان نشان داد و گفت: «اگر برای این پدیده، دلیلی روشن نیاورید، شما را می كشم و زنان و فرزندانتان را اسیر می كنم یا این كه باید جزیه بدهید. دانشمندان شیعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت و گوی فراوان به این نتیجه رسیند كه از میان خود، ده نفر از صالحان و پرهیزگاران بحرین را برگزینند. آن گاه از میان این ده نفر نیز سه نفر را برگزیدند و به یكی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوی صحرا برو و به امام زمان (عج) استغاثه كن و از او، راه رهایی از این مصیبت را بپرس؛ زیرا او، امام و صاحب ماست.
آن مرد چنین كرد، ولی پاسخی از حضرت ندید. شب دوم نیز نفر دوم را فرستادند. او نیز پاسخی دریافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه مردی پرهیزگار بود، به بیابان فرستادند. او به صحرا رفت و با گریه و زاری از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنید مردی خطاب به او می گوید: «ای محمد بن عیسی! چرا تو را به این حال می بینم و چرا به سوی بیابان بیرون آمده ای؟» محمد بن عیسی از او می خواهد كه او را رها كند و حال خود واگذارد. آن مرد می فرماید: «ای محمد بن عیسی! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو!» محمد بن عیسی گفت: «اگر تو صاحب الزمانی، داستان مرا می دانی و به گفتن من نیاز نیست.» آن مرد فرمود: «راست می گویی. تو به دلیل آن مصیبتی كه بر شما وارد شده است، به این جا آمده ای.» عرض كرد: «آری، شما می دانید چه بر ما رسیده است و شما امام و پناه ما هستید.» پس آن حضرت فرمود: «ای محمد بن عیسی! در خانه آن وزیر _ لعنه الله علیه _ درخت اناری است. هنگامی كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل قالبی به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در میان آن، این جمله را نوشت. سپس قالب را بر روی انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژه ها بر روی آن نقش بست. فردا نزد فرمانروا می روی و به او می گویی كه من پاسخ تو را در خانه وزیر می دهم. چون به خانه وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو. كیسه سفیدی خواهی یافت كه قالب گِل در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه دیگر این كه به فرمانروا بگو كه معجزه دیگر ما این است كه چون انار را دو نیم كنید، جز دود و خاكستر چیزی در آن نیست.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الغیبه شیخ طوسی، ص 293.
[2] . كمال الدین، ج 2، ص 197.
[3] . سوره یوسف، آیه 21.
[4] . شیفتگان حضرت مهدی، ج 1، ص 256.
[5] . الغیبه شیخ طوسی، ص 294.




هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۸-۱۳۸۸ ۰۴:۴۷ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #4
RE: فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
سیره عملی امام مهدی (عج)
الف) سیرت دینی
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در برابر خداوند و جلال خداوند، فروتن است، ‌همچون عقاب، به هنگامی كه بال خویش فرو گشاید و سر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرو د آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع و فروتن است. خدا و عظمت خدا، در وجود او متجلی است، و همه‌ی هستی او را در خود فرو برده است.[1]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، عادل است و خجسته و پاكیزه. او ذرّه‌ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، و به مقام تقرّبی كه نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبدد، و سنگی روی سنگ نگذارد. در حكومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا كه حدّ خدایی جاری گردد.[2]
ب) سیرت خلقی
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، صاحب حشمت و سكینه و وقار است. مهدی جامه‌هایی درشتناك پوشد، و نان جو خورد. علم و حلم مهدی از همه‌ی مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، و خُلق او، خُلق محمدی است.[3]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر كند، و چونان صالحان بزیَد.[4]
ج) سیرت عملی
به هنگام رستاخیزِ مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، آنچه هست، دوستی و یگانگی است، تا آنجا كه هر كس هر چه نیاز دارد، از آن دیگری بردارد، بی‌هیچ ممانعتی.[5]
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یكدیگر سود نگیرند.[6] كینه‌ها از دل‌ها بیرون رود، و همه جا را آسایش و امنیت فرا گیرد.[7]
مهدی، بخشنده است، ‌و بی‌دریغ، مال و خواسته، به این و آن دهد. نسبت به عمّال و كارگزاران و مأموران دولت خویش بسیار سخت‌گیر باشد، و با ناتوانان و مستمندان، بسیار دل رحم و مهربان.[8]
علامه المهدیّ، أن یَكُونَ شدیداً عَلَی العُمّال، جَواداً بِالمال، رَحیماً بِالمَساكین.[9]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، در رفتار چنان است كه گویی با دست خود،‌كره و عسل، به دهان مسكینان می‌نهد.[10] مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، چونان امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ زندگی كند، نان خشك بخورد، و با پارسایی بِزیَد.[11]
د) سیرت انقلابی
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، حقّ هر حقداری را بگیرد و به او دهد؛ حتی اگر حق كسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز و غاصب بیرون كشد، و به صاحب حق باز گرداند.[12]
چون مهدی قیام كند، جزیه برداشته شود، و غیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت كند، هر كس نپذیرد گردن زند، و هر كس را سركشی كند، خرد سازد.[13] مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، وارد شهر كوفه شود، و هر منافق و شك باوری را بكشد، و كاخ‌ها را ویران سازد، و ارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظَلَمَه و اعوان ظلمه را بی‌دریغ بكشد، تا خدا راضی شود و خشنود گردد.[14]
مهدی، مانع الزّكاه[15] را بكشد. زانی مُحْصِن را نیز بدون طلب شاهد رَجْم كند.[16]
زُراره بن أعْیَن گوید: «از امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ پرسید: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رفتار كند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می‌كرد، و می‌كوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب كند و تألیف قلوب نماید. اما قائم با شمشیر و قتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر كرده است كه بكشد و توبه‌ای از كسی نپذیرد. وای به حالِ كسی كه با مهدی بر سر ستیز آید.[17]
مهدی، فقط و فقط شمشیر بشناسد؛ او از كسی توبه نپذیرد، و در راه اجرای حكم خدا و استقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن كسی گوش ندهد، و نكوهش احدی را نشنود.[18]
هـ ) سیرت سیاسی
به هنگام حكومتِ مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، حكومت جبّاران و مستبكران، و نفوذ سیاسی منافقان و خائنان نابود گردد.[19]
شهر مكه، قبله‌ی مسلمین، مركز حركت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیامِ او, در آن شهر، گرد آیند،و در آنجا به او بپیوندند.
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، به نفوذ یهود و مسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار اَنطاكیِّه، تابوت سكینه را بیرون آورد، نسخه‌ی اصلی تورات و انجیل در آن است. و بدین گونه در میان اهل تورات با تورات، و در میان اهل انجیل با انجیل حكم كند، و آنان را به متابعتِ خویش فرا خواند. برخی به او بگروند.[20]
با دیگران جنگ كند، ‌و هیچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی (چه از اهل كتاب و چه از دیگر مسلك‌ها و مرام‌ها) باقی نماند، و دیگر هیچ سیاستی و حكومتی، جز حكومت حقّه‌ی اسلامی و سیاست عادله‌ی قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدین گونه حكومت مهدی،‌شرق و غرب عالم را فرا گیرد. عیسی ـ علیه السّلام ـ از آسمان فرود آید، و پشت سر مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نماز گزارد، و فریاد زند كه: «درِ بیت المقدس را باز كنید!» در را باز كنند. در این میان، دَجّال با هفتاد هزار یهودی مسلح پدیدار شود... و چون عیسی آهنگ كشتن دجال كند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یك ضربت بكشم و چنین شود. او را بگیرد و بكشد. یهودیان در گوشه و كنار، ‌و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید و بانگ بردارد: ای بنده‌ی مسلمان خدا، اینجا یك یهودی است بیا و او را بكش.[21]
و این چنین جهان از وجود یهودی پاك گردد. آری، چون مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قیام كند، زمینی نماند، مگر این كه در آنجا گلبانگ محمدی: «أشهَدُ أن لا إله إلاّ الله، وَ أشهَدُ أنَّ مَحَمَّداً رَسولُ الله» بلند گردد.[22]
و) سیرت تربیتی
در زمان حكومت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، به همه‌ی مردم، حكمت و علم بیاموزند، تا آنجا كه زنان در خانه‌ها، با كتاب خدا و سُنّتِ پیامبر، ‌قضاوت كنند.[23] در آن روزگار قدرت عقلی توده‌ها تمركز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به كمال رساند، و در دل همگان فرزانگی پدید آورد.[24] در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب و آفت از شیعه برطرف گردد، و دل‌های آنان چون پاره‌های پولاد شود. یك مرد،‌به نیرو، چون چهل مرد باشد. و حكومت و سروری روی زمین به دست آنان افتد.[25]
ز) سیرت اجتماعی
چون مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، درآید ـ پس از سختی‌ها كه افتد، و جنگ‌ها كه رَوَد ـ ظلم و ستم را براندازد، و سراسر زمین را از عدل و داد بپا كند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر این كه از بركت عدل و احسان او فیض برد و زنده شود، حتی جانواران و گیاهان نیز از این بركت و عدالت و داد و نكویی بهره‌مند گردند.[26] و همه‌ی مردم، در زمان مهدی، توانگر و بی‌نیاز شوند.[27]
عدالت مهدی چنان باشد، كه بر هیچ كس، در هیچ چیز، به هیچ گونه، ستمی نرود. نخستین نشانه‌ی عدل او آن است كه سخنگویان حكومت او، در مكه، فریاد زنند: «هر كس نماز فریضه‌ی خویش را، در كنار حَجَر الأسود و محل طواف، خوانده است، اكنون می‌خواهد نماز نافله بخواند، به كناری رود، تا حق كسی پایمال نگردد، و هر كس می‌خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید و بخواند.»[28]
ح) سیرت مالی
همه‌ی اموال جهان، در نزد مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ گرد آید، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! و این اموال را بگیرید! اینها همان چیزهایی است كه برای به دست آوردن آنها، قطع رَحِم كردید و خویشان خود را رنجاندید، خون‌های بناحق ریختید، و مرتكب گناهان شدید. بیایید و بگیرید!»
پس دست به عطا گشاید، چنان كه تا آن روز كسی آنچنان بخشش اموال نكرده باشد.[29]
در زمان مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، زمین محصول بسیار دهد، و مال و خواسته همی خرمن شود. هر كس نزد مهدی آید و گوید: «به من مالی ده!»، مهدی بی‌درنگ بگوید: «بگیر».[30]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم كند.[31] و كسی را بر كسی امتیاز ندهد.[32]
ط) سیرت اصلاحی
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، فریادرسی است، كه خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان، به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بی‌مانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، و یا دیگر جانواران، خوش و آسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنج‌ها و دفینه‌های زمین و دیگر معادن استخراج گردد.[33] در زمان مهدی،‌آتش فتنه‌ها و آشوب‌ها بیفسرد، رسم ستم و شبیخون و غارتگری برافتد، و جنگ‌ها از میان برود.[34]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، مردم جهان را،‌از آشوبی بزرگ و همه‌گیر و سردرگُم نجات بخشد.[35]
در جهان،‌جای ویرانی نماند، مگر آن كه مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ آنجا را آباد سازد.[36]
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، و همه جا قدرت را در دست گیرند. همه كس و همه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا و مرغان شكاری، ‌همه و همه، رضا و خشنودی آنان را بطلبند. شادی و شادمانی یافتن به این پیام آوردنِ دین و صلاح و عدالت، تا بدانجاست كه قطعه‌ای از زمین بر قطعه‌ای دیگر مباهات كند كه یكی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است.[37]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . المهدی الموعود...، ج1، ص280 و 300.
[2] . همان.
[3] . همان، ج1، ص281ـ282 و 266 و 300.
[4] . همان.
[5] . الاختصاص، ص24.
[6] . وسائل الشیعه، ابواب تجارت.
[7] . بحارالانوار، ج10.
[8] . المهدی الموعود...، ج1، ص277ـ276.
[9] . همان.
[10] . همان، ج1، ص297.
[11] . الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج52، ص359.
[12] . المهدی الموعود...، ج1، ص279، 282، 283.
[13] . همان.
[14] . الارشاد؛ بحارالانوار، ج52، ص338.
[15] . كسانی كه زكات را پرداخت نمی‌كنند.
[16] . كمال الدین؛ بحارالانوار، ج52، ص325.
[17] . الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج52، ص355.
[18] . همان.
[19] . المهدی الموعود، ج1، ص252.
[20] . همان، ج1، ص254ـ255.
[21] . همان، ج2، ص5 و 7.
[22] . تفسیر عیاشی، بحار الانوار، ج52، ص340.
[23] . بحارالانوار، ج52، ص352.
[24] . اصول كافی، ج1، كتاب العقل، حدیث 21.
[25] . خصال صدوق؛ خرائج راوندی؛ بحارالانوار، ج52، ص317، 335.
[26] . بحارالانوار، ج10. در این باره روایات بسیار است و معروف.
[27] . بحارالانوار، ج51، ص146.
[28] . الكافی، ‌ج4، ص427.
[29] . علل الشرایع صدوق، بحارالانوار، ج51، ص29.
[30] . كشف الغمّه اربلی؛ كفایه الطالب كنجی شافعی؛ بحارالانوار،‌ج51،‌ص88.
[31] . فصل سیزدهم كتاب خورشید مغرب،‌عنوان تساوی در اموال نیز ملاحظه كنید.
[32] . المهدی الموعود، ج1، ص264، 275، 277، 285، 287، 288، 311، 318؛ و ج2، ص11.
[33] . همان.
[34] . همان.
[35] . همان.
[36] . همان.
[37] . كمال الدین؛ بحارالانوار، ج52، ص327.

هر یك از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، و دل آنان، مانندِ پاره‌های پولاد. اگر كوه‌هایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشكافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، ‌تا این كه خدای عزوجل راضی شود «لایَكُفُّونَ سُیُوفَهُم، حَتّی یَرْضَی اللهُ عزَّوَجلَّ.»[1]
آری، هنگامی كه جهان را فتنه و آشوب آكنده سازد، و همه جا را غارتگری و فساد و ستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت و گمراهی را از هم فرو پاشد، و فروغ توحید و انسانیت و عدالت را، در دل‌های تاریك و سنگ شده، بتاباند.[2] و سرانجام، درباره‌ی سیرت اصلاحی مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، به سخنان علی ـ علیه السّلام ـ می‌رسیم، در «نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر: «چون مهدی درآید، هوا پرستی را به خدا پرستی باز گرداند، پس از آن كه خدا پرستی را به هوا پرستی باز گردانده باشند. رأی‌ها و نظرها و افكار را به قرآن باز گرداند. پس از آن كه قرآن را به رأی‌ها و نظرها و افكار خود باز گردانده باشند... او عُمّال و كارگزاران را مؤاخذه كند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، ‌و همه‌ی امكانات و بركات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است كه مهدی به شما نشان دهد كه سیرت عدل كدام است، و زنده كردنِ كتاب و سُنّت چیست؟».[3]
ی) سیرت قضایی
در قضاوت‌ها و احكام مهدی، و در حكومت وی، سر سوزنی ظلم و بیداد بر كسی نرود، و رنجی بر دلی ننشیند.[4]
مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، بر طبق احكام خالص دینی (بدون توجه به آراء و افكار دیگران و فُقها و علمای مذاهب)، ‌حكم و حكومت كند.[5]
مهدی، ‌میزان عدل را، در میان مردم نهد، و بدین گونه هیچ كس نتواند به د یگری ستمی كند.[6]
مهدی،‌ قضاوتی جدید آورد...[7] مهدی، به حكم داود و آلِ داود حكم كند، و از مردم بَیّنه و شاهد نطلبد.
شیخ مفید، می‌گوید: «چون قائمِ آلِ محمد ـ علیه السّلام ـ قیام كند، ‌مانندِ حضرت داود ـ علیه السّلام ـ ، یعنی بر حسب باطن،‌قضاوت كند،‌و بی‌هیچ نیازی به شاهد حكم دهد. خداوند حكم را به او الهام كند، و او بر طبق الهام الهی حكم كند. مهدی، نقشه‌های پنهانی هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه‌ها را بگوید. مهدی، دوست و دشمنِ خود را، با نگاه، بشناسد.»[8]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . همان.
[2] . المهدی الموعود...، ج1، ص310.
[3] . نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص424ـ425.
[4] . المهدی الموعود...، ج1، ص280، 283ـ284.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . الغیبه، نعمانی، ‌بحارالانوار، ج52، ص349 و 354.
[8] . الارشاد، ص365ـ366.
رسول جعفريان ـ تاريخ فكري و سياسي امامان شيعه،ص596

امام مهدی(عج) در ادعیه ماه رمضان
ماه رمضان، بهار قرآن و هنگامه‌ی معطر شدن جان‌های مؤمنان با عطر دل نواز آیه‌های الهی است.
رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عترت خود را همراه و قرین قرآن نامید، پس رمضان همان گونه كه بهار قرآن است. باید بهار ولایت نیز باشد. به همین خاطر در این ماه آن چنان كه از سوی پیشوایان دینی به قرآن دعوت شده است، جویندگان حقیقت به ولایت و امامت نیز فرا خوانده شده‌اند. این حقیقت را در ادعیه‌ای از ماه مبارك رمضان كه در ارتباط با امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ است به عیان می‌توان مشاهده كرد.
ما در اینجا برخی از این ادعیه را از كتاب شریف مكیال المكارم[1] نقل می‌كنیم. در این كتاب در این رابطه چنین آمده است:
تمام ماه رمضان
(یكی از زمان‌هایی كه دعای برای امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در آن سفارش شده است، تمام ماه رمضان است.) به خصوص در شب‌های آن ماه شریف، زیرا كه این ماه بهار دعا كردن است، و این هم بهترین دعاها می‌باشد. از همین روی از خود آن حضرت ـ كه خداوند فرجش را برساند ـ أمر و اهتمام به دعای افتتاح در شبهای این ماه رسیده است. بنابراین از خواندن آن غافل مشو كه جدّاً دعایی است نفیس، و جامع مطالب دنیا و آخرت می‌باشد.
و نیز مؤید این مطلب است آن كه رئیس محدثین شیخ بزرگوار صدوق ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب فضائل شهر رمضان به سند خود از حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ آورده كه درباره‌ی خوبی‌های ماه رمضان فرمود: كارهای نیك در ماه رمضان پذیرفته شود و بدی‌ها آمرزیده گردد. هر كس در ماه رمضان یك آیه از كتاب خدای ـ عز و جل ـ بخواند چنان است كه در ماه‌های دیگر ختم قرآن كند، و هر كه در این ماه به روی برادر مؤمنش بخندد، روز قیامت او را ملاقات ننماید جز این كه در روی او خنده آورد، و وی را به بهشت مژده دهد، و هر كس در این ماه مؤمنی را یاری كند خدای تعالی او را در درگذشتن از صراط یاری نماید. روی كه قدم‌ها در آن خواهد لغزید، و هر آن كه در این ماه خشم خود را فرو گیرد، خداوند روز قیامت خشم خود را از او باز دارد، و كسی كه در آن اندوهگینی را دادرس شود خدایش از بیم بزرگ روز قیامت در امان دارد، و هر كه در این ماه ستمدیده‌ای را یاری نماید خداوند او را بر هر كسی كه در دنیا با وی دشمنی ورزد یاری فرماید، و روز قیامت هنگام سنجش اعمال و حساب نیز یاریش كند.
ماه رمضان؛ ماه بركت؛ ماه رحمت؛ ماه مغفرت؛ و ماه توبه و بازگشت (به درگاه خداوند) است، و هر كس در ماه رمضان آمرزیده نشود پس در چه ماهی آمرزیده خواهد شد!؟ پس از خداوند بخواهید كه روزه را از شما بپذیرد. و آن رمضان را آخرین رمضان شما قرار ندهد، و این كه شما را در این ماه برای فرمانبرداریش توفیق بخشد، و از نافرمانیش محفوظ بدارد، كه او بهترین سئوال شدگان است.[2]
می‌گویم: در باب پنجم گفتیم كه دعا برای تعجیل فرج و گشایش امر مولایمان حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه ـ از اقسام یاری و كمك می‌باشد، كه در این جهت شریف یاری كردن مؤمن تأكید شده این كه در این ماه مبارك به آن عمل گردد، و بدون شك یاری كردن امام ـ علیه السلام ـ بهترین و تمام‌ترین اصناف یاری كردن است.
و گواه بر آنچه ذكر شد از اهتمام به آن در ماه رمضان: دعایی است كه در كتاب اقبال و زاد المعاد از امام چهارم سید العابدین و فرزندش ابو جعفر باقر ـ علیه السلام ـ روایت آمده كه اولش چنین است: «اللهم هذا شهر رمضان... و در آن آمده: أسألك أن تنصر خلیفه محمد و وصیّ محمد و القائم بالقسط من أوصیاء محمد صلواتك علیه و علیهم أعطف علیهم نصرك...»؛ خدایا این ماه رمضان است... از تو می‌خواهم كه جانشین محمد و وصی محمد و قیام كننده‌ی به عدالت از اوصیاء محمد ـ كه درودهایت بر او و ایشان باد ـ را یاری نمایی، یاریت را بر آنان معطوف بدار.
و نیز شاهد بر آن است روایتی كه ثقه الاسلام محمد بن یعقوب كلینی ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب الصوم فروع كافی از محمد بن عیسی به سند خود از امامان ـ علیه السلام ـ آورده كه فرمود: این دعا را شب بیست و سوم ماه رمضان در حال سجده و برخاستن و نشستن و در هر حال تكرار می‌كنی، و نیز هر قدر كه می‌توانی و هرگاه كه به یادت آمد در دوران زندگیت، پس از حمد خدای تبارك و تعالی و درود بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بگو: «الهم كن لولیك فلان بن فلان فی هذه الساعه و فی كل ساعه ولیا و حافظا و ناصرا و دلیلا و قائدا و عینا حتی تسكنه أرضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا.»[3] خداوندا برای ولی خودت فلان فرزند فلان (در هر زمانی شیعیان نام امام عصر و نام پدرش را می‌گفتند و در زمان ما باید گفت: حجت بن الحسن علیه و علی آبائه السلام ـ مترجم) در این ساعت و هر ساعت سرپرست و نگهدار و یاور و راهنما و پیشوا و مددكار باش تا این كه او را در زمین خویش (فرمانروای) مطاع گردانی و در آن دورانی طولانی بهره‌مند سازی.
این حدیث شریف دلالت دارد بر این كه دعا كردن برای آن امر بزرگ (زودتر شدن ظهور) در شب بیست و سوم ماه رمضان مهمتر و مؤكدتر است از وقتها و زمان‌های دیگر، همچنان كه در ماه رمضان از سایر ماهها تأكید بیشتری دارد،‌به جهت این كه جهات استجابت و روی آوردن به درگاه خداوند و پاداش در آن شب جمع است، و نیز فرشتگان و روح در آن شب فرود می‌آیند، و درهای فتح و رحمت آن قدر گشوده می‌شود كه در شب‌های دیگر گشوده نشوند. و بلكه از صریح بعضی از روایات به دست می‌آید كه آن شب همان شب قدر است كه از هزار ماه بهتر می‌باشد، چنان كه ثقه الاسلام محمد بن یعقوب كلینی ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب اصول كافی باب النوادر كتاب فضل القرآن به سند خود از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آورده كه فرمود: قرآن در بیست و سوم ماه رمضان فرود آمد.[4] این حدیث به ضمیمیه‌ی این كه خدای عز و جل فرمود: «انا انزلناه فی لیله القدر» ما (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم؛[5] دلالت دارد بر این كه شب قدر همان شب بیست و سوم ماه رمضان است، و این برای اهل بینش واضح است.
و محقق نوری ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب النجم الثاقب دعای مزبور را به گونه‌ی مبسوطی از كتاب المضمار تألیف سید علمای بزرگوار آن كه شایسته است عموم اهل بینش به او اقتدا كنند سید علی بن طاووس ـ رحمه الله علیه ـ نقل كرده است، دعا چنین است: «اللهمّ كن لولیك القائم بأمرك الحجه بن الحسن المهدی علیه و علی آبائه أفضل الصلاه و السلام فی هذه الساعه و فی كل ساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و مؤیّداً (مریداً ـ خ ل) حتی تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فیها طولاّ و عرضاً و تجعله من الائمه الوارثین اللهم انصره و انتصر به و اجعل النصر منك له و علی یده و اجعل النصر له و الفتح علی وجهه و لا توجه الأمر الی غیره اللهم اظهر به دینك و سنه نبیك صلی الله علیه و آله حتی لا یستخفی بشیء من الحق مخافه احد من الخلق اللهم انی ارغب الیك فی دوله كریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدّعاه الی طاعتك و القاده الی سبیك و آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار و اجمع لنا خیر الدارین و اقض عنا جمیع ما تحبّ فیهما و اجعل لنا فی ذلك الخیره برحمتك و منّك فی عافیه آمین ربّ العالمین و زدنا من فضلك و یدك الملاء فانّ كلّ معط ینقص من ملكه و عطاؤك یزید فی ملكك»؛ ‌خداوندا برای ولی قائم به أمرت حجت بن الحسن مهدی ـ كه بر او و بر پدرانش بهترین درود و سلام باد ـ در این ساعت و در همه‌ی ساعت‌ها سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و تأیید كننده (یا خواهان) باش تا این كه بر سراسر زمینت فرمانروای مطاعش سازی و از كران تا كران گیتی برخوردارش نمایی، و او و فرزندانش را از امامانِ وارث قرار دهی، خدایا او را یاری نموده و به وسیله‌ی او پیروزی را برای (دین) خویش تحقق بخش، و نصرت خود را برای او و به دست او فراهم آور، و یاری را به او اختصاص ده،‌و فتح و پیروزی را به روی او بگشای و امر (حكومت) را به غیر او متوجه مساز، خداوندا دینت و سنت پیغمبرت ـ كه درود و سلامت بر او و خاندانش باد ـ را به او آشكار كن، تا چیزی از حق را از بیم احدی از خلق مخفی ندارد، خدایا من به درگاه تو زاری می‌كنم به جهت دولتی گرامی كه اسلام و اهل آن را به آن عزت دهی و نفاق و اهل آن را خوار گردانی، و ما را در آن دولت از دعوت كنندگان به سوی طاعتت قرار داده و در شمار راهنمایان به راهت منظور داری، و در دنیا حسنه‌ای و در آخرت حسنه‌ای به ما عنایت فرمای و ما را از عذاب آتش نگهدار، و خیر دنیا و آخرت را برای ما فراهم ساز، و تمام آنچه در آن دوست داری برای ما قرار ده، و اختیار آن را برایمان محفوظ بدار به رحمت و منت خودت و با عافیت، اجابت فرمای ای پروردگار عالمیان،‌و از فضل و نعمتت بر ما بیفزای (و پیمانه‌مان را) پر كن، كه هر بخشنده‌ای از داراییش كاسته می‌شود، ولی عطای تو در ملكت می‌افزاید.
شب ششم ماه رمضان
از دعایی كه در اقبال از كتاب محمد بن ابی قره نقل شده به دست می‌آید، دعا این است: «اللهم لك الحمد و الیك المشتكی اللهم أنت الواحد القدیم و الآخر الدائم و الرّبّ الخالق و الدیان یوم الدین تفعل ما تشاء بلا مغالبه و تعطی من تشاء بلا منّ و تمنع ما تشاء بلا ظلم و تداول الایام بین الناس و یركبون طبقاً عن طبق أسالك یا ذاالجلال و الاكرام و العزه التی لا ترام و أسئلك یا الله و أسئلك یا رحمن اسئلك أن تصلی علی محمد و آل محمد و أن تعجل فرج آل محمد و فرجنا بفرجهم و تقبل صومی و أسئلك خیر ما أرجو منك و أعوذ بك من شرّ ما أحذر إن أنت خذلت فبعد الحجه و إن أنت عصمت فبتمام النّعمه یا صاحب محمد یوم حنین و صاحبه و مؤیده یوم بدر و خیبر و الموطن التی نصرت فیها نبیّك علیه و آله السلام یا مبیر الجبارین و یا عاصم النبیین أسئلك أقسم علیك بحق یس و القرآن الحكیم و بحق طه و سایر القرآن العظیم أن تصلی علی محمد و آل محمد و أن تحصرنی عن الذنوب و الخطایا و أن تزیدنی فی هذا الشهر العظیم تأییداً تربط به علی جأشی و تسدّ به علی خلّتی اللّهمّ إنی ادرء بك فی نحور أعدائی لا أجدلی غیرك‌ها أنا بین یدیك فاصنع بی‌ما شئت لا یصیبنی إلاّ ما كتبت لی أنت حسبی و نعم الوكیل.»[6]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی، مكیال المكارم، ج2، ص78 ـ 89.
[2] . بحارالانوار، ج96، ص341.
[3] . الكافی، ج4، ص162.
[4] . اصول كافی، ج2، ص629.
[5] . قدر / 1.
[6] . اقبال الاعمال، ص128.
پروردگارا حمد مخصوص تو است و تنها به تو شكایت می‌آوریم، خدایا تو یكتای قدیم و آخرِ دائم هستی، و پروردگار آفریننده، جزا دهنده‌ی روز قیامتی (كه هیچ عملی را از خیر و شر وامگذاری)، آنچه خواهی بی‌چون چرا انجام می‌دهی، و به هر كه خواهی بدون منت می‌بخشی،‌و هر چه را بخواهی بدون این كه ستم كرده باشی منع می‌كنی، و روزگار را بین مردم می‌گردانی، و آنها در پی یكدیگر احوال گوناگون می‌یابند، از تو می‌خواهم ای صاحب جلال و كرامت و عزّتی كه جوینده‌ای برایش نیست، و از تو می‌خواهم ای الله و از تو می‌خواهم ای مهربان از تو می‌خواهم كه بر محمد و آل محمد درود فرستی و اینكه فرج آل محمد را زودتر رسانی، و گشایش أمر ما را با فرج آنان تعجیل فرمایی و روزه‌ام را بپذیری، و از تو مسئلت دارم بهترین چیزی را كه از تو امیدوارم، و به تو پناه می‌برم از بدترین چیزی كه از آن بر حذرم، اگر تو خوار كنی پس، از برپا نمودن حجت و دلیل است، و اگر حفظ فرمایی پس به جهت تمام نمودن نعمت می‌باشد، ای یاور محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روز حنین و یاور و تأیید كننده‌اش در روز بدر و خیبر و جاهایی كه در آنها پیغمبرت را یاری كردی ـ بر او و آل او سلام باد ـ ای نابود كننده‌ی ستمگران و ای حفظ كننده‌ی پیغمبران و از تو می‌خواهم و تو را سوگند به حق یس و قرآن حكیم، و به حق طه و سایر (آیات) قرآن عظیم این كه بر محمد و آل محمد درود فرستی،‌و مرا از گناهان و خطاها مصون داری، و در این ماه بزرگ تأیید بیشتری به من بیفزایی كه به آن اضطرابم را آرام سازی و كاستی‌هایم را جبران نمایی، خداوندا من به (قدرت) تو بر گلوی دشمنانم می‌زنم، برای خودم جز تو نمی‌یابم، اینك منم در پیشگاه تو پس آن چه می‌خواهی با من كن كه جز آنچه تو بر من نوشته‌ای به من نرسد، تو مرا بسنده‌ای و بهترین وكیل هستی.
روز هشتم ماه رمضان
اهتمام به آن از دعایی كه در اقبال روایت شده به دست می‌آید و دعا این است: «اللهم إنی لا أجد من أعمالی عملاً أعتمد علیه و أتقرب به إلیك أفضل من ولایتك و ولایه رسولك و آل رسولك الطیبین صلواتك علیه و علیهم أجمعین اللهم انّی اتقرّب إلیك بمحمد و آل محمد و أتوجه بهم إلیك فاجعلنی عندك یا إلهی بك و بهم وجیهاً فی الدنیا و الآخره و من المقربین فانّی قد رضیت بذلك منك تحفه و كرامه فانه لا تحفه و لا كرامه أفضل من رضوانك و التّنعّم فی دارك مع اولیائك و أهل طاعتك اللهم اكرمنی بولایتك و احشرنی فی زمره أهل ولایتك اللهم اجعلنی فی ودایعك التی لا تضیع و لا تردّنی خائبا بحقّك و حقّ من أوجبت حقّه علیك و أسئلك أن تصلی علی محمد و آل محمد و تعجّل فرج آل محمد و فرجی معهم و فرج كل مؤمن و مؤمنه برحمتك یا أرحم الراحمین»[1]؛ بار خدایا من از كارهایم عملی كه بر آن تكیه كنم و به وسیله‌ی آن به سوی تو تقرب جویم نمی‌یابم كه از ولایت تو و ولایت (دوستی و پیروی) فرستاده‌ات و خاندان پاك فرستاده‌ات ـ كه درود تو بر او و آنان باد ـ بهتر باشد، خدایا من به درگاه تو به محمد و آل محمد تقرب می‌جویم و به آنها به سوی تو روی می‌آورم پس مرا نزد خود ای خدای من به حق خودت و به حق آنها در دنیا و آخرت با قدر و منزلت قرار ده و از نزدیكان درگاهت به شمار آور، كه به درستی من راضیم كه آن را از تو هدیه و گرامی داشتی بگیرم، چون كه هیچ تحفه و گرامی داشتی بهتر از رضا و خشنودی تو و برخورداری از نعمت‌ها در سرای (ابدی) تو با دوستان و اهل اطاعتت نیست. خداوندا مرا به ولایت خویش گرامی بدار، و در شمار اهل ولایتت محشور گردان. خدایا مرا در بین سپرده‌های خودت كه گم نمی‌شوند قرار ده و مرا نا امید بر مگردان به حق خودت و حق هر آن كه حقش را بر خودت واجب دانسته‌ای، و از تو می‌خواهم كه بر محمد و آل محمد درود فرستی و فرج آل محمد را زودتر برسانی و گشایش كار مرا با آنها تعجیل فرمایی، و نیز فرج هر مؤمن و مؤمنه را زودتر بیاوری، به مهربانیت ای مهربان‌ترین مهربانان.
شب دوازهم ماه رمضان
و شاهد بر اهتمام به آن دعایی است كه در كتاب مزبور یاد شده كه: «اللهم إنی أسئلك بمعاقد العزّ من عرشك و منتهی الرحمه من كتابك و باسمك الأعظم و كلماتك التّامّه الّتی لا یجاوز هنّ برّ ولا فاجر فانّك لا تبید و لا تنفد أن تصلی علی محمد و آل محمد و تقبّل منّی و من جمیع المؤمنین و المؤمنات صیام شهر رمضان و قیامه و تفكّ رقابنا من النار، اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعل قلبی بارّا و عملی سارّا و رزقی دارّاً و حوض نبیك علیه و آله السلام لی قرارا و مستقرا و تعجّل فرج آل محمد فی عافیه یا أرحم الراحمین»[2]؛ خدایا من از تو درخواست می‌كنم به پایگاه‌های عزت از عرش تو، و اوج رحمت از كتاب تو، و به اسم أعظم تو، و كلمات تمام یافته‌ات كه هیچ نیك و بدی از حوزه‌ی آنها بیرون نیست، كه به درستی تو را نیستی و پایانی نمی‌باشد، این كه بر محمد وآل محمد درود فرستی، و از من و تمام مردان و زنان با ایمان روزه‌ی ماه رمضان و شب زنده‌داری‌های آن را بپذیری، و ما را از آتش دوزخ برهانی، خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و دل مرا نیك و كارم را خشنود كننده و روزیم را پیوسته و فراخ گردان، و حوض پیغمبرت ـ كه بر او و خاندانش سلام باد ـ را قرارگاه من ساز و در كنار آن مرا مستقر فرمای و گشایش امر آل محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را با عافیت زودتر برسان ای مهربانترین مهربانان.
روز سیزدهم ماه رمضان
دعای آن چنین است: «اللهم انّی ادینك بطاعتك و ولایتك و ولایه محمد نبیك صلی الله علیه و آله و سلم و ولایه امیر المؤمنین علیه السلام حبیب نبیّك و ولایه الحسن و الحسین سبطی نبیك و سیّدی شباب اهل جنّتك و ادینك یا رب بولایه علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و سیدی و مولای صاحب الزمان ادینك یا رب بطاعتهم و ولایتهم و بالتسلیم بما فضّلتهم راضیاً غیر منكر و لا مستكبر (متكبّر) علی (معنی) ما انزلت فی كتابك اللهم صل علی محمد و آل محمد و ادفع عن ولیك و خلیفتك و لسانك و القائم بقسطك و المعظم لحرمتك و المعبّر عنك و الناطق بحكمك و عینك الناظره و اذنك السامعه و شاهد عبادك و حجّتك علی خلقك و المجاهد فی سبیلك و المجتهد فی طاعتك و اجعله فی ودیعتك التی لا تضیع و أیّده بجندك الغالب و أعنه و اعن عنه و اجعلنی و والدیّ و ما ولدا و ولدی من الذین ینصرونه و ینتصرون به فی الدنیا و الآخره اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا اللهم امت به الجور و دمدم بمن نصب له و اقصم رئوس الضلاله حتی لا تدع علی الارض منهم دیّاراً؛ بارالها من تو را دینداری می‌كنم با اطاعتت و ولایتت و ولایت محمد پیامبرت ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ولایت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ دوست پیامبرت و ولایت حسن و حسین دو نواده‌ی پیامبرت و دو آقای جوانان اهل بهشتت، و تو را دینداری می‌كنم ای پروردگار به ولایت علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و آقا و مولایم صاحب الزمان، دینداریت می‌كنم ای پروردگار به اطاعت و ولایت ایشان و تسلیم بودن به آنچه آنان را برتری داده‌ای با خشنودی بدون این كه منكر باشم یا تكبر ورزم، به همان گونه كه در كتابت نازل فرموده‌ای. بارالها بر محمد و آل محمد درود فرست و از ولی و خلیفه و زبان گویایت و بپا خاسته (برای اجرای) دادگریت و تعظیم كننده‌ی حرمتت و بازگو كننده‌ی از سوی تو، گوینده‌ی حكم تو و چشم بیننده و گوش شنونده‌ی تو و گواه بندگانت و حجت تو بر خلقت و جهادگر در راهت و تلاشگر در طاعتت هر گونه بلا را دفع كن و او را در امانت گم ناشدنی خویش قرار ده و به سپاهیان پیروزت تأیید فرمای و او را یاری نموده و از او حمایت كن و مرا و والدینم و آنچه متولد كرده‌‌اند و فرزندانم را از كسانی قرار ده كه او را یاری می‌كنند، و به او یاری می‌گیرند در دنیا و آخرت، پراكندگیمان را به او فراهم آور، و جدایی‌های ما را به او منسجم گردان، ای خدا به (ظهور) او ستم را بمیران، و هر كس با او بستیزد نابودش ساز، و سران گمراهی را پشت بشكن تا این كه احدی از آنها را روی زمین به جای نگذرای.
روز هیجدهم و شب نوزدهم از همان ماه
و اهتمام به این دعا در آن مواقع از ملاحظه‌ی دعاهای وارد شده‌ی منقول در اقبال به دست می‌آید، و خداوند در هر حال یاری كننده است.
روز بیست و یكم همان ماه
به ویژه پس از انجام نماز صبح، و بر این معنی دلالت می‌كند آنچه سید أجل علی بن طاووس در كتاب اقبال به سند خود از حمّاد بن عثمان آورده كه گفت: شب بیست و یكم ماه رمضان بر حضرت ابی عبدالله (امام صادق ـ علیه السلام ـ ) وارد شدم، آن حضرت به من فرمود: ای حمّاد غسل كرده‌ای؟ عرض كردم: آری فدایت شوم، پس حصیری خواست سپس فرمود: نزدیك من بیا و نماز بگزار، و پیوسته نماز می‌خواند و من در كنارش نماز می‌گزاردم تا این كه از همه‌ی نمازهایمان فراغت یافتیم، آن گاه به دعا كردن پرداخت و من بر دعایش آمین می‌گفتم تا این كه سپیده دم فرا رسید. پس آن جناب اذان و اقامه گفت و بعضی از غلامان خود را فرا خواند، ما پشت سرش قرار گرفتیم، جلو ایستاد و نماز صبح را به جای آورد، در ركعت اول سوره فاتحه الكتاب و انا انزلناه فی لیله القدر، و در ركعت دوم فاتحه الكتاب و قل هو الله احد را قرائت كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] اقبال الاعمال، ص133.
[2] . اقبال الاعمال، ص141.
و چون از تسبیح و تحمید و تقدیس و ثنای خدای تعالی فراغت یافتیم، و بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درود فرستادیم و برای تمام مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات اولین و آخرین دعا كردیم، آن حضرت به سجاده افتاد ساعتی طولانی جز نفس كشیدن چیزی از او نمی‌شنیدیم، سپس شنیدم كه می‌گفت: «لا اله الا أنت مقلّب القلوب و الأبصار لا اله إلا انت خالق الخلق بلا حاجه فیك إلیهم لا اله إلا انت مبدیء الخلق لا ینقص من ملكك شیء لا اله إلا انت باعث من فی القبور لا اله إلا انت مدبّر الأمور لا اله إلا انت دیّان الدّین و جبّار الجبابره لا اله إلاّ انت مجری الماء فی الصخره الصّمّاء لا اله إلاّ انت مجری الماء فی النّبات لا اله إلا انت مكوّن طعم الثّمار لا اله إلا انت محصی عدد القطر و ما تحمله السّحاب لا اله إلا انت محصی عدد ما تجری به الرّیاح فی الهواء لا اله إلا انت محصی ما فی البحار من رطب و یابس لا اله إلا انت محصی ما یدبّ فی ظلمات البحار و فی أطباق الثّری أسألك باسمك الذی سمّیت به نفسك، او استأثرت به فی علم الغیب عندك و أسألك بكل اسم سمّاك به أحد من خلقك من نبیّ أو صدًیق أو شهید أو أحد من ملائكتك و أسئلك باسمك الذی إذا دعیت به أجبت و إذا سئلت به أعطیت و أسئلك بحقك علی محمد و أهل بیته صلواتك علیهم و بركاتك و بحقهم الذی أوجبته علی نفسك و أنلتهم به فضلك أن تصلی علی محمد عبدك و رسولك الداعی إلیك بإذنك و سراجك الساطع بین عبادك فی أرضك و سمائك و جعلته رحمه للعالمین و نورا إستضاء به المؤمنین فبشّرنا بجزیل ثوابك و أنذرنا الألیم من عذابك أشهد أنّه قد جاء بالحق من عند الحقّ و صدّق المرسلین و أشهد أنّ الذین كذّبوه ذائقوا العذاب الألیم أسئلك یا الله یا الله یا الله یا ربّاه یا ربّاه یا ربّاه یا سیّدی یا سیّدی یا سیّدی یا مولای یا مولای یا مولای أسئلك فی هذه الغداه أن تصلّی علی محمد و آله و آل محمد و أن تجعلنی من أوفر عبادك و سائلیك نصیباً و أن تمنّ علیّ بفكاك رقبتی من النار یا أرحم الراحمین و أسئلك بجمیع ما سألتك و مالم أسئلك من عظیم جلالك ما لو علمته لسئلتك به أن تصلی علی محمد و أهل بیته و أن تأذن لفرج من بفرجه فرج أولیائك و أصفیائك من خلقك و به تبید الظالمین و تهلكمهم عجل ذلك یا ربّ العالمین و اعطنی سؤلی یا ذا الجلال و الاكرام فی جمیع ما سئلتك لعاجل الدّنیا واجل الآخره یا من هو أقرب إلیّ من حبل الورید أقلنی عثرتی و أقلبنی بقضاء حوائجی یا خالقی و یا رازقی و یا باعثی و یا محیی عظامی و هی رمیم صل علی محمد و آل محمد و استجب لی دعائی یا أرحم الراحمین»؛ هیچ معبود حقی جز تو نیست دگرگون كننده دلها و دیده‌هایی، هیچ خدایی جز تو نیست آفریننده‌ی خلق بی‌آنكه نیازی در تو به آنها باشد، هیچ خدایی جز تو نیست آغازگر آفرینش، از ملك تو چیزی كاسته نمی‌شود، هیچ معبود حقی جز تو نیست برانگیزنده‌ی هر آن كه در گورها است، هیچ معبود حقی جز تو نیست تدبیر كننده‌ی امور (هستی)، هیچ معبود حقی جز تو نیست جزا دهنده و درهم كوبنده‌ی ستمگران، هیچ معبود حقی جز تو نیست روان كننده‌ی آب در سنگ سخت، هیچ معبود حقی جز تو نیست جاری كننده‌ی آب در (میان) گیاهان، هیچ معبود حقی جز تو نیست چگونگی دهنده‌ی مزه‌ی میوه‌ها، هیچ معبود حقی جز تو نیست آگاه به تعداد قطره‌ها و آنچه ابرها حمل می‌كنند، هیچ معبود حقی جز تو نیست آگاه به شماره‌ی آنچه بادها در هوا می‌پراكنند، هیچ معبود حقی جز تو نیست دانای به شماره‌ی آنچه در دریاها از تر و خشك هست، هیچ معبود حقی جز تو نیست شمارش كننده‌ی هر جنبنده‌ای كه در تاریكی‌های دریاها و در طبقات خاك هست. از تو می‌خواهم به اسم تو كه خودت را به آن نامیده‌ای یا در عمل غیب خویش آن را به خود اختصاص داده‌ای، و تو را می‌خوانم به هر اسمی كه احدی از خلقت تو را به آن نامید پیغمبر یا صدیق یا شهیدی یا كسی از فرشتگانت، و تو را می‌خوانم به آن نامی كه هرگاه به آن خوانده شوی اجابت می‌كنی و چون به آن سئوال گردی می‌بخشی و از تو می‌خواهم به حق تو بر محمد و اهل بیت او ـ كه درودها و بركاتت بر آنها باد ـ و به حق آنها كه بر خودت آن را واجب ساخته‌ای، و به سبب آن ایشان را به فضل خویش نایل فرموده‌ای، این كه درود فرستی بر محمد بنده‌ات و فرستاده‌ات دعوت كننده به فرمان تو به سوی تو، و چراغ درخشان تو در بین بندگانت در زمن و آسمانت، و او را رحمت برای عالمیان، و نوری برای روشنایی گرفتن مؤمنان قرار دادی، پس به پاداش فراوانت ما را مژده داد، و از عذاب دردناكت ما را ترسانید، گواهی می‌دهم كه او حق را از طرف حق آورد و فرستادگانت را تصدیق نمود، و شهادت می‌دهم كه آنهایی كه او را تكذیب كردند عذاب دردناك را خواهند چشید. از تو می‌خواهم ای الله ای الله ای الله، ای پروردگار ای پروردگار ای پروردگار ای آقای من ای آقای من ای آقای من ای مولای من ای مولای من ای مولای من، در این صبحگاه از تو می‌خواهم كه بر محمد و ‌آل او درود فرستی و مرا از پر قسمت‌ترین بندگان و درخواست كنندگانت قرار دهی، و بر من منت نهی كه گردنم را از آتش دوزخ برهانی ای مهربان‌ترین مهربانان. و از تو می‌خواهم به تمام آنچه از تو سئوال نمودم و آنچه از تو نپرسیدم از جلالت عظیم تو كه اگر آن را می‌دانستم به آن از تو درخواست می‌كردم این كه بر محمد و خاندان او درود فرستی، فرج كسی را كه به فرج او دوستان و برگزیدگان از خلقت گشایش یابند را اجازه فرمایی، و به (دست) او ستمگران را نابود و هلاك گردانی، زودتر آن را برسان ای پروردگار عالمیان، و درخواستم را به من عطا كن ای صاحب جلال و بزرگواری، آن چه را درخواست نمودم برای دنیای نزدیك و آخرت پس از این به من عنایت كن، ای آن كه از رگ گردن به من نزدیكتری، لغزشم را جبران كن، و با برآورده شدن حاجاتم مرا از درگاهت باز گردان، ای آفریدگار من ای روزی دهنده به من. ای برانگیزاننده‌ی من ای آنكه استخوان‌های پوسیده‌ام را زنده خواهی كرد بر محمد و آل محمد درود فرست و دعایم را به اجابت برسان ای مهربان‌ترین مهربانان.
هنگامی كه از دعا فراغت یافت سر برداشت، عرضه داشت: فدایت گردم تو دعا می‌كنی برای فرج كسی كه به فرج او برگزیدگان و اولیای خداوند گشایش یابند آیا تو خود آن كس نیستی؟ فرمود: نه. آن شخص قائم آل محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. گفتم: آیا برای خروج او نشانه‌ای هست؟ فرمود: آری؛ كسوف خورشید هنگام بر آمدنش دو سوم ساعت از روز گذشته، و خسوف ماه شب بیست و سوم، و فتنه‌ای كه بر اهل مصر سایه‌ی بلا افكند و قطع شدن رود نیل، به آنچه برایت بیان نموده بسنده كن، و شب و روزت را در انتظار مولایت باش، كه خداوند هر روز در كاری است، و هیچ كاری از كار دیگر او را باز ندارد. او الله پروردگار عالمیان است، و نگهداری دوستانش به او می‌باشد و آنها نسبت به او بیمناكند.[1]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اقبال الاعمال، ص300 ـ 201.
ره توشه مهدي ياوران، ص255





هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۹-۱۳۸۸ ۰۳:۰۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #5
RE: فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
طول عمر امام زمان(عج)
طولانی بودن عمر امام زمان(عج)، همواره در طول تاریخ مورد سؤال بوده است. اما عمری كه از قرنها فراتر رود از دیدگاه‌های گوناگون، امری شدنی و ممكن است.
در اینجا به بررسی امكان تحقق چنین امری می پردازیم :
1- امكان عقلی: مقصوداز این امكان، محال نبودن عمر طولانی از نظر عقل است از نظر عقل ، درازی عمر نیز با تناقض همراه نمی‌باشد. و مانعی برای تحقق آن وجود ندارد، زیرا در مفهوم زندگی، مرگ زودرس نهفته نیست. همانند عدد 3 نمی‌باشد كه فرد است و زوج نشود. چون در این مورد تناقض لازم می‌آید. بر این اساس، ممكن است كه برای انسان شرائط و محیطی پدید آید كه سلولهای بدن پیوسته بازسازی شود. و اندامهای پشین كه دچار پیری و فرسودگی شده‌اند به تدریج در جریان خون حل و دفع شوند. لذا، از نظر عقل سالها زنده ماندن محال نمی‌باشد. [1]
2- امكان علمی: امكان علمی بدین معناست كه از نظر علم، سفر انسان به سیارات منظومه شمسی و دیگر منظومه‌ها مردود نیست و نظریه‌های علمی امكان زندگی دراز مدت را برای انسان نیز محال نمی‌داند. امروزه در كیهان‌شناسی، روانشناسی و سایر رشته‌های علمی هر روز نظریات استواری پدید می‌آید كه با دلایل وشواهد بیشتر همراه می‌باشد. از این رو به لحاظ علمی در امكان زیست طولانی نیز تردید نمی‌توان كرد. كه در اینجا به آن اشاره می‌گردد:
الف) برخی از محققان می‌گویند، ژنهایی را كشف كرده‌اند كه عامل جاویدانگی سلولهاست. این ژنها می‌توانند سلولهای آسیب دیده را ترمیم كنند. آزمایشها بر حشراتی كه این ژنها در آنها فعال شده بود نشان داد كه این جانداران بر اثر مرگ سلولی نمی‌میرند، بلكه تحلیل فیزیكی اندامها به مرگ آنها می‌انجامد. امید است با شناخت مكانیسم پیری، كیفیت زندگی سالمندان بهبود یافته و روند پیری كاهش پیدا كند.[2]
ب) پژوهشگران با آزمایش به روشی‌از ژن درمانی دست یافته‌اند كه از تحلیل رفتن ماهیچه‌های بدن در اثر پیری پیشگیری می‌كند. و با این روش می‌توان حجم و قدرت ماهیچه‌ها را در زمان پیری و یا در بیماریهای خاص،دوباره بدست آورد.[3]
ج) تاكنون تصور می‌شد كه نقص در سیستم اعصاب برگشت ناپذیر است و بافتهای عصبی را نمی‌توان ترمیم كرد. لیكن محققان دریافته‌اند كه سلولهای مغز بیشتر نیز می‌توانند با حضور خود را بازسازی كنند ولی این كار پیوسته در طول زندگی یك فرد انجام گیرد.[4]
د) تحقیق نشان داده است كه مرگها در 90 و 100 سالگی بیشتر به خاطر كهولت نیست، بدلایل مشخص و عوارضهائی همانند سكته مغزی، عفونت ریه، پوكی استخوان و ... رخ می‌دهد.
و همچنین، نا امیدی در سالمندان احتمال مرگ زودرس را در آنها افزایش می‌دهد. و تحقیق روی 795 مرد و زنِ 64 تا 75 ساله نشان دادند كه 29 درصد آنهایی كه حالت یأس داشته نسبت به دیگران مرگ زودرس داشته‌اند.[5]
3- امكان عملی: امكان عملی آن است كه پدیده روزافزون علمی و تحقیقی همانند: سفینه های فضایی، دریایی، ژن شناسیها، اندامهای مصنوعی، رشد جانواران، بیرون از رحیم، و... زندگی اجتماعی را سازمان می‌دهد، كه یك نوع از پیشرفت علمی است، در پرتو آن می‌توانیم در باره عمر مهدی (عج) به بررسی بنشینیم... دیگر هیچ انگیزه‌ای برای شگفتیها باقی نمی‌ماند، مگر اینكه در دانش امام مهدی(عج) شك كنیم و پیشی گرفتن علم او را بر كاروان دانش بشر بعید بشماریم... اگر همه اینها را باور داریم، چگونه برای خداوند بلند مرتبه دشوار می‌شماریم كه مهدی(عج) را بر دانش زمان پیشی دهد؟چگونه است كه طول عمری كه خداوند به موعود منتظر(عج) بخشیده، شگفتی می‌آورد، اما دگرگون كردن جهان و بنای از نوساختن بر مبنای تمدن بزرگ كه به عهده آن حضرت گذاشته شده است را چگونه باید نظر داشت؟[6]
4 - منابع دینی:
الف : منابع امامیه، امام سجاد ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: سنتهائی از انبیاء گذشته در قائم به یادگار مانده است. از آدم و نوح ـ علیه السلام ـ طول عمر، از ابراهیم ـ علیه السلام ـ تولد پنهانی، از عیسی ـ علیه السلام ـ غیبت .... [7] و امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خدای تعالی عمر بنده صالح خویش، خضر، را طولانی نكرد جز برای اینكه دلیلی بر طول عمر قائم (عج) باشد. و از این رهگذر بهانه دشمنان را خنثی و حجت ایشانرا قطع كند.[8]
ب : اهل سنت: 1. ابن جوزی كه از علمای معروف اهل تسنن و حنفی مذهب است، پس از بحث در حالت حضرت مهدی(عج) و نقل روایات رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره آن حضرت می‌گوید: این اعتقاد امامیه صحیح است كه حضرت مهدی موجود زنده است و برای افرادی استدلال می‌كند كه از عمر طولانی برخوردار بوده‌اند. مانند: خضر، الیاس، و هم‌چنین (ذوالقرنین) كه در تورات آمده است. 3000 سال عمر كرد. و هم‌چنین معمّرینی در شمار عمرهای 900، 800، 700 سال نیز در تاریخ آمده است.[9] 2. عبدالوّهاب شعرانی، پس از آنكه از تولد آن حضرت در نیمه شعبان 255، صحبت دارد،می‌گوید: او باقی است تا آنكه حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از آسمان نزول كند دیدار نماید. و عمر او تا زمان ما كه 958 هجری باشد 706 سال است...[10]
5 - كتب آسمانی:
الف : قرآن كریم: در قرآن كریم نیز مواردی از عمرهای طولانی آمده كه به نمونه آن اشاره می‌گردد: حضرت نوح ـ علیه السلام ـ (نوح را به سوی قومش فرستادیم، 950 سال در میان آنان درنگ كرد)[11] و همچنین، حضرت یونس ـ علیه السلام ـ : «اگر او از اهل تسبیح نبودی تا قیامت وی رادر شكم ماهی نگه می‌داشتم،»[12]
پس اگر زندگی در شكم ماهی تا قیامت امكان داشته باشد، در خشكی طبیعی است كه امكان خواهد داشت.
ب : كتب آسمانی اهل كتاب: در میان خداپرستان و پیروان ادیان آسمانی، از اینكه طول عمر ممكن است اختلافی نیست. و در تمام كتب مؤسسه از عمر طولانی بسیار سخن به میان آمده است. از جمله در تورات است كه كتاب مقدس یهودیان است از نظر مسیحیان نیز مورد اعتماد می‌باشد. و در آن شرح زندگی زیادی را اینگونه آورده است كه جزء كسانی كه عمرشان طولانی است اما، در ادیان گذشته سخن از طول عمر حضرت مهدی(عج) نیست. بلكه سخن در مطلق درازی عمر و كسانی است كه عمر فوق طبیعی و معمولی داشته‌اند. می‌گوید: «آدم» 900 سال، «نوش» 905 سال، «قینان» 910، «متوشالح» 969،«المك»777 سال داشته و بعد از آن مرده‌اند.[13]
و هم‌چنین در انجیل كه بعد از تورات بوده و از آن به عهد جدید یاد می‌كنند می‌گوید: ... انسانهای مادی بوده‌اند كه 2000 سال داشته حداقل آن 900 سال است كه موارد متعددی را نشان می‌‌دهد.[14]
6 - تاریخ:
كهنسال‌ترین، انسانها آنچه در تاریخ آمده زیاد بوده‌اند كه بالا ی500 سال داشته‌اند.[15] و نمونه‌های دیگر اینكه «فیروازای» یكی از پادشاهان 537، «ابوهبل ،قس،اسقم» هر كدام 670 سال، «مصرایم نوه نوح، ملك نوه ادریس هر كدام» 700 سال و .... داشته‌اند.[16] هم چنین« ضحاك» 1200، «مهركان» 2500، «عاد و لقمان» هر كدام 3500 سال عمر كرده‌اند و ... [17]
نتیجه: آنچه كه به عنوان نمونه و اختصار اشاره گردید، عمر طولانی نه از نظر عقل محال بود، و نه از نظر علمی آن را نفی می‌كند، تاریخ، سنت و ادیان آسمانی نیز بر‌ آن است كه انسانهایی بوده‌اند كه فوق عادت و عمر طبیعی همگان، عمر داشته و زندگی كرده‌اند، فلذا طولانی بودن عمر امام زمان(عج) از دیدگاه مسلمین از جهات مختلف امری كاملا ممكن بوده و محال نمی‌باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سید صدر، محمدباقر. جستجو پیرامون مهدی(عج)، ص 17 و 18 ترجمه كتابخانه اسلامی، مؤسسه بناء، 1379.
[2] . ماهنامه پیام زن، شماره 92، ص 94.
[3] . ماهنامه دانشمند، شماره 432، ص 21.
[4] . ماهنامه دانشمند، شماره 4444، ص 25، مهر 1379.
[5] . همان، شماره، 459، ص 24.
[6] . سید صدر، محمدباقر، جستجو پیرامون امام مهدی(عج)، ص 19 ـ 25، ترجمه كتابخانه اسلامی، 1379.
[7] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 217،‌مؤسسه الوفاء، بیروت.
[8] . همان.
[9] . ابن جوزی، سبط حنقی، تذكرهالخواص الامه، ص 365، اعلمی، بیروت.
[10] . شعرانی،‌عبدالوهاب، الیواقیت و الجواهر، ص 65، دارالكتب اسلامی، تهران.
[11] . سوره عنكبوت/ 14.
[12] .سوره قلم/ 48.
[13] . تورات، ترجمه فاضل خالقی، سیر پیدایش، باب 5، آیات 5 ـ 32.
[14] . انجیل، كتاب اعمال سولان، باب اول، آیات 1 ـ 12.
[15] . دخیل، علی محمد، الامام المهدی، ص 146و186، دارالمرتضی، بیروت، 1403.
[16] . دایانا، اس، ودرف، چگونه می‌توان 100 سال زندگی كرد، ترجمه لیلا مهرادبی، ص 48، انتشارات حسام، 1371.
[17] . همان، ص 49.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۳۰-۱۳۸۸ ۰۲:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #6
RE: فضايل و ويژگيهاي امام زمان (عج)
اماكن منسوب به امام زمان(عج)
اماكنى فراوان به قدوم مبارك امام زمان(عج) زینت یافته اند كه هر كدامشان امروزه به صورت نمادهاى انتظار تبلور نموده اند و به شیعیان منتظر تأكید شده است كه در آن مكان ها حضور یابند و از غیبت طولانى و وضعیّت آشفته جهان با حضرت درد دل كنند و از خداوند تعجیل فرج حضرت را بخواهند اینك برخى آنها به صورت اختصار بیان مى شود:
1) مسجد مقدس جمكران: مسجد جمكران در 6 كیلومترى شهر مقدس قم به طرف جادّه ى كاشان واقع شده است این مكان با عظمت، تحت توجّهات و عنایات خاصّه حضرت قرار دارد و خود آن حضرت از شیعیانش خواسته اند كه به این مكان روى آورند و آن را عزیز بدارند. حضرت به حسن بن مُثله خطاب فرمود:
«به مردم بگو به این موضع (مسجد مقدس جمكران) رغبت كنند و آن را عزیز دارند...»
آنگاه نماز تحیّت مسجد و نماز امام زمان(عج) را تعلیم داده سپس فرمودند:
«هركس این دو نماز را بخواند همانند این است كه در خانه كعبه نمازگزارده باشد».[1]
از دیر زمانى است كه منتظران عاشق و دل باخته، از سراسر ایران اسلامى و جهان اسلام در شب هاى چهارشنبه هر هفته، با چشمان اشك بار و قلب هاى مالامال از محبّت اهل بیت(علیه السلام) در مسجد مقدّس جمكران، مشرف مى شوند و اعمال مسجد و نماز امام زمان(عج) را بجا مى آورند و دست به دعا بر مى دارند و از طولانى شدن دوران غیبت، مظلومیّت شیعیان و وضعیّت آشفته ى جهان با حضرت درد دل مى كنند و براى حل مشكلات جوامع اسلامى و شفاى مرض ها به حضرت متوسّل مى شوند و تعجیل فرج حضرت را مصرّانه از خداوند مى خواهند.
2) مسجد كوفه: مسجد كوفه، از مكانهاى مقدس و بارزترین نماد انتظار است. این مسجد مقدس در هنگامه ى ظهور، پایگاه تبلیغاتى امام زمان(عج) قرار مى گیرد. روزگارى شیفتگان خاندان عصمت در مسجد اعظم كوفه پیرو آن منبر مولاى متقیان(علیه السلام) گرد مى آمدند و از بیانات گهربارش كسب نور مى كردند. در هنگامه ى ظهور نیز پیرامون منبر آخرین امام نور، گرد مى آیند و از سخنان گهربارش فیض مى برند. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«گویى به سوى قائم(عج) مى نگرم كه بر فراز مسجد كوفه قرار گرفت، تعداد 313 تن یارانش در اطراف او حلقه زده اند كه پرچم داران، و فرمان روایان خداوند بر فراز گیتى در میان بندگان خدایند».[2]
امام باقر(علیه السلام) نیز در همین رابطه مى فرماید:
«مهدى(عج) وارد كوفه مى شود سه گروه درگیر در یك صف براى او گرد مى آیند او بر فراز منبر مى رود خطبه مى خواند و مردم آن قدر أشك شوق مى ریزند كه متوجّه سخنان او نمى شوند».[3]
فضیلت عبادت در مسجد كوفه: از حضرت ابى جعفر(علیه السلام) در مورد فضایل مسجد كوفه نقل شده كه:
«اگر مردم به فضیلتى كه در مسجد كوفه است واقف بودند از راه دور توشه برداشته و بر مركب سوار شده و به آنجا مى رفتند و سپس فرمودند: یك فریضه در آن بجا آوردن مساوى با یك حج بوده و یك نافله در آن خواندن معادل با یك عمره مى باشد».[4]
نیز آن حضرت فرمودند:
«یك نماز واجب در مسجد كوفه معادل با یك حج مقبول بوده و یك نماز مستحبى در آن برابر با یك عمره قبول شده مى باشد».[5]
شیوه صالحین از علماء و شیعیان منتظر بر این استوار است كه تشرّف به دیدار حضرت قائم(عج) را از دیرباز درخواست مى كرده اند به طورى كه بعضى از آنان چهل شب جمعه از مسجد كوفه به مسجد سهله رفته و یا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله بیتوته كرده و تضرّع و زارى و عبادت مى نمودند تا به این فیض عظیم نایل شوند[6] و با حضرت قائم(عج) درد دل نماید و پایان غیبت او را از خدا بخواهند.
3) مسجد سهله: مسجد سهله، مهمترین مسجد پس از مسجد كوفه است كه در حدود سه كیلومترى شمال غربى مسجد كوفه(در كشور عراق) قرار دارد. و از نمادهاى انتظار به شمار مى آید. منتظران ظهور حضرت، در مسجد سهله كه خانه امام قائم(عج) است حضور مى یابند و از خداوند تعجیل ظهور حضرت را مى طلبند.
در مسجد سهله بُقعه اى معروف به مقام مهدى(عج) وجود دارد و زیارت آن حضرت در آن محل شریف براى منتظران مناسب است و از بعضى كتب مزاریه نقل شده كه شایسته است حضرت ولى عصر(عج) را در این محل در حالیكه ایستاده باشند با این استغاثه زیارت كنند: «سلام الله الكامل التام الشّامل العام و...».[7]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«گویا حضرت قائم را در مسجد سهله همراه خانواده خود مى بینیم».
سپس فرمود:
«هیچ پیامبرى مبعوث نشد مگر اینكه در این مسجد نماز خواند».
یكى از یاران حضرت به نام ابوبصیر عرض كرد:
«آیا امام قائم(عج) همواره در این مسجد خواهد بود؟ فرمود: «آرى مسجد سهله خانه امام قائم(عج) است».[8]
4 - مسجد صعصعه: مسجد صعصعه، از مساجد شریف كوفه است; جماعتى از منتظران حضرت قائم(عج) را در ماه رجب در آن مسجد مبارك مشاهده كرده اند كه دو ركعت نماز بجا آورده و این دعا را خوانده است:
«اللهم یا ذالمن السابغه والالاء الوازعه...» ظاهر عمل آن است كه این دعاء مخصوص این مسجد شریف و از اعمال آن است، نظیر دعاهاى مسجد سهله و... و لیكن چون در ماه رجب بوده كه آن حضرت این دعا را خوانده اند، احتمال داده شده كه شاید این دعا از دعاهاى ایام رجب باشد و لذا در كتب علما در اعمال ماه رجب نیز ذكر شده است.[9]
در مسجد صعصعه نیز منتظران دل باخته حضور مى یابند دست به دعا و نیایش بر مى دارند و در فراق امام غایب شان اشك مى ریزند و از خداوند تعجیل ظهور حضرت را مى خواهند.
5- وادی السلام: یكی از بزرگترین قبرستان ها در جهان اسلام، قبرستان وادی السلام در نجف اشرف می باشد. این گورستان علاوه بر وسعت از لحاظ قدمت نیز كهن ترین گورستان جهان می باشد. وجود مقام هود و صالح و تصریح معصومان بر دفن آن دو بزرگوار در این مكان، از قدمت بسیار زیاد این مكان حكایت می كند.[10]
دفن آدم ابوالبشر و نوح پیامبر در نجف اشرف و در داخل ضریح امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ دلیل روشنی است بر این كه قدیمی ترین مقبره بر فراز كره خاكی در همین منطقه است.[11]
وادی السلام در دوران عهد حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بارها و ساعتها راز و نیاز حضرت علی ـ علیه السلام ـ را به خود دیده است و این مطلب در احادیث فراوانی بیان شده است[12].
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هیچ مؤمنی در شرق یا غرب دنیا نمی میرد، جز این كه روحش را خداوند متعال به سوی وادی السلام گسیل می دارد.[13]
راوی پرسید وادی السلام كجاست؟ فرمود: در میان صحرای كوفه و نجف می باشد، گویی با چشم خود می بینم كه مخلوقات بسیاری بر فراز منبرهایی از نور نشسته با یكدیگر سخن می گویند.
از ویژگیهای وادی السلام این است كه هر كس در آن جا دفن شود عذاب قبر و سؤال نكیر و منكر از او برداشته می شود زیرا تربت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ چنین خاصیتی را دارد[14] و به همین علت بسیاری از بزرگان وصیت می كردند كه جنازه شان را به نجف اشرف منتقل كنند و در جوار حرم ملكوتی حضرت علی ـ علیه السلام ـ در بهشت روی زمین (وادی السلام) به خاك بسپارند.
6- مقام صاحب الزمان در وادی السلام: محدث نوری در مورد تاریخچه مقام حضرت مهدی (عج) می نویسد: در بیرون شهر نجف در سمت غربی قبرستان معروف وادی السلام مقام مقدس حضرت مهدی (عج) واقع است كه از برای آن، صحن، گنبد، مقام و بارگاهی است و در آنجا محرابی است منتسب به حضرت مهدی (عج) كه علت این انتساب معلوم نیست، نمی دانیم كه آیا در آن جا كسی آن سرور (امام) را دیده است، یا كرامتی از آن حضرت در آن مكان مقدس ظاهر گشته؟ جز آن كه این مقام شریف از قدیم الایام وجود داشته است.[15]
مرحوم محمدتقی مجلسی (ره) در كتاب (لوامع صاحب قرانی) كه در سال 1066 هجری قمری نوشته است سفر به عتبات عالیات را به طور مشروح آورده و در ضمن آن فرموده: 28 سال پیش از این به زیارت امام علی ـ علیه السلام ـ مشرف شدم ... اكثر ایام در مقام حضرت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ می بودم كه در خارج نجف اشرف واقع است ... شب ها پروانه وار بر دور روضه مقدسه می گشتم ... روزها در مقام حضرت صاحب الامر ...[16]
در كتاب لؤلؤ الصدف فی تاریخ النجف تألیف سید عبدالله مشهور به ثقه الاسلام، كه در تاریخ 1322 هجری قمری تألیف شده[17] آمده است كه در مقام حضرت مهدی (عج) سنگ مرمری هست كه زیارتنامه آن حضرت بر آن حك شده است و تاریخ كنده كاری آن 912 هجری می باشد.
از این نوشته ها نتیجه می گیریم كه این مقام در طول قرون و اعصار به عنوان مقام حضرت مهدی (عج) اشتهار داشته و همه روزه پذیرای خیل عاشقان حضرت بوده است. و كرامات و معجزات بی شماری از آن بزرگوار در این مقام مشاهده شده، بیماران صعب العلاجی با نفس مسیحایی اش شفا یافته است.
داستان سرداب
امام مهدی (عج) در كجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر كنند و آن حضرت در آن هنگام در (سرداب) از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته كه وی را (صاحب سرداب) لقب داده اند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . میرزا حسین طبرسى نورى، نجم الثاقب، چاپ اسلامیه، ص 212.
[2] . محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، (بیروت، مؤسسه الوفاء) ج 52، ص 326.
[3] . ابى الحسن على بن عیسى بن ابى الفتح الاربیلى، كشف الغمه، قم، مكتبه بنى هاشم، المطبعه العلمیه، ج 2، ص 463.
[4] . جعفر بن محمد بن قولویه، كامل الزیارات، مترجم جواد ذهنى تهرانى، ناشر، گنجینه ذهن، چاپ اول 1381، ص 703.
[5] . همان، ص 74، ح 5.
[6] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان.
[7] . همان.
[8] . علامه مجلسى، بحار الانوار، پیشین، ج 4، ص 436.
[9] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان- حسین كریمى بیدگلى، فرهنگ موعود. قم، انتشارات حر، ص 222.
[10] . تهذیب الاحكام، ج 6، ص 34.
[11] . همان.
[12] . كلینی، كافی، ج 3، ص 243.
[13] . ارشاد القلوب، ج 2، ص 441. بحارالانوار، ج 100، ص 234.
[14] . ارشاد القلوب، ج 2، ص 439، بحارالانوار، ج 100، ص 233.
[15] . محدث نوری، كشف الاستار، ص 206؛ رخسار پنهان، ص 368.
[16] . محمدتقی مجلسی، لوامع صاحب قرآنی، ج 8، ص 817.
[17] . الذریعه، ج 18، ص 383.

در حالی كه در منابع شیعی هیچ نامی از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است.[1] آنان پنداشته اند كه شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می كشند.
واقع قضیه این است كه امام مهدی (عج) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر كسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید.[2]
خانه ای كه از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یك قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یك سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت كه در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می كردند.
شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می كردند و امام هادی و امام عسكری و نیز امام مهدی (عج) در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می كردند. این یك امر عقلانی و طبیعی است كه به جهت علاقه ای كه به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند و خلاصه سخن غیبت حضرت در سرداب بهتانی بیش نیست و هیچ یك از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند.[3]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 372.
[2] . باقر شریف قریشی، حیاه امام المهدی، ص 115 - 120.
[3] . درسنامه تاریخ عصر غیبت، مؤلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حكیم، چاپ شریعت، نشر دفتر تحقیقات و تدوین كتب درسی، ص 177.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

بررسی معجزات امام زمان(ع)
قبل از بیان مطلب، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم.
محقّق خویى، در تعریف معجزه مى نویسد:
معجزه، در اصطلاح، این است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعایش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانین طبیعى است و دیگران از انجام دادن آن عاجزند.[1]
چون خداوند، بعد از خاتم انبیا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) امامان معصوم(علیهم السلام)را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجّت خویش در روى زمین قرار داده تا راه هدایت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاریخ، مدعیان دروغین نبوّت و امامت، واقعیّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. این راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بیّنه» و «آیه» نامیده مى شود. خداوند مى فرماید:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...);[2] ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستادیم و با آنان، كتاب و میزان نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.
در روایتى از امام صادق(علیه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبیا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.».[3]
حال، با توجّه به این كه جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست. با مراجعه به كتاب هاى تاریخى و روایى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنیم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پیوسته است.
بعد از این مقدمه باید گفت، معجزات آن حضرت، دو دسته است:
الف) معجزاتى كه آن حضرت در دوران تولّد و كودكى و غیبت، انجام داده اند.
1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل
از امام حسن عسكرى(علیه السلام) نقل شده كه به حكیمه (دختر امام جواد(علیه السلام)) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بیا; زیرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حكیمه پرسید: «چه اتفاقى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنیا خواهد آمد.». حكیمه پرسید: «از چه كسى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «از نرجس.».
حكیمه مى گوید: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هیچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.».[5]
چنین معجزه اى، در مورد حضرت موسى(علیه السلام) هم بیان شده است. در مادر او، یوكابد، هیچ آثار حملى ظاهر نبود[6] و تا روزى كه موسى(علیه السلام) به دنیا آمد، كسى نفهمید كه او حامله است.
2- قرآن خواندن در بدو تولّد
هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ایشان را به امام حسن عسكرى(علیه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.[7]
3- شفاى مریض لاعلاج
محمّد بن یوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن ناامید شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ایشان در جواب نوشتند: «ألبسك الله العافیه; خداوند، بر تو لباس عافیّت بپوشاند.». مدّتى نگذشت كه شفا پیدا كردم و وقتى پزشكان از این ماجرا مطلع شدند، گفتند: «این شفا و عافیت، به یقین، از جانب خداوند بوده است.».[8]
4- طلا شدن سنگریزه
یكى از اهالى مدائن مى گوید: به همراه رفیقم، به حج مى رفتیم. در نزدیكى موقف، فقیرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ دادیم. سپس به سوى جوانى خوش سیما كه ردایى پوشیده بود رفت. او، سنگى از روى زمین برداشت و به فقیر داد. شخص فقیر، مدّت زیادى در حق او دعا مى كرد. در این هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقیر رفتیم و گفتیم: «واى بر تو! آیا براى گرفتن یك سنگ، این قدر دعا مى كنى؟» كه ناگهان در دست او سنگى از طلا دیدیم كه در حدود بیست مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدینه سوال كردیم، گفتند: «چنین شخصى از علویان است و هر سال با پاى پیاده به حج مى آید.».[9]
5- خبر دادن از غیب
از پسر مهزیار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: «من، در حال مردن هستم.». و در مورد آن اموال، وصیت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از این وصیّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) به وصیّت عمل مى كنم والّا آن را صدقه مى دهم.».
مدّتى در عراق بودم تا این كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بیان كرد و من هم مال را به او دادم.[10]
ب) معجزاتى كه امام مهدى (عج) به هنگام ظهور انجام خواهد داد.
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.».[11]
بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره قبل از غیبت و غیبت، ختم نمى شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص 3، (به نقل از: إیضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپایگانى).
[2]. الحدید: 25.
[3]. بحارالأنوار، ج 11، ص 71.
[4]. الإلهیات من شرح المواقف، تحقیق على ربانى گلپایگانى، ص 132.
[5]. مدینه المعاجز، سیدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق.
[6]. قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات علمیه ى اسلامیه، چاپ پنجم، 1407 هـق.
[7]. تبصره الولى، سیدهاشم بحرانى، ج 18.
[8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519.
[9]. اصول كافى، ج 1، ص 332; مدینه المعاجز، ج 8، ص 71.
[10]. الغیبه، شیخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411.
[11]. منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص 312، مكتبه الصدر، چاپ سوم.
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۲-۱-۱۳۸۸ ۰۳:۲۴ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 

« قدیمی تر | جدید تر »


پرش در انجمن:


زمان کنونی: ۵-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۴۵ عصر