نام کاربری:
کلمه عبور:   



ارسال پاسخ 
غيبت
نویسنده پیام
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
غيبت
زمینه سازی ائمه- علیهم السلام- برای غیبت
مساله «غیبت» و «مهدویت» در بین مسلمانان ، به خصوص شیعیان ، دارای سابقه ای بس دیرین است و اذهان مسلمین به وسیله روایات نبوی و علوی ، آشنا با این حقیقت بوده است . منابع ما مشحون از روایاتی است كه در آنها، پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی - علیهم السلام- خبر از وقوع غیبت و مسائل مربوط به آن داده اند. شیخ طوسی در این باره می گوید: «... اخبار شایع و رایج شایع و رایج رسیده از پدران مهدی- علیهم السلام- ، كه مدت ها قبل از وقوع غیبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وی دارند؛ اخباری كه گویای آن است كه صاحب این امر، غیبتی خواهد داشت ، و توضیح می دهد كه این غیبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتی در آن واقع می شود و چه حوادثی رخ خواهد داد، و خبر می دهد كه او دو غیبت خواهد داشت و یكی از آنها طولانی تر از دیگری خواهد بود و غیبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غیبت دوم نامعلوم ...».[1]
«شیخ طوسی» در ادامه به یادآوری برخی از اخبار رسیده از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه هدی- علیهم السلام- درباره مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف - و غیبت او می پردازد. در منابعی همچون« كمال الدین و تمام النعمه » از «شیخ صدوق» كتاب« الغیبه » از «ابن ابی زینت نعمانی»، نیز روایات متعددی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیهم السلام - در این باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در این مورد روایات فراوانی داریم.
با توجه به این روایات - همچنان كه محققان نیز گفته اند - می توان ادعا كرد كه مساله مهدی- علیه السلام- و غیبت او، در منابع شیعی و سنی از مسائل معروف ، رایج و انكارناپذیر بوده است . از این رو، شیعه با یک آمادگی دیرینه و با سابقه ای 260 ساله وارد عصر غیبت می شد. ذهنیت شیعه در مساله «غیبت» و «مهدویت» نه تنها مربوط به اصل مساله می شد، بلكه خصوصیات ، دقایق و جزئیات آن را هم كه توسط پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه- علیه السلام- بیان شده بود، در بر می گرفت . برای روشن شدن بیشتر این مساله برخی از این روایات ، از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- و معصومین- علیه السلام- برای آماده سازی شیعه نسبت به شرایط عصر غیبت می پردازیم . در ضمن یادآور می شویم كه در نقل روایات مربوط به غیبت امام مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف-، مهمترین روایات سه كتاب گرانسنگ شیعی ؛ یعنی«كمال الدین و تمام النعمه» از «شیخ صدوق» و كتاب «الغیبه» اثر«نعمانی» ، و كتاب «الغیبه» تالیف «شیخ طوسی» مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون دیگر شیعه و همین طور منابع اهل سنت ، در مورد احادیث مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف -، به خوانندگان گرامی توصیه می شود.
الف - پیشگوئی پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- و ائمه - علیهم السلام- نسبت به ولادت امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- و غیبت آن حضرت
1. پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله -
«عبدالرحمن بن سمره» می گوید: به پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- عرض نمودم : ای رسول خدا! مرا به طریق نجات هدایت كن ؛ فرمود: «هنگامی كه اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پیش آمد، بر تو باد رجوع به نزد «علی بن ابی طالب (ع)»، كه او امام امت من و خلیفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقی كه به وسیله آن ، حق از باطل جدا می شود. هر كس از او سؤ ال كند پاسخ گوید، و هر كس از او طلب هدایت كند هدایتش نماید، و هر كس كه طالب حق و در پی هدایت باشد آن را نزد او می یابد، و هر كس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر كس به او تمسك كند نجاتش دهد، هر كس به او اقتدا كند هدایتش نماید. ای پسر سمره ! هر كس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر كس از شما كه دشمن و مخالف او باشد اهل هلاكت است . ای پسر سمره ! علی از من ، و روح او روح من ، و طینت او طینت من است ، او برادر من و من برادر اویم ، او همسر دخترم فاطمه - سیده زنان عالم از اول تا به آخر - است ، و از او است دو امام امت من و دو سید جوانان اهل بهشت ؛ یعنی حسن و حسین ، و 9 فرزند حسین ، كه نهم از آنان ، قائم امت من است كه زمین را از عدل و داد پر كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.»[2]
«عبدالله بن عباس» می گوید: پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: خداوند متعال نظری بر زمین نمود و مرا به عنوان نبی خود اختیار كرد، سپس نظری دیگر نمود و علی- علیه السلام- را به عنوان «امام» اختیار نمود، و مرا امر فرمود كه او را برادر، ولی ، وصی ، خلیفه و وزیر خود قرار دهم ، پس «علی» از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسین. بدانید كه خداوند، من و آنان را حجت هایی بر بندگان قرار داده و از صلب حسین امامانی قرار داده كه قائم به امر من خواهند بود و وصیت مرا حفظ می كنند. نهم از آنان ، قائم اهل بیت من و مهدی امت من است ، و شبیه ترین مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، كه بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه كننده ، ظاهر شده ، و امر الهی را اعلان و آشكار نموده و دین الهی را ظاهر می كند و با نصرت خدا و ملائكه اش ، تایید می شود و زمین را پس از آن كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.»[3]
«ابوحمزه» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده كه پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- فرمود: «خوشا به حال كسی كه «قائم» از اهل بیت مرا درك و در غیبتش و قبل از قیامش به او اقتدا كند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدارد. چنین كسی از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امتم نزد من در روز قیامت است.»[4]
2ـ امام علی- علیه السلام-
«اصبغ بن نباته» می گوید: به نزد امیرالمؤ منین ، علی بن ابی طالب- علیه السلام- رفتم . پس او را متفكر و خیره شده به زمین یافتم ، عرض كردم : یا امیرالمؤ منین ! چگونه است كه شما را متفكر و خیره شده به زمین می بینم ، آیا نسبت به آن راغب شده ای !؟ فرمود: «نه والله ! هرگز، نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشته ام ، ولی درباره فرزندی كه از صلب من و یازدهم از اولاد من است تفكر می نمودم ؛ او است آن «مهدی» كه زمین را پر از عدل كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حیرتی و غیبتی است كه در آن ، گروهی هدایت و گروهی گمراه می شوند.» اصبغ می گوید: عرض كردم : ای امیر مؤ منان ! آیا چنین امری واقع خواهد شد؟ فرمود:« بله ! این امر قطعی است ، و تو كجا و علم به این مطلب كجا؟ ای اصبغ ! آنان برگزیدگان این امت هستند كه همراه نیكان این خاندان خواهند بود. عرض كردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده كند انجام خواهد داد، چرا كه او دارای اراده ها، غایت ها و نهایت هائی است.»[5]
«عبدالعظیم حسنی» از امام جواد- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش از امام علی- علیه السلام- نقل نموده فرمود: «برای قائم از ما، غیبتی است طولانی ، و گویا شیعه را می بینم كه در غیبت قائم- علیه السلام- همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمی یابند بدانید هر كس كه در غیبت قائم ، ثابت در دین باشد و قلبش به خاطر طولانی شدن زمان غیبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قیامت با من و در درجه من است .سپس فرمود: همانا زمانی كه قائم ما قیام كند، بیعت احدی در گردن او نیست ؛ و از این رو، ولایتش مخفیانه و خودش غایب خواهد شد.»[6]
3ـ حضرت فاطمه- سلام الله علیها-
«جابر عبدالله انصاری» در روایتی كه به طرق مختلف نقل شده ، از صحیفه ای خبر داده است كه آن را در دست حضرت فاطمه- سلام الله علیها- مشاهده نموده ، كه درخشندگی عجیبی داشته و در آن ، نام های دوازده امام - علیهم السلام- همراه نام مادرانشان یادآور شده ، و آخرین نام ، قائم آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- بوده است.[7]
4ـ امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ
«ابوسعید عقیصا» نقل نموده كه ، پس از صلح امام حسن- علیه السلام- با «معاویه» ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضی از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: «وای بر شما! نمی دانید كه چه اندیشه ای نمودم ، آنچه كردم برای شیعه ام بهتر است از آنچه خورشید بر آن تابیده یا غروب كرده است . آیا نمی دانید كه من ، به فرموده رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله- ، امامی هستم كه اطاعتم بر شما لازم است ، و یكی از دو سید جوانان اهل بهشتم؟» گفتند: بلی ! فرمود:«آیا نمی دانید كه خضر- علیه السلام- وقتی كشتی راسوراخ نمود و دیوار را برپا داشت و بچه را كشت ، این امر موجب غضب موسی- علیه السلام- شد، چرا كه حقیقت این امور بر او مخفی بود، در حالی كه این امر نزد خداوند دارای حكمت بود؛ آیا نمی دانید كه هیچ یك از ما نیست ، مگر آن كه در گردن او بیعتی برای طاغیه زمانش واقع می شود، مگر قائم- علیه السلام- كه روح الله، عیسی بن مریم -علیه السلام- به او اقتدا می كند، و خداوند ولادتش را مخفی داشته و او را غایب می سازد برای آن كه به هنگام قیام ، برای هیچ كس بر گردن او بیعتی نباشد؟ این شخص ، نهمین نفر از فرزندان برادرم حسین- علیه السلام- است که فرزند سیده زنان است .
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 390-101.
[2] . كمال الدین و تمام النعمه ، شیخ صدوق ، تحقیق علی اكبر غفاری ، ج 1، ص 257، ح 1؛ (شیخ طوسی نیز در كتاب الغیبه ، ص 95، شبیه این حدیث را به طریق دیگر نقل كرده است .).
[3] . 392- همان ، ج 1، ص 257، ح 2.
[4] . همان ، ج 1، ص 286، ح 2، (صدوق ، پس از آن كه بابی تحت عنوان ((نص نبی- صلی اللّه علیه و آله- علی- علیه السلام- ))را باز نموده ، بابی دیگر تحت عنوان ((ما اءخبر به النبی- صلی اللّه علیه و آله- من وقوع الغیبه بالقائم- علیه السلام- ))می گشاید و در آن روایات متعددی ، كه از زبان پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- صادر شده به وقوع و كیفیت غیبت كرده است ، را ذكر می نماید).
[5] . همان ، ج 1، ص 289، ح 1؛ الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 104، (صدوق ، پس از ذكر روایات نبوی در باره غیبت و حضرت مهدی- علیه السلام- به یادآوری روایات رسیده از هر یك از معصومین علیهم السلام در این باره پرداخته است .
[6] . كمال الدین و تمام التعمه ، ج 1، ص 303، ح 14.
[7] . همان،ج1؛ص305؛الغیبه،شیخ طوسی،ص92(بنا به نقل شیخ طوسی از جابربن عبدالله،در این صحیفه در دوازده نام ائمه- علیه السلام- سه نام محمد و سه نام علی وجود داشته است)

خداوند عمرش را در دوران غیبتش طولانی كرده و سپس او را با قدرت خود، به صورت جوانی با سنی كمتر از چهل سال ، آشكار می سازد. این برای آن است كه دانسته شود خداوند بر هر امری قادر است.»[1]
5ـ امام حسین- علیه السلام-
«عبدالرحمن بن الحجاج» از امام صادق- علیه السلام- و آن حضرت از پدرانش ، امام حسین- علیه السلام- روایت نموده كه فرمود: «در نهمین نفر از فرزندان من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است و او قائم ما اهل بیت است كه خداوند امر او را تنها در یك شب اصلاح می نماید.»[2]
مردی همدانی می گوید: شنیدم كه حسین بن علی- علیه السلام- می فرمود: «قائم این امت نهمین فرزند از اولاد من است و او است صاحب غیبت ، و كسی كه میراثش در حالی كه زنده است تقسیم می شود.»[3]
«عبدالرحمن بن سلیط» گوید: امام حسین بن علی- علیه السلام- فرمود: «از ما است دوازده مهدی ، كه اول ایشان علی بن ابی طالب- علیه السلام- و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او است امام «قائم» به حق كه خداوند به وسیله او زمین را پس از آن كه مرده باشد، زنده می كند و دین حق را بر همه ادیان ، علی رغم میل مشركان ، غالب می سازد. او دارای غیبتی خواهد بود كه در آن غیبت ، گروهی «مرتد» شده و گروهی ثابت بر دین می مانند. آنان مورد اذیت واقع می شوند و به آنها گفته می شود: اگر راست می گوئید این وعده كه می دادید چه زمانی محقق می شود؟ بدانید كسی كه در غیبت او بر اذیت ها و تكذیب ها صبر كند، به منزله كسی است كه با شمشیر در پیشگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جهاد كرده باشد.»[4]
6ـ امام سجاد- علیه السلام-
ابوخالد كابلی » ، روایت نسبتا مفصلی از امام سجاد- علیه السلام- نقل كرده كه خلاصه اش بدین قرار است: «
« بر آقایم امام سجاد- علیه السلام- وارد شده و عرض كردم : مولای من ! مرا نسبت به كسانی كه خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: اینان كه خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است، امیر مؤ منان، «علی بن ابی طالب»، سپس «حسن» و سپس ‍»حسین»، دو فرزند «علی بن ابی طالب» هستند، و سپس امر به ما منتهی شد.» در این هنگام حضرت ساكت شدند.
«ابوخالد» می گوید: عرض كردم : ای آقای من ! از امیر مؤ منان- علیه السلام- روایت شده كه زمین از «حجت الهی» خالی نخواهد شد، «حجت» و امام پس از تو كیست ؟ فرمود: فرزندم «محمد» ، سپس «جعفر». سپس حضرت اشاره به روایتی از پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- نمود كه فرموده است: هنگامی كه فرزندم «جعفر» متولد شد او را «صادق» نام گذارید، چرا كه پنجم از اولاد او فرزندی خواهد داشت كه نامش ‍»جعفر» است و مدعی امامت خواهد بود، پس او نزد خدا «جعفر كذاب»، مفتری به خدا خواهد بود... و او است كسی كه قصد كنار زدن پرده الهی به هنگام غیبت ولی خدا را خواهد داشت.
سپس امام سجاد- علیه السلام- به شدت گریسته و فرمود: گویا «جعفر» را می بینم كه طاغیه زمان را تحریك بر تفتیش امر ولی خدا كرده ...، سپس فرمود: غیبت ولی خدا و دوازدهم از اوصیای رسول خدا- صلی اللّه علیه و آله - طولانی خواهد شد. ای ابا خالد! همانا اهل زمان غیبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زمانی هستند، چرا كه به خاطر كثرت فهم و عقل ، غیبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان آنان به حق ، .را در این زمان به منزله مجاهدان در پیشگاه پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- قرار داده است
مخلص و شیعیان راستین هستند و دعوت گران به سوی دین خدایند. و فرمود: انتظار فرج از برترین گشایش ها است.[5]
7ـ امام باقر- علیه السلام-
روایاتی كه در مورد حضرت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف - ، غیبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طریق دو امام باقر و صادق- علیهماالسلام- نقل شده است به مراتب بیشتر از روایات رسیده از سایر معصومین- علیهم السلام- است . ویژگی و امتیاز دیگر این روایات آن است كه علاوه بر بیان اصل مساله ، به بیان بعضی از خصوصیات نیز پرداخته اند. توجه به پاره ای از این روایات ، می تواند دلیلی بر این مدعا باشد.
« ابراهیم بن عمر كناسی» می گوید: از امام باقر- علیه السلام- شنیدم : كه می فرمود: «همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود و قائم ، قیام می كند در حالی كه بیعت كسی بر گردنش نیست.»[6]
ابوبصیر از امام باقر- علیه السلام- نقل كرده كه فرمود: « بعد از حسین- علیه السلام - امام می آیند، نهم از آنان قائم ایشان است.»[7]
« جابر جعفی» از امام باقر- علیه السلام- نقل نموده كه فرمود: «زمانی بر مردم خواهد آمد كه در آن زمان امامشان غایب خواهد شد. پس خوشا به حال كسانی كه ثابت بر امر ما باشند. همانا كم ترین پاداش ایشان آن است كه خداوند خطاب به آنان می فرماید: بندگان و كنیزان من ، نسبت به سر من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق نمودید، پس بر شما بشارت باد به بهترین پاداش از سوی من ؛ شمائید بندگان و كنیزان من ؛ از شما می پذیرم و شما را عفو می نمایم و به وسیله شما رحمت و باران بر بندگان نازل می كنم و به خاطر شما است كه از بندگانم دفع بلا و عذاب می كنم ... .»[8]
8ـ امام صادق- علیه السلام-
در قیاس با روایات رسیده از امام باقر- علیه السلام- ، روایات امام صادق- علیه السلام- در این باره بیشتر است . در این روایات به ویژگی ها و جزئیات بیشتری اشاره شده است . پاره ای از این روایات را یادآور می شویم:
« صفوان بن مهران» از امام صادق- علیه السلام- نقل كرده كه فرمود: كسی كه به تمام ائمه- علیهم السلام- اقرار كند، ولی «مهدی» را انكار نماید، همانند كسی است كه نسبت به همه انبیا اقرار نماید. ولی محمد- صلی اللّه علیه و آله- را انكار كند».از حضرت سؤ ال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» كدام یك از فرزندان تو است ؟ فرمود: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمی (امام كاظم- علیه السلام -) است، او از شما غایب خواهد شد و بر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید».[9]
« ابوالهیثم بن ابی حبه» از امام صادق - علیه السلام- نقل نموده كه فرمود: «هنگامی كه سه اسم «محمد» ، «علی» و «حسن» به طور متوالی (در ائمه- علیهم السلام- ) جمع شد، چهارمی آن «قائم» است».[10]
« مفضل بن عمر» می گوید: بر امام صادق- علیه السلام- وارد شدم و عرض نمودم : ای آقای من ! كاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی ! فرمود: «ای مفضل ! امام بعد از من فرزندم «موسی» است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است».[11]
و باز « مفضل بن عمر» از امام صادق- علیه السلام- نقل كرده است كه ، «خداوند 000/14 سال قبل از آفرینش مخلوقات 14 نور آفرید كه همان ارواح ما بودند.» به حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! آن 14 نور كیانند؟ فرمود: «محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد حسین ، آخرین ایشان «قائم» است كه بعد از غیبتش قیام كند و «دجال» را بكشد و زمین را از هر ظلم و جوری پاك سازد.»[12]
در بعضی از روایات، آن حضرت، شیعه را نسبت به انكار مهدی در زمان غیبت هشدار می دهد و بدین وسیله اذهان شیعیان را برای پذیرش مساله غیبت آماده تر می سازد؛ به عنوان نمونه:
ابوبصیر» از امام صادق- علیه السلام- نقل نموده كه فرمود: اگر صاحبتان غیبت نمود، مبادا او را انكار نمائید!»[13]
«عبید زراره» می گوید: شنیدم كه امام صادق- علیه السلام- می فرمود: «مردم امامشان را گم می كنند، پس او در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند ولی آنان او را نمی بینند.»[14]
در بعضی از روایات، آن بزرگوار اشاره به وجود دو غیبت «صغری» و « کبری» برای امام مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- نموده است.
«مفضل بن عمر» می گوید: از امام صادق- علیه السلام- شنیدم كه فرمود: صاحب این امر، دو غیبت خواهد داشت كه یكی از آنها آن قدر طول می كشد كه بعضی از مردم نیز می گویند: او مرده است و بعضی از مردم می گویند: او كشته شده است ، بعضی از مردم نیز می گویند: او رفته است؛ تا جایی كه جز عده ای محدود از اصحاب او كسی بر فرمانبرداری از امر باقی نمی ماند و بر مكان او كسی جز موالیان راستین او آگاه نخواهند شد.»[15]
روایاتی به این مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در كتاب «الغیبه» از «نعمانی» نقل شده است . او پس از نقل این روایات آورده است:
«این احادیث كه دلالت بر دو نوع غیبت دارند، احادیثی صحیح هستند و خداوند درستی كلام ائمه- علیهم السلام- را آشكار ساخت و دو نوع غیبت واقع شد؛ در غیبت اول سفیرانی بین امام- علیه السلام- و خلق وجود داشت كه به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غیر آنها صادر می شد و غیبت دوم ، غیبتی است كه سفرا و وسائط در میان نبودند به خاطر مصلحتی كه خداوند آن را اراده كرده است ... .»[16]
9ـ امام كاظم- علیه السلام-
همان گونه كه گذشت ، امامان شیعه- علیهم السلام- همواره در صدد آماده سازی اذهان شیعیان برای پذیرش مساله غیبت بودند. شیعیان كه حدود دویست و پنجاه سال با امام حاضر سر و كار داشتند، اگر یكباره و بدون آمادگی قبلی مواجه با غیبت امام معصوم می شدند احتمال انكار و انحراف ، بسیار بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . كمال الدین و تمام النعمه ، ج 1، ص 315، ح 2؛ (در همین باب ، صدوق روایتی را از امام جواد علیه السلام نقل نموده كه طی آن ، حضرت از جریان ملاقات و پاسخگویی امام حسن علیه السلام به سه سؤ ال حضرت خضر علیه السلام خبر می دهد و این كه پس از پاسخ امام حسن علیه السلام ، حضرت خضر علیه السلام شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و امامت امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام تا امام مهدی علیه السلام داده و خبر می دهد و این از عدل گستری آن حضرت می دهد).
[2] . همان ، ج 1، ص 317، ح 1.
[3] . همان ، ح 2.
[4] . همان ، ح 3.
[5] . همان ، ج 1، ص 319-320، ح 2، (مجموع روایاتی كه صدوق ، از امام سجاد علیه السلام در این باره نقل می كند، 9 روایت است كه ما به . . . جهت اختصار تنها به روایت ابوخالد كابلی اكتفاء نمودیم ، مشتاقان به منبع مزبور مراجعه نمایند).
[6] . الغیبه ، نعمانی ، ص 113.
[7] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 92.
[8] . كمال الدین و تمام النعمه ، ج 1، ص 330، ح 15 (روایات رسیده از امام باقر علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و خصوصیات مربوط به غیبت و ظهور، در باب سی و دوم كتاب كمال الدین و تمام النعمه ، صدوق ، و ص 92 به بعد از كتاب الغیبه ، شیخ طوسی ، و ص 97-113 از كتاب الغیبه ، نعمانی نقل شده است ).
[9] . كمال الدین و تمام النعمه ، ج 1، ص 333، ح 1
[10] . همان ، ح 2 و 3
[11] . همان ، ص 334، ح 4
[12] . همان ، ص 335-336، ح 7.
[13] . الغیبه ، شیخ طوسی ، ص 102
[14] . همان
[15] . همان
[16] . الغیبه ، نعمانی ، ص 114
لذا در روایات ، معصومین- علیهم السلام- هشدارهایی در این باره به چشم می خورد؛ از جمله این روایات ، روایت رسیده از امام كاظم- علیه السلام- است:
« محمد بن یعقوب كلینی» با سند خود از علی بن جعفرو او از برادرش امام كاظم- علیه السلام- نقل كرده كه فرمود: هنگامی كه پنجمین امام از فرزندان هفتمین (امام كاظم -علیه السلام- ) غائب شد و مواظب دینتان باشید، همانا صاحب این امر را غیبتی است به گونه ای كه معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گرداند، و این امتحانی است از جانب خداوند....»[1]
« داود بن كثیر رقی» می گوید: از ابوالحسن موسی بن جعفر- علیه السلام- درباره صاحب این امر (مهدی ) سؤ ال كردم فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهای غریب و غایب از اهلش ، تنها فرزند پدرش می باشد.»[2]
10ـ امام رضا- علیه السلام-
«عبدالسلام بن صالح هروی» می گوید: از «دعبل بن علی خزاعی» شنیدم كه می گفت : برای مولایم امام رضا- علیه السلام- قصیده ائی را انشا نمودم كه ابتدای آن چنین است:
مدارس آیات خلت من تلاوه و منزل وحی مقفر العرصات
تا رسیدم به این بیت كه:
خروج امام لامحاله خارج یقوم علی اسم الله و البركات
یمیز فینا كل حق و باطل و یجزی علی النعما و النقمات
در این هنگام ، حضرت به شدت گریست ، سپس سر برداشته و فرمود: ای«خزاعی»! این «روح القدس» بود كه این دو بیت را بر زبان تو جاری نمود، آیا می دانی این امام (كه در این بیت به او و خروجش اشاره كردی ) كیست ، و چه زمانی خروج می كند؟ گفتم : خیر، ای مولای من ، جز این شنیده ام ، امامی از شما خروج می كند كه زمین را از فساد پاك كرده و آن را پر از عدل می سازد، فرمود: ای دعبل ! امام بعد من «محمد» فرزندم ، وبعد از «محمد» فرزندش «علی»، بعد از «علی» فرزندش «حسن»، و بعد از «حسن» فرزندش «حجت قائم منتظر» است كه در زمان غیبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد «اطاعت» است . اگر باقی نماند از دنیا، مگر یك روز، همانا خداوند این روز را طولانی می كند تا این كه او خروج كند و زمین را پر از عدل كند، پس از آن كه پر از جور شده است ، و اما این كه چه زمانی قیام می كند این خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روایت نموده است كه ، به پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- گفته شد: ای رسول خدا! چه زمانی «قائم» از ذریه تو قیام می كند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قیامت است كه خداوند درباره آن فرموده : «لا یجلیها لو قتها الا هو ثقلت فی السموات و الارض لایاتیكم الابغته.»[3]
11ـ امام جواد- علیه السلام-
«صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام جواد- علیه السلام- شنیدم كه فرمود: «همانا امام بعد از من ، فرزندم علی است. فرمان او فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است. امام بعد او فرزندش «حسن» است كه فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است.» سپس ساكت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از «حسن» كیست ؟ حضرت در این هنگام به شدت گریست و فرمود: «بعد از «حسن» فرزندش «قائم بالحق و منتظر» است.» عرض كردم : ای فرزند رسول خدا! چرا «قائم» نامیده شده ؟ فرمود: «زیرا، بعد از فراموشی نامش، و ارتداد بیشتر قائلین به امامتش قیام می كند.» عرض نمودم : چرا «منتظَر» نامیده شده ؟ فرمود: «چون او را غیبتی است كه روزگارش طولانی است و «مخلِصین»، انتظار خروجش را خواهند كشید و «شكاكان» او را انكار خواهند كرد، و انكار كنندگان یاد او را مورد تمسخر قرار می دهند، و افرادی در تعیین زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجیل گران در خروجش هلاك خواهند شد، و اهل تسلیم نجات خواهند یافت.»[4]
حضرت «عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم، امام جواد- علیه السلام- وارد شدم و قصد داشتم كه از او درباره «قائم» سؤ ال كنم كه، آیا او است یا غیر او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: ای ابوالقاسم ! همانا« قائم» از ما، همان« مهدی» است كه بایسته است به هنگام غیبتش، مردم انتظارش را بكشند و به هنگام ظهورش پیروی اش كنند، و او سومین فرزند از فرزندان من است. قسم به آن كه محمد- صلی اللّه علیه و آله- را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنیا، جز یك روز باقی نمانده باشد خداوند آن را طولانی كند تا این كه «مهدی» در آن روز خروج كند و زمین را پر از قسط و عدل نماید، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در یك شب اصلاح فرماید، همان گونه كه امر« كلیمش ، موسی- علیه السلام-» را در یك شب اصلاح فرمود، و آن زمانی بود كه برای آوردن آتش برای اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبی بود. سپس فرمود: برترین اعمال شیعه ما،« انتظار فرج» است.[5]
ب - زمینه سازی امام هادی و امام عسكری- علیهما السلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت
همان گونه كه در قسمت پیشین روشن شد، مساله آماده سازی شیعه برای ورود به عصر غیبت و ایجاد ذهنیت لازم برای قبول مساله غیبت و آمادگی برای دوری از امام معصوم و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، امری بود كه از عصر پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- شروع و در عصر هر یك از امامان شیعه به طور مستمر ادامه یافت ؛ و آنچه پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- در این باره بیان فرموده بود توسط امامان شیعه- علیهم السلام- مورد تاكید واقع شد. هر یك از امامان به نوبه خود، شیعه را از نزدیك شدن عصر غیبت آگاه می ساختند و از سوی دیگر نسبت به انكار وجود امام علیه السلام و انحراف حاصل از غیبت امام معصوم ، به شیعیان هشدار می دادند..
اما وقتی به عصر امام هادی و امام عسكری- علیهماالسلام- وارد می شویم ، برهه ای جدید رخ می نماید كه در آن ، گام های وسیع تری برای زمینه سازی ورود شیعه به عصر غیبت انجام می گیرد. علاوه بر آنچه این دو امام ، همچون سایر ائمه- علیهم السلام- ، در بیان اصل مساله غیبت انجام دادند، كارهای دیگری نیز به خاطر نزدیكی زمان غیبت ، توسط این دو بزرگوار صورت پذیرفت ، كه در ذیل بدان می پردازیم:
1ـ تبیین نزدیكی ولادت حضرت مهدی- علیه السلام- ، آغاز غیبت و چگونگی آن
همان گونه كه گذشت ، اصل مساله مهدویت و غیبت مهدی- علیه السلام- ، توسط پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله - و ائمه هدی- علیهم السلام- روشن شده بود. و لذا دو امام هادی و عسكری- علیهماالسلام- به طور اصولی بر نزدیكی زمان موعود تاكید می كردند و شیعه را از این كه به خاطر ندیدن امامشان ، در دامان تحیر و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز می داشتند. در روایات متعددی ، امام هادی- علیه السلام- تصریح به این نكته دارد كه ، مهدی فرزند فرزند او است و غیبت او نزدیك است. «صقر بن ابی دلف» می گوید: از امام هادی- علیه السلام- شنیدم كه فرمود:« همانا امام پس از من ، فرزندم «حسن» و پس از او، فرزندش ‍» قائم» است كه زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.»[6]
«عبدالعظیم حسنی» می گوید: بر آقایم ، امام هادی- علیه السلام- ، وارد شدم ؛ زمانی كه مرا مشاهده كرد، فرمود: مرحبا بر تو، ای ابوالقاسم ! تو از دوستان راستین ما هستی ؛ عرض كردم : ای رسول خدا! من قصد دارم دینم را بر شما عرضه كنم اگر مورد رضایت شما بود بر آن ثابت باشم تا زمانی كه خدا را ملاقات كنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظیم ، به بیان عقاید خود از توحید و رسالت و امامت ائمه- علیهم السلام- تا امام هادی- علیه السلام - پرداخت . در این هنگام حضرت به او فرمود: «و بعد از من ، فرزندم حسن است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشین او؟»عرض كردم : چگونه است ای مولای من؟ فرمود: «زیرا شخص او دیده نمی شود و ذكر نام او نیز جایز نیست تا زمانی كه خروج كند و زمین را پر از قسط و عدل نماید... .»[7]
نظیر همین كلام را امام هادی- علیه السلام- به« ابوهاشم، داود بن قاسم جعفری» به این مضمون فرموده است : «جانشین پس از من ، فرزندم «حسن» است، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشین او؟» ، هنگامی كه راوی سؤ ال می كند: این امر چگونه است؟ می فرماید:« زیرا شما شخص او را مشاهده نمی كنید و بردن نامش بر شما جایز نیست. و هنگامی كه راوی سؤ ال می كند: پس چگونه از او یاد كنیم ؟ می فرماید: بگوئید:« حجت» از آل محمد- صلی اللّه علیه و آله- .»[8]
در مواردی ، امام هادی- علیه السلام- ، شیعه را از این امر آگاهی می دهد كه ،« مهدی» آن كسی است كه ولادتش بر دیگران مخفی باشد. این كلام حضرت هشداری است برای شیعیان كه مبادا مخفی بودن ولادت مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف- ، موجب تردید در دل هایشان گردد.
«اسحاق بن محمد بن ایوب» می گوید: از امام هادی- علیه السلام- شنیدم كه می فرمود: «صاحب این امر، كسی است كه مردم درباره اش بگویند: هنوز متولد نشده است.»[9]
وقتی امام هادی- علیه السلام- از دنیا رفت و امر امامت بر دوش امام عسكری علیه السلام قرار گرفت، وظیفه آن بزرگوار در آماده سازی زمینه غیبت به مراتب سنگین تر شد. در عصر آن امام ، مهدی- علیه السلام- به دنیا آمده بود و سال های اندكی تا شروع عصر غیبت مانده بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . همان ، ص 100.
[2] . كمال الدین و تمام النعمه ، ج 2، ص 361، ح 4
[3] . همان ، ج 2، ص 372-373، ح 6
[4] . همان ، ج 2، ص 378، ح 3
[5] . همان ، ص 377، ح 1
[6] . همان ، ج 2، ص 383، ح 10
[7] . همان ، ص 379-380، ح 1؛ اثبات الوصیه ، مسعودی ، ص 237
[8] . همان ، ص 381، ح 5
[9] . همان ، ص 382، ح 6 و 7
بنابراین، وظیفه امام عسكری- علیه السلام- علاوه بر روشنگری در اصل مساله مهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف - و غیبت او، در اثبات وجود مهدی و ولایت او نیز متجلی می شد. از این رو، آن حضرت بر بعضی از خواص شیعه كه مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به دیدن سیمای نیك فرزندش مهدی- علیه السلام- می نمود، در عین حال كه لازم بود ولادت آن حضرت از دیده اغیار مخفی بماند.
از جمله كسانی كه موفق به این امر شد، صحابی خاص آن امام؛ یعنی «احمد بن اسحاق قمی» بود، او می گوید: بر مولای خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشین او سؤ ال كنم، حضرت آغاز به سخن كرده، فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند - تبارك و تعالی - هیچ گاه زمین را از «حجت» خود خالی نگذاشته است، حجتی كه به وسیله او بلا را از اهل زمین دور، و باران را نازل، و بركات زمین را خارج می سازد.
عرض نمودم : ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه پس از شما كیست ؟ حضرت با سرعت برخاسته، داخل خانه شد و سپس در حالی كه بر دوش او پسر بچه ای سه ساله، با چهره ای همچون ماه در شب بدر، قرار داشت خارج شده، و فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نبود كرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم كنیه رسول خدا، و كسی است كه زمین را از عدل و داد پر می سازد، در حالی كه ظلم و جور پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او مثل «خضر- علیه السلام-» و«ذوالقرنین» است. قسم به خدا، غیبتی خواهد داشت كه در آن غیبت ، جز كسی كه خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا برای تعجیل فرجش كرده، نجات نخواهد یافت.
«احمد بن اسحاق» عرض كرد: مولای من، آیا علامتی هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربی فصیح فرمود: «من بقیه الله در زمین، انتقام گیرنده از دشمنان خدا هستم، پس ای احمد بن اسحاق! بعد از رویت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد.»
«احمد بن اسحاق» می گوید: من مسرور و شادمان خارج شدم، فردای آن روز وقتی به محضر امام عسكری- علیه السلام- رسیدم، عرض نمودم. ای فرزند رسول خدا! شادی و سرور من نسبت به منتی كه بر من نهادی بسیار است. آن سنت جاری از «خضر» و «ذوالقرنین» در فرزندت چیست ؟ فرمود: طول غیبت، ای احمد! به نحوی كه بیشتر معتقدان به امامت او، از این عقیده بازگردند و جز كسانی كه ایمان راسخ در قلبشان است و مورد تایید الهی هستند براین عقیده باقی نمی مانند. ای احمد بن اسحاق ! این امری از امور الهی و سری از اسرار او و غیبی از غیب او است. آنچه گفتم بگیر و كتمان كن و از شاكرین باش تا فردا در علیین با ما باشی.[1]
در بعضی از موارد، امام عسكری- علیه السلام- زمان دقیق غیبت را مشخص فرموده است.
«ابوغانم» می گوید: از امام عسكری- علیه السلام- شنیدم كه می فرمود: «در سال (260 ه‍ ) شیعه من دچار جدایی و افتراق خواهند شد.»[2]
و در مواردی دیگر، حضرت، تصریح به اختلاف شیعه پس از شروع عصر غیبت فرموده است.
«موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم كه امام عسكری- علیه السلام- می فرمود:« گویا می بینم كه پس از من در مورد جانشینم دچار اختلاف شده اید... بدانید كه برای فرزندم غیبتی است كه در آن، مردم دچار تردید می شوند، مگر آن كسی كه خداوند او را حفظ نماید.»[3]
آن حضرت در روایاتی، شیعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غیبت فرمان داده است؛ از جمله این موارد، نامه آن حضرت به «ابوالحسن، علی بن الحسین بن بابویه قمی» است كه در آن چنین فرموده است: بر تو باد صبر و انتظار فرج؛ پیامبر اكرم- صلی اللّه علیه و آله- فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است و شیعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانی كه فرزندم - كه پیامبر- صلی اللّه علیه و آله- بشارت او را داده ظاهر شود و زمین را پر از عدل و داد نماید. پس ای شیخ و معتمد من، ای ابوالحسن علی، صبر كن و همه شیعیانم را به صبر دعوت كن چرا كه زمین از آن خدا است و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهیزگاران است ... .»[4]
2ـ كاهش ارتباط مستقیم با شیعه
از دیگر اقداماتی كه دو امام هادی و عسكری- علیهماالسلام- برای آماده سازی زمینه غیبت حضرت مهدی- علیه السلام- انجام دادند پرده گام به گام از شیعیان بود. این واقعیت با توجه به كلامی كه«مسعودی»، در«اثبات الوصیه» آورده است به خوبی روشن می شود، او می گوید:
«امام هادی- علیه السلام- از بسیاری از موالیان خود، به جز معدودی از خواص، دوری می گزید، و زمانی كه امر امامت به امام حسن عسكری علیه السلام منتهی شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غیر آنان سخن می گفت ، مگر در اوقاتی كه به قصد خانه سلطان سوار بر مركب می شد.»[5]
گرچه كلام مسعودی، به خصوص در مورد امام عسكری- علیه السلام-، خالی از مبالغه نیست، ولی در مجموع، اثبات كننده مدعای ما است. نزدیكی عصر آن دو امام، به عصر غیبت نیز می تواند مؤ ید صحت این مدعا باشد؛ چرا كه احتجاب و غیبت ناگهانی امام معصوم- علیه السلام- می توانست وضع دشوار و غیر قابل تحملی را برای شیعه پدید آورد.
به هر حال این دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن كه در پادگان نظامی سامرا تحت كنترل حكام عباسی بودند و هم به لحاظ آن كه در عصری نزدیك به عصر غیبت می زیستند، غالبا نسبت به شیعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شیعیان از طریق مكاتبات ، توقیعات و وكلا بود و به دلیل همین مكاتبات فراوان بود كه به عنوان مثال : احمد بن اسحاق قمی از امام عسكری- علیه السلام- طلب دست خطی می كند تا بدان وسیله ، خط حضرت را از غیر آن باز شناسد.[6]
و از این رو جماعت شیعیان، دیدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسیر رفت و آمد - هفتگی آن بزرگوار به منزل خلیفه - مغتنم شمرده، در راه می نشستند و منتظر آن حضرت می ماندند. از جمله نمونه های این مطلب، ملاقات شخصی است كه در دل، شبهه ثنویت داشته و امام علیه السلام هنگام بازگشت از منزل خلیفه، با انگشت سبابه اشاره می كند كه: احد احد![7]
و شخص دیگری كه در مسیر امام- علیه السلام- به منزل خلیفه نشسته و قصد می كند تا با صدای بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارك ، او را از این كار باز می دارد![8]
3ـ ساماندهی و تقویت وكالت
یكی دیگر از چاره اندیشی های دو امام هادی و عسكری- علیهماالسلام- برای ورود شیعه به عصر غیبت ، تقویت «سازمان وكالت» بود. این سازمان كه همان نظام ارتباط امام با شیعیان به وسیله وكلا بود، ریشه در عصر امام صادق- علیه السلام- داشت، و در طی ده ها سال فعالیت خود با فراز و نشیب هایی مواجه بود.
در عصر امام هادی وامام عسکری- علیهماالسلام- اقداماتی از سوی آن بزرگواران برای سازماندهی و تقویت این سازمان صورت گرفت. این كار از آن رو انجام شد كه شیعه ، رفته رفته به عصر غیبت نزدیك تر می شد و در چنین عصری ، این نهاد وكالت بود كه تنها راه ارتباطی شیعه با امام معصوم علیه السلام بود.
از جمله اقدامات امام هادی- علیه السلام- در جهت تقویت و سامان مند كردن فعالیت های سازمان وكالت، می توان به سفارش مؤ كد آن حضرت به وكلا برای حفظ نظم در امور و رعایت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور سایر وكلا اشاره كرد. به عنوان نمونه، به نامه امام- علیه السلام- به دو تن از وكلایش؛ یعنی«ایوب بن نوح» و «ابوعلی بن راشد»، در این زمینه توجه شود.[9]
اهتمام آن امام بر تعیین جانشین برای وكیل قبل و عدم بروز گسستگی در كار وكالت نواحی، از دیگر اقدامات بود.[10]
امام عسكری- علیه السلام- نیز با ادامه دادن این گونه اقدامات، راه را برای حركت سازمان در مسیر خودش هموار نمود. آن جناب نیز همچون پدر بزرگوارش، وكلای ارشدی را برای نواحی مختلف نصب نمود كه بر كار سایر وكلا نظارت داشتند. علاوه بر این، «عثمان بن سعید عمری» را به عنوان «وكیل الوكلای» خود معرفی نمود تا همه وكلا به او مراجعه كنند. این امر، از آن جهت حائز اهمیت بود كه وی در عصر غیبت ، بنا بود سفیر و نائب اول امام عصر- علیه السلام- باشد.
همین طور نامه های آن جناب به بعضی نواحی شیعه نشین ؛ مثل«نیشابور»، و تاكید بر اطاعت شیعیان از وكلا و پرداخت وجوه شرعی به آنان، و محور قرار دادن وكلا در حل و فصل امور را می توان از دیگر اقدامات امام عسكری- علیه السلام- برای تقویت و سامان مندی «سازمان وكالت» قلمداد كرد. به عنوان نمونه، می توان به نامه مفصل آن جناب به«اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» و شیعیان و بزرگان نیشابور اشاره كرد كه در آن، ضمن معرفی وكیلی به نام«ابراهیم بن عبده»، از مردم این دیار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وكیل پیشین، گلایه نموده اند.[11]
شناخت هر چه بیشتر این سازمان، كیفیت سیر تكاملی آن و وضعیت آن در عصر امام هادی- علیه السلام- و عصر امام عسكری- علیه السلام- و عصر غیبت، مستلزم توجهی مستقل به این نهاد مهم ، و شناخت سیر پیدایش و تكوین و تكامل آن و سایر ویژگی ها و وظایف آن است كه مباحث زیر متكفل انجام این مهم می باشند:
الف - تعریف لغوی و اصطلاحی واژه وكالت و معرفی اجمالی سازمان وكالت
ب - علل تشكیل سازمان وكالت و گسترش و استمرار فعالیت آن تا پایان عصر غیبت
ج - محدوده زمانی و جغرافیائی فعالیت سازمان وكالت
د - وظایف و مسئولیت های سازمان وكالت
ه‍- ویژگی ها و مشخصات وكلا و كارگزاران سازمان وكالت
و - معرفی مهم ترین وكلای ائمه علیهم السلام
این مباحث به لحاظ گستردگی ، در كتابی دیگر به صورت مستقل به تفضیل بررسی شده است.[12] در فصل آتی، هر یك از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسی قرار خواهیم داد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . همان ، ج 2، ص 384-385، ح 1
[2] . همان ، ص 408، ح 6
[3] . همان ، ص 409، ح 8
[4] . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 527؛ تاریخ الغیبه الصغری ، سید محمد صدر، ص 217
[5] . اثبات الوصیه ، ص 262؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص 222
[6] . الكافی ، ج 1، ص 513، ح 27؛ مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 33-34؛ تاریخ الغیبه الصغری ، ص 224
[7] . تاریخ الغیبه الصغری ، ص 224
[8] . اثبات الوصیه ، ص 243
[9] . رجال كشی ، ص 514، ح 992
[10] . ر. ك: همان، ص 513-514، ح 991 و 992(جریان نصب ابوعلی بن راشد به جای علی بن الحسین بن عبدریه توسط امام هادی علیه السلام).
[11] . همان ، ص 579-580، ح 1088.
[12] . ر. ك: پژوهشی جامع پیرامون وكالت، وكلا و ابواب ائمه علیهم السلام، دكتر محمد رضا جباری، قم مؤ سسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379 ش.
آقايان پورسيد آقايي، جباري، عاشوري- تاريخ عصر غيبت، ص151

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۶-۱۳۸۸ ۰۴:۳۶ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #2
RE: غيبت
علل غیبت امام زمان(عج)
سرّى از اسرار الهى
غیبت امام زمان - عجل الله تعالی و فرجه شریف - از امورى است كه عقل بشر به تنهایى از كشف همه اسرار آن ناتوان است و پیوسته مورد سؤال قرار گرفته و فكرها را مشغول نموده است، ولى باید توجّه داشت كه بر اساس برخى روایات علّت و فلسفه واقعى غیبت امام مهدى - علیه السلام -سرّى از اسرار الهى است كه حكمت آن بر بندگان پوشیده است و جز خدا و امامان معصوم- علیهم السلام - كسى نسبت به آن اطلاع كافى و كامل ندارد و تنها بعد از ظهور آن حضرت این مطلب روشن خواهد شد. لذا پیامبر اكرم- صلى الله علیه وآله - مى فرماید: (یا جابر! انّ هذا لأمر من أمراللّه و سرّ من سرّ اللّه، مطوّى عن عباده فایّاك و الشّك فى أمر اللّه فهو كفر)[1]
«اى جابر! (غیبت امام زمان) سرّى از اسرار الهى مى باشد كه بر بندگان پوشیده است، مبادا در امر خدا شك كنى، چرا كه تردید در امر خدا كفر است.»
و چنانكه عبداللّه بن فضل هاشمى روایت كرده كه از امام صادق - علیه السلام - شنیدم مى فرمود: « همانا براى «صاحب الامر» غیبتى تخلف ناپذیر است، به طوریكه اهل باطل در آن تردید مى كنند.
عرض كردم: یابن رسول اللّه! چرا غیبت مى كند؟
فرمود: به علّتى كه به ما اجازه نداده اند آشكار سازیم.
عرض كردم: چه حكمتى در غیبت اوست؟
فرمود: همان حكمتى كه در غیبت حجّتهاى پیش از او بوده است، حكمت غیبت قائم بعد از آمدن خود او ظاهر مى شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمیر دیوار، براى حضرت موسى - علیه السلام -ظاهر نگشت، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند.» [2]
بنابراین هر چند نمى توان به همه اسرار آن حضرت پى برد، امّا با استفاده از روایات معصومین- علیهم السلام - به برخى از این علل و حكمتها اشاره مى كنیم:
الف) آزمایش مردم
چنان كه مى دانیم یكى از سنتهاى ثابت الهى آزمایش بندگان و گزینش صالحان و پاكان است، به طورى كه صحنه زندگى همواره صحنه امتحان و آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و استقامت و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد. لذا در برخى از روایات آمده است كه فلسفه غیبت امام زمان - عجل الله تعالی و فرجه شریف - آزمایش مردم است، در این زمینه به چند روایت توجه فرمائید:
1) رسول اكرم - صلى الله علیه وآله - مى فرماید: «ذاك الّذى یغیب عن شیعته و اوْلیائه غیْبهً، لا یثْبت فیها على القوْل بامامته الاّ من امْتحن اللّه قلْبه للاْیمان».[3]
یعنى: او (امام زمان - علیه السلام -) كسى است كه از یاران و شیعیانش غایب مى شود، غیبتى كه در آن غیبت كسى در اعتقاد به امامت حضرت ثابت نمى ماند، مگر كسى كه خدا قلبش را به ایمان آزموده باشد.
2) امام على- علیه السلام - مى فرماید:
(اما و اللّه لاقتلنّ انا و ابناى هذان، ولیبعثنّ اللّه من ولدى فى آخر الزمان یطالب بدمائنا، و لیبعثنّ عنهم تمییزاً لأهل الضلاله حتى یقول الجاهل: ماللّه فى آل محمد من حاجه)[4]
«به خدا قسم من، و این دو فرزندم (حسن و حسین) شهید خواهیم شد، خداوند در آخر الزمان مردمى از فرزندانم را به خونخواهى ما بر خواهد انگیخت و او مدتى غایب خواهد شد تا مردم آزمایش شوند و گمراهان جدا گردند، تا جایى كه نادان مى گوید: خداوند دیگر نیازى به آل محمد ندارد.»
3ـ امام حسین- علیه السلام - مى فرماید: «براى امام مهدى - عجل الله تعالی و فرجه شریف - غیبتى است. در این غیبت برخى از دین بر مى گردند و برخى ثابت قدم مى مانند، هر كس در این غیبت صبر كند و بر مشكلاتى كه از سوى دشمنان ایجاد مى شود استقامت كند، به قدرى از اجر خداوند بهره مند مى گردد كه انگار در كنار پیامبر- صلى الله علیه وآله - با شمشیر با دشمنان جنگیده است.»[5]
4ـ پیامبر اسلام- صلى الله علیه وآله - ضمن حدیث مفصلى مى فرماید: «مهدى از دیدگان پیروانش غایب مى شود و جز كسانى كه خدا دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داد، در اعتقاد و امامت او استوار نمى مانند.»[6]
5ـ امام صادق- علیه السلام - فرمود: این غیبت امام مهدى - عجل الله تعالی و فرجه شریف - امتحان پیروان و شیعه است. (ان اللّه عزوجلّ یحبّ أنْ یمتحن الشیعه)[7]
6ـ امام موسى بن جعفر- علیه السلام - مى فرماید: هنگامى كه پنجمین فرزندم غایب شد مواظب دین خود باشید، مبادا كسى شما را از دین خارج كند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى كند...»[8]
7ـ امام موسى بن جعفر- علیه السلام - در روایت دیگر مى فرماید: (انّما هى من اللّه ـ عزّوجلّ ـ امتحن بها خلقه)[9]«غیبت امام مهدى - عجل الله تعالی و فرجه شریف - خود مایه امتحان بندگان خداوند بزرگ است.
شیخ طوسى(رحمه الله) مى گوید: از سخنان پیشوایان اسلام بر مى آید كه آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى - عجل الله تعالی و فرجه شریف - از سخت ترین آزمایش هاى الهى است.[10]
ب) آزادى از بیعت طاغوت هاى زمان
در برخى از روایات اسلامى آمده است كه علت و حكمت غیبت امام مهدى- علیه السلام - این است كه آن حضرت بوسیله غیبت از یوغ بیعت با طاغوت هاى زمان آزاد مى شود و تعهد و بیعت با هیچ حاكمى را بر عهده ندارد، تا بتواند در زمان قیام خود، آزادانه تلاش كند. دیگر امامان از روى تقیه حكومتها را به رسمیت مى شناختند، ولى امام مهدى- علیه السلام - مأمور به تقیه نیست و به همین جهت با حكومت ها و طاغوت هاى زمان بیعت نمى كند، اگر غیبت آن حضرت نباشد، این امر شدنى نیست.
امام حسن مجتبى- علیه السلام - در این باره فرمود: (ما منّا احد الاّ و یقع فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه الاّ القائم الّذى یصّلى روح اللّه عیسى بن مریم خلفه فانّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ یخفى ولادته و یغیب شخصه لئلاّ یكون لاحد فى عنقه بیعه اذا خرج ذاك التاسع من ولد اخى الحسین...)[11]
«هر كدام از ما (امامان اهل البیت- علیهم السلام -) در زمان خود بیعت حاكمان و طاغوت هاى زمان را از روى تقیه به عهده گرفته ایم، مگر امام مهدى- علیه السلام - كه عیسى بن مریم به امامت آن حضرت نماز مى گذارد. خداوند ولادت او را مخفى نگه داشت و براى او غیبتى در نظر گرفت، تا زمانى كه قیام مى كند بر گردنش بیعت حاكمى نباشد.»
ج) حفظ جان امام مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه -
خداوند به وسیله غیبت امام دوازدهم- علیه السلام - جانش را از شر دشمنان حفظ نموده است. اگر مسأله غیبت امام مهدى- علیه السلام - مطرح نبود «معتمد» عباسى كه به خون آن حضرت تشنه بود، مانند پدران بزرگوار آن حضرت، امام مهدى- علیه السلام - را نیز شهید مى كرد و زمین از حجت خداوندى خالى مى شد.
در این باره روایات فراوانى از امامان معصوم- علیهم السلام - به ما رسیده است.
امام پنجم- علیه السلام - فرمود: (انّ للقائم غیبه قبل ان یقوم، قال: قلت: و لم، قال: یخاف.)
«براى قائم ما (امام مهدى- علیه السلام -) قبل از آن كه به پا خیزد غیبتى است.»
راوى پرسید: «براى چه؟» حضرت فرمود: «به جهت این كه ترس از كشته شدن او وجود دارد.»
هـ) آمادگى جهان
ظهور حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - به عنوان «خاتم الاوصیا» و منجى بشریت و كسى كه در كره زمین دین اسلام را بر تمامى دین ها پیروز مى گرداند، قطعاً به زمینه و آمادگى جهانى نیازمند است. زیرا روش و سیره آن حضرت مبنى بر رعایت امور ظاهرى و حكم به ظاهر نیست بلكه مبنى بر رعایت حقایق و حكم به واقعیّات و ترك تقیّه و مسامحه نكردن در امور دینى و احقاق حقوق و برقرارى عدالت واقعى و اجراى تمام احكام اسلامى است.
معلوم است كه انجام این برنامه و انقلاب بزرگ و همه جانبه نیازمند ترقى و رشد بشر در ناحیه علوم، معارف، فكر، اخلاق و آمادگى جامعه براى پذیرش و استقبال این نهضت و لیاقت زمامدارى آن رهبر الهى مى باشد.
از این رو جهان باید زمینه این پذیرش را داشته باشد تا این هدف محقق شود. بنابراین مى توان فقدان آمادگى جهان را یكى از فلسفه ها و حكمت هاى غیبت امام مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - بر شمرد.[12]
نتیجه:
علت و فلسفه واقعى غیبت حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف یكى از رازهاى الهى است، جز خداوند و پیشوایان معصوم- علیهم السلام - كسى نسبت به آن اطلاع كافى و كامل ندارد.
با این حال طبق بیان معصومین- علیهم السلام - راز اصلى غیبت آن حضرت عبارت است از:
1ـ فراهم نبودن شرایط ظهور، براى تحقق بخشیدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل و قسط جهانى و به اهتزاز در آوردن پرچم توحید در تمام كره خاكى). این آرمان بزرگ نیاز به گذشت زمان و شكوفایى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشریت دارد، تا جهان به استقبال آن امام عدل و آزادى رود. طبیعى است اگر آن حضرت پیش از فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتى مانند دیگر امامان (شهادت) یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ دیده از جهان برخواهد بست.
2ـ محفوظ ماندن از شرّ جباران و ستمگران است.
3ـ در بعضى از روایات حكمتهاى دیگرى از جمله آزمایش مردم و اندازه پایبندى و پایدارى آنان به دین و ولایت بیان شده است. غیبت آن حضرت سبب مى شود تا نفاق پنهان عدّه اى آشكار شود ایمان حقیقى محبّان و شیعیان واقعى امام- علیه السلام - از افراد ناخالص و سست ایمان جدا و پاك شود و در یك جمله مؤمن از منافق معلوم گردد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1]- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (تهران، المكتبه الاسلامیه)، ج 51، ص 73، باب 1، حدیث 18.
[2]- (انّ لصاحب هذا الامر غیبه لابدّ منها یرتاب فیها كلّ مبطل، فقلت: و لم جعلت فداك؟ قال: لأمر لم یؤذن لنا فى كشفه لكم قلت. فما وجه الحكمه فى غیبته؟ قال وجه الحكمه فى غیبته وجه الحكمه فى غیبات من تقدّمه من حجج اللّه ـ تعالى ذكره ـ ان وجه الحكمه فى ذلك لا ینكشف الاّ بعد ظهوره كما لم ینكشف وجه الحكمه فیما آتاه الخضر(علیه السلام)من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسى(علیه السلام) الى وقت افتراقهما)
شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 482.
[3]- معجم احادیث الامام المهدى - عجل الله تعالی و فرجه شریف -، ج 3، ص 421 و بحار الانوار، ج 52، ص 101.
[4]- الغیبه، نعمانى، ص 141.
[5]- «له غیبه یرتدّ فیها اقوام و یثبت على الدّین فیها آخرون... أما انّ الصابر فى غیبته على الأذى و التكذیب بمنزله المجاهد بالسیف بین یدى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)» بحارالانوار، ج 51، ص 133، باب 3، حدیث 4.
[6]- «ذلِكَ الَّذى یَغیبُ عَنْ شیعَتِهِ وَ أَوْلِیائِهِ غَیْبَهً لا یَثْبُتْ فیها عَلَى الْقَوْلِ بِاِمامَتِهِ اِلاّ مَنِ امَْحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلاْیمانِ»
صافى گلپایگانى، منتخب الاثر (تهران، مركز نشر كتاب، 1373 هـ ق) ص 101، فصل 1، باب 8، ح 4.
[7]- اصول كافى، ج 1، ص 337، باب فى الغیبه، حدیث 5.
[8]- عن موسى بن جعفر(علیه السلام)، قال: «اذا فقد الخامس من ولد فاللّه اللّه فى أدیانكم لا یزیلكم أحد عنها، یا بنىّ إنّه لا بدّ لصاحب هذا الامر من غیبه حتى یرجع عن هذا الامر من كان یقول به، إنّما هى محنه من اللّه عزوجل امتحن بها خلقه...»
شیخ طوسى، كتاب الغیبه، ص 204، نعمانى، الفقیه (تهران، مكتبه الصدق) ص 154. مجلسى، بحارالانوار (تهران، المكتبه الاسلامیه، 1393 هـ ق) ج 51، ص 150، باب 7، حدیث 1.
[9]- الغیبه، شیخ طوسى، ص 204، الكافى، ج 1، ص 336.
[10]- شیخ طوسى، همان، ص 203، 207. ر.ك: مهدى (علیه السلام) آخرین سفیر، ذبیح اللّه محسنى كبیر، ص 251 الى 267.
[11]- بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج 51، ص 132.
[12]- ر.ك: لطف الله صافى، امامت و مهدویّت، ج 3، ص 143ـ150.
مركز مطالعات و پژوهش هاي حوزه علميه

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۸-۱۳۸۸ ۰۴:۳۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #3
RE: غيبت
غیبت در انبیاء و پیشوایان گذشته
مسأله غیبت مختص به امام عصر -ارواحنا فداه- نبوده است، بلكه طبق بیان قرآن كریم و روایات فراوان تعدادی از پیشوایان گذشته نیز، از آن جمله: صالح، یونس، موسی، عیسی، خضر -علیهم السلام- و... به عللی و جهاتی غیبت اختیار كرده، و از انظار مردم پنهان می شدند!
ابوبصیر می گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ شنیدم كه می فرمود[1]: تمام غیبتهای پیامبران در زندگی قائم ما اهلبیت نیز مو به مو جاری است می گوید: عرض كردم، آیا قائم از شما اهلبیت است؟ حضرت فرمود: ای ابو بصیر او پنجمین فرزندم پسرم موسی كاظم ـ علیه السلام ـ و فرزند بانوی كنیزان عالم است. غیبتش چندان طولانی گردد كه اهل باطل دچار تردید شوند، سپس خداوند او را ظاهر كرده و شرق و غرب جهان را به دست او بگشاید، و عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر او نماز گذارد، زمین با نور خداوند منور گردد، و جایی در روی زمین نمی ماند كه در آن غیر از خداوند عز و جل پرستش شود، همه ادیان باطل از میان برود، و فقط دین خدا می ماند، هر چند مشركین نپسندند!
نمونه هایی از غیبتهای پیشوایان گذشته
1ـ حضرت خضر: به تصریح قرآن كریم حضرت موسی قبل از دور، غیبش با او آشنا شده، از علم او بهرمند می‌شد، او با اینكه از دیدگان پنهان بود هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشت. و روی ولایت و اختیاراتی كه از جانب خدا به او داده شده بود در اموال و نفوس تصرّف می‌كرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری می‌نمود.
داستان وی با حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در قرآن (ایات 59 تا 82 كهف) ذكر شده است.
2ـ غیبت حضرت موسی بن عمران (ع): طبق تصریح قرآن حضرت موسی چهل روز تمام از بنی اسرائیل دوری گزید[2].تا اینكه این مدت سپری شد و دوباره به سوی قومش برگشت.
3ـ و همچنین داستان یونس (ع): وقتی قوم او بر مخالفت خود افزودند و او را سرزنش كردند، حضرت یونس ـ علیه السلام ـ از میان آنها بیرون رفت به طوری كه هیچ كس نمی‌دانست او كجاست!
طبق تصریح قرآن كریم حضرت یونس مدتی در شكم ماهی محبوس و از دیدگان امت خود پنهان بود[3].
خداوند او را به جهت مصلحتی در شكم ماهی زنده نگه داشت. سپس او را بیرون آورده و سالم به سوی قومش باز گردانید!
4ـ داستان غیبت حضرت عیسی (ع): یهود و نصاری بر كشته شدن وی اتفاق دارند، اما خداوند می‌فرماید: وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم و انّ الّذین اختلفوا فیه لفی شكّ منه ما لهم به من علم الاّ اتّباع الظّنّ و ما قتلوه یقیناً. بل رفعه الله الیه و كان الله عزیزاً حكیما.ً[4] و گفتارشان كه ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را كشتیم در حالی كه نه او را كشتند و نه بدار آویختند، لكن امر بر آنها مشتبه شد و كسانی كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌كنند و قطعاً او را نكشتند.
عیسی بن مریم هم اكنون زنده و غایب است و طبق روایات در زمان ظهور مهدی روحی فداه از آسمان به زمین فرود می‌آید. چنانكه رسول خدا (ص) فرمود: "یلتفت المهدیّ و قد نزل عیسی بن مریم كانما یقطرمن شعره الماء فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالنّاس فیقول عیسی: اقیمت الصّلوه لك، فیصلّی خلف رجل من ولدی[5] یعنی مهدی متوجه می شود كه عیسی فرزند مریم از آسمان فرود آمده و گوئی از موهای سر و صورتش آب می‌ریزد، مهدی روحی فداه به او می‌گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، حضرت عیسی (ع) می‌گوید: نماز باید به وسیله شما اقامه شود، پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من ایستاده و نماز می‌خواند.
5ـ غیبت حضرت صالح (ع): حضرت صالح از پیامبران عظیم الشأن است و نام مباركش 9 بار در قرآن آمده و از حیث زمان بعد از نوح و قبل از ابراهیم (ع) بوده است.
حضرت صالح بر قوم ثمود كه مردمی بت پرست بودند مبعوث شد. ایشان مدتی از نظر قومش غایب شد، صالح در روز غیبت مردی كامل و دارای شكمی هموار و اندامی زیبا، و محاسنی انبوه، و گونه های كم گوشت، میانه بالا و متوسط القامه بود، پس از غیبت چون به سوی قوم بازگشت تغییر كرده بود و او را نشناختند. و در موقع بازگشت وی، قومش سه دسته شدند:
صالح گفت: من همان صالح هستم كه ناقه را برای شما آوردم، گفتند درست می‌گویی منظور ما نیز پرسش از همین مطلب بود، ولی بگو بدانیم ناقه چه علائمی داشت؟!
صالح گفت: علامت ناقه این بود كه یك روز برای خوردن آب به آبشخور می‌رفت و روز دیگر آن را برای شتران دیگر می گذاشت. گفتند درست گفتی، ما به خدا و آنچه تو از نزد او آوردی ایمان 1ـ دسته اول منكر وی شدند. 2ـ دسته دوم مشكوك بودند. 3ـ دسته سوم یقین داشتند كه او صالح پیغمبر است.
6ـ داستان غیبت لاوی بن برخیا: داستان مشروحی درباره نعثل یهودی در تشرف به خدمت رسول اكرم (ص) نقل شده كه تفصیل آن چنین می باشد:
نعثل چون پاسخ همه سؤالاتش را از پیامبر عظیم الشأن اسلام دریافت كرد، شهادتین بر زبان جاری كرد و گفت: من در كتب انبیاء قبل دیدم كه در آخر الزمان پیغمبری می آید كه نامش (احمد) و (محمد) است، و او خاتم الانبیاء بوده و اصیاء او دوازده نفر به عدد اسباطند. رسول اكرم (ص) به نعثل می فرماید: آیا اسباط را میشناسی؟
نعثل گفت: آری، آنها دوازده نفرند كه نخستین آنها لاوی بن برخیا است. او مدتی از بنی اسرائیل غایب شده، سپس به میان قوم خود برگشت، و دین خدا را پس از اندراس و از هم گسیختگی از نو زنده كرد، و با پادشاه ستمگری به نام (قرسطیا) جنگید و او را كشت.
حضرت فرمود: آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شده در میان امت من نیز مو به مو واقع خواهد شد، دوازدهمین فرزند من غایب می شود، به طوری كه دیده نمی شود!
وقتی به طرف امت بازگشت می كند كه از اسلام اسمی و از قرآن جز رسوم و آداب ظاهری نمانده باشد! در چنین شرایطی خدا به او اجازه خروج می دهد! و خدا اسلام را به وسیله او ظاهر كرده و تجدید می نماید.
خوشا به حال كسانی كه آنان را دوست داشته، از آنان پیروی كنند، و بدا به حال كسانی كه آنها را دشمن داشته با آنان مخالفت نمایند! و خوش به حال كسانی كه به برنامه های هدایت و راهنمائی آنان متمسّك شوند[6].
7ـ داستان غیبت ذوالقرنین: قرآن كریم در سوره كهف آیات 96ـ83 داستان مشروحی درباره ذوالقرنین دارد و صفات ممتازی را برای او بیان می كند اما این كه ذوالقرنین كیست بیان نشده است. و از بسیاری از روایات اسلامی كه از پیامبر و ائمه معصومین نقل شده می خوانیم كه: او پیامبر نبود بلكه بنده صالحی بود[7].
جابربن عبدالله انصاری می گوید[8]: از رسول خدا (ص) شنیدم می فرمود: همانا ذوالقرنین بنده صالح خدا بود، و خداوند او را برای بندگانش حجت قرار داده بود، ذوالقرنین مردم را به طرف خدا دعوت كرده و آنها را به تقوا و پرهیزكاری امر می كرد، اما آن مردم ضربتی به سمت راست سرش زدند، و او مدتها از نظر مردم غایب شد! غیبتی آنچنان طولانی كه گفتند مرده، یا هلاك شده، و معلوم نیست در كدام وادی سرگردان است! اما ذوالقرنین پس از غیبت طولانی مجدداً به طرف قومش بازگشت، این بار نیز مورد حمله قرار گرفت و آنان دومین ضربه را به سمت چپ سرش زدند، سپس حضرت فرمود: آگاه باشید، كه در میان شما كسی است كه همان روش و سنّت ذوالقرنین را دارد، خدای عزّوجل سبب و امكانات همه چیز را برای ذوالقرنین فراهم كرد و قدرتی در زمین به او داد كه او شرق و غرب را درنوردید. اما به زودی سنت و روش ذوالقرنین در قائم از اولاد من جاری خواهد شد، و قائم شرق و غرب عالم را زیر فرمان حكومت خود می آورد. در اطراف جهان كوه و دشت و بیابانی نیست كه ذوالقرنین در آن قدم نهاده باشد. مگر اینكه مهدی در آن قدم خواهد گذاشت، (و آن را زیر چتر حكومتش خواهد كشید) همه گنجها و معادن زمین را خداوند برای قائم ظاهر می كند، و او را به وسیله ترسی (كه در دل دشمنان می افكند) یاری خواهد كرد. قائم جهان را پر از عدل و داد می كند، همانطوری كه از ظلم و جور پر شده است.
اینها نمونه هایی چند از غیبت انبیاء و اولیای الهی بود
نتیجه:با توجه به مطالب گذشته معلوم شد كه غیبت مختص به امام زمان (عج) نبوده است بلكه طبق بیان آیات و قرآن و روایات فراوان بعضی از انبیاء و اولیاء قبل از ایشان ـ مانند حضرت موسی، صالح، خضر، یونس، عیسی و...- نیز غیبت داشته اند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ان سنن الانبیاء علیهم السلام بما وقع بهم من الغیبات حادثه فی القائم منا اهل البیت، حذو النعل بالنعل و بالقذّه، قال ابو بصیر فقلت: یابن رسول الله، و من القائم منكم اهل البیت؟
فقال: یا ابا بصیر، هو الخامس من ولد ابنی موسی، ذلك ابن سیده الاماء یغیب غیبه یرتاب فیها المبطلون، ثم یظهره الله عزّوجلّ فیفتح الله علی یده مشارق الارض و مغاربها، و ینزل روح الله عیسی ابن مریم ـ علیه السلام ـ فیصلی خلفه، و تشرق الارض بنور ربّها، ولا تبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله عزّوجلّ الاّ عبدالله فیها و یكون الدین كلّه لله ولو كره المشركون).
علامه مجلسی، بحارالانوار (طهران، المكتبه الاسلامیه، 1384 هـ ) ج51، ص146، باب 6، ح14.
شیخ صدوق،كمال الدین و تمام النعمه، صححه و علق علیه علی اكبر الغفاری (مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ ق، 1362 هـ ش) ج2، ص345، باب 33، ح31.
[2] . بقره/51 ـ اعراف/1452.
[3] . داستان حضرت یونس در سوره ی انبیاء، آیهی 87 و صافات، آیه ی 140 به بعد آمده است.
[4] . نساء/156.
[5] . یوسف بن عبدالعزیز الشافعی، عقد الدّرر فی أخبار المنتظر، تحقیق عبدالفتاح محمد الحلو، تعلیق علی نظری منفرد، (قم، انتشارات نصایح، المطعبه الاولی، 1416 هـ ق) ص38.
[6] . شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع الموده، ص97، فصل اول، باب 8، ح1.
[7] . تفسیر نمونه، ج12، ص542 الی 545 با تلخیص.
[8] . سمعت رسول الله صلی اللّه علیه و آله یقول:
(انّ ذالقرنین كان عبداً صالحز جعله الله حجّه علی عباده فدعا قومه الی الله عزّوجلّ و امرهم بتقواه فضربوه علی قرنه فغاب عنهم زماناً حتّی قیل مات او هلك بایّ وادٍ سلك، ثمَّ ظهر و رجع الی قومه فضربوه علی قرنه، الا و فیكم من قو علی سنّته و انّ الله عزّوجلّ مكّن له فی الارض و اتاه من كلّ شیء سبباً و بلغ المشرق و المغرب و انّ الله تبارك و تعالی سیجری سنّته فی القائم من ولدی و یبلّغه شرق الارض و غربها حتّی لایبقی سهلٌ ولا موضع من سهل ولا جبل وطئه ذلاوالقرنین الاّ وطئه، و یظهر الله له كنوز الارض ور معادنها و ینصره بالرّعب، یملا الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً. (ترجمه احادیث، با استفاده از كتاب مهدی (عج) آخرین سفیر، نوشته ذبیح الله محسنی كبیر، انجام شده است).
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


آشنایی با غیبت امام زمان(عج)
غیبت امام مهدى ـ عجل الله تعالی فرجه ـ به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى» و «غیبت كبرى».
غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. [1]در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنكه: در طول این مدّت، افراد مشخصى به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشكلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غیبت كبرى یكباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت كامل آغاز گردید. همچنین امكان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت كرد. [2]با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت كبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید كه تاكنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حدیث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اكتفا مى‏كنیم:
1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:
(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند كه داراى یقینى استوار و معرفتى كامل باشند. [3]
2 - امام باقر - علیه السلام - فرمود:
(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت كه در یكى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است...[4]
3 - ابوبصیر مى‏گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض كردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد ـ عجل الله تعالی فرجه ـ دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.
امام صادق - علیه السلام - فرمود: بلى، چنین است...[5]
4 - حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:
امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یكى كوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...[6]
سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید كرد و همچنانكه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دو گانه امام عینیّت یافت.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مرحوم شیخ مفید آغاز غیبت صغرى را از سال تولد آن حضرت (سال 255) حساب كرده است (الاًرشاد، ص 346) و با این محاسبه، دوران غیبت صغرى، 75 سال مى‏شود. طبعاً نظریه مرحوم مفید از این لحاظ بوده است كه حضرت مهدى در زمان حیات پدر نیز حضور و معاشرت چندانى با دیگران نداشته و از نظر كلى غایت محسوب مى‏شده است. گویا بر اساس همین ملاحظه است كه محققانى مانند: طبرسى، سید محسن امین، و آیت الله سید صدر الدین صدر نیز آغاز غیبت صغرى را از سال میلاد آن حضرت، و مدّت آن را 74 سال دانسته‏اند (اًعلام الورى، ص 444 - اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ج 2، ص 46 - المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 هـ. ق، ص 181).
[2] . صدر، سید صدر الدین، المهدى،، بیروت، دار الزهرأ، 1398 هـ. ق، ص 183 - پیشواى دوازدهم امام زمان، نشریه مؤسسه در راه حق، ص .38
[3] . شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودّه، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ج 3، باب 71، ص .82
[4] . نعمانى، همان كتاب، ص .173
[5] . نعمانى، همان كتاب، ص .173
[6] . نعمانى، همان كتاب، ص .170 نیز ر.ك به: منتخب الأثر، فصل 2، باب 26، ص 251 - .253
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص 673

غیبت صغری
امام مهدی (عج) در كجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر كنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته كه امام را «صاحب سرداب» لقب داده اند.
در حالی كه در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است.[1] آنان پنداشته اند كه شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می كشند.
واقع قضیه این است كه امام مهدی (عج) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر كسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید.[2]
خانه ای كه از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یك قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یك سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت كه در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می كردند.
شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می كردند و امام هادی و امام عسكری و نیز امام مهدی (عج) در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می كردند. این یك امر عقلانی و طبیعی است كه به جهت علاقه ای كه به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند. پس سخن غیبت حضرت در سرداب، بهتانی بیش نیست و هیچ یك از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند.[3]
برای شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسی عصر غیبت صغری و دست یافتن به تحلیلی صحیح و جامع در مورد این دوره، و پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت امام دوازدهم (عج) و در نهایت عمق موضع گیری‏های امام، بررسی وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این عصر در آستانه غیبت امام‏ ـ علیه السلام ـ ضروری است.
عصر عباسیان: خلافت عباسیان بیش از پنج قرن (از 132 ه ق تا 794 هـ ق) به طول انجامید.
مورّخان، تاریخ خلافت عباسیان را به 4 دوره تقسیم كرده‏اند[4].
آنچه كه در این فصل مورد نظر ما است بررسی عصر عباسیان دوّم، یعنی از ابتدای خلافت متوكل، تا شروع غیبت صغری (260 هـ ق) است.
وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این دوره:
الف: وضعیت سیاسی: بیشتر وزراء و اُمرای عباسیان افرادی بی‏كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر، ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان مُبالغتی تمام داشته و از هیچ كاری دریغ نداشتند. در زمان منتصر عباسی، وزیرش «احمد بن الحصیب» سواره از خانه خارج شد مردی به دادخواهی نزدش آمد و او همچنان كه بر اسب نشسته بود پایش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سینه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد[5]. در زمان «واثق» وزیرش « محمد بن عبدالملك الزیات» تنوری ساخته و در آن میخ‏هایی كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه می‏داد. جالب اینكه خود او در همان تنور شكنجه و كشته شد[6].
«متوكل» یكی از خلفای عباسی، رسماً اظهار انزجار از ذریّه علی‏ ـ علیه السلام ـ و علویین می‏كرد. آل ابی طالب در زمان او مصائبی را متحمل شدند كه در عهد هیچ یك از خلفای ستمگر پیشین ندیده بودند، وی به حاكم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد كند:
الف: به هیچ یك از علویان هیچ گونه ملكی داده نشود؛
ب: به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود؛
ج :چنانچه دعوایی ما بین یك علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیر علوی گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوی آن را بپذیرد[7].
د: زیارت قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را ممنوع كرده بود.
ه: او قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را به آب بست لیكن آب به گرد قبر حلقه زد و آنجا را فرا نگرفت لذا از آن پس «حائر » نامیده شد[8].
و: هر كسی را كه منسوب به علی‏ ـ علیه السلام ـ یا از دوستداران او بود نابود می‏كرد و اموالش را مصادره می‏كرد[9]. كینه و حسادت او نسبت به امام امیرالمؤمنین‏ ـ علیه السلام ـ تا آن حد بود كه یكی از غلامانش در مجلس او متكّایی روی شكم خود زیر لباسش می‏بست و سر خود را كه موهایش ریخته بود برهنه می‏كرد و در برابر متوكل به رقص می‏پرداخت و آوازه خوانان هم صدا چنین می‏خواندند «این طاسِ شكم گُنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله علی‏ ـ علیه السلام ـ بود. متوكل نیز شراب می‏خورد و خنده مستانه می‏كرد[10]. از متوكل كه بگذریم دیگر خلفای عباسی نیز علاوه بر ظلم‏های فراوان به علویان و شیعیان می‏كردند. حتی به ریختن خون ائمه اقدام می‏كردند با درك چنین شرایط و اوضاعی، ضرورت غیبت امام زمان (عج) ملموس‏تر می‏شود.
ب: وضعیت اجتماعی: در این دوره به علت بی‏كفایتی خلفاء و غرق بودن آنها در عیاشی و زن بارگی و شب نشینی‏های آنچنانی و ولخرجی‏های بی‏حد و حصر، رفاه زدگی و دنیا زدگی، جامعه عملاً به دو قشر و دو قطب بزرگ تقسیم شده بود، فقیر و غنی، اكثریت محروم و اقلیت برخوردار. شكاف و فاصله طبقاتی بین خلفا و كارگزاران آنان با توده مردم به اوج خود رسیده بود[11].
ج: وضعیت فكری: آنچه كه به لحاظ وضعیت فكری در این دوره در خور توجه و تأمّل است تغییر خطّ مشی فكری متوكل از اعتزال، مذهب رسمی دولت، به مذهب اهل حدیث و چرخش آشكار سیاست سركوبی معتزله و شیعیان و حمایت از اهل حدیث )كه غالب اهل سنّت را تشكیل می‏داد( است، متوكل با این چرخش فكری برای رسیدن به اهداف خود و نابودی هر چه بیشتر معتزله و شیعه روشهای خاصی را اتخاذ كرد، نخست، تفتیش عقاید نسبت به مخالفین )شیعه( دوّم "ابن زیادت" وزیر و همكارانش را از مشاغل خود بر كنار كرد و به جای او جُرائی و ابن خاقان را، كه گرایشهای افراطی به اتخاذ سیاستهای ضد شیعی داشتند منصوب كرد[12].
نتیجه و خلاصه: برای پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت و دست یافتن به تحلیلی جامع و صحیح، مروری به وضعیت سیاسی و اجتماعی و فكری عصر عباسیان دوّم و دوره مركزیت سامرّا در آستانه غیبت امام زمان (عج) لازم است و آنچه از لحاظ وضعیت سیاسی قابل توجه است، ستمگری‏های خلفای عباسی، اذیت و آزار علویان و شیعیان از طرف حكومت، جایگاه نداشتن شیعیان در معادلات سیاسی، حكومت و آنچه از لحاظ وضعیت اجتماعی قابل ذكر است دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به لحاظ مالی و اقتصادی به دو قشر محروم و برخوردار، همچنین از لحاظ وضعیت فكری، چرخش فكری آشكارِ متوكل از اعتزال به اهل حدیث و سركوبی معتزله و شیعیان جلب توجه می‏كند، حال در چنین شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و فكری است كه مخفی بودن امام زمان (عج) لازم و ضرورت پیدا می‏كند.
چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟
درست است كه اگر برنامه غیبت صغری ادامه پیدا می‌كرد و امام زمان (عج) با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام اعصار غیبت نائب خاصی داشت كه و فاتق امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغری امتداد پیدا می‌كرد، به نظر می‌آید كه به نفع مردم بود، امّاآنچه مهم و قابل تذكر است این كه برنامه و روش كارا مام را خداوند متعال تعیین نموده است و امام باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن كه اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه كار امام پرسش از ملّت به عنوان ایراد و اشكال، بی‌جا و بیمورد است و حتّی خود امام نیز جز تسلیم و تمكین و اجرای برنامه، وظیفه و تكلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشكافانه بررسی كنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می‌كنیم كه با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تكمیل می‌گردد. پرسش نخست: چرا برای امام ـ علیه السلام ـ دوگونه غیبت داشته و از همان اول غیبت كبری آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن كه غیبت صغری پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغری پایان یافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست این كه، غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای غیبت كبرا و به عنوان زمینه‌ساز غیبت كبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم،انس با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ و حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ فی‌الجمله برای آماده كردن اذهان مردم از نظرها غیبت می‌كردند، با این وجود غیبت تامّه اگر دفعتاً و یكباره صورت می‌گرفت، مورد استغراب و استصعاب بلكه استیحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار جامعه می‌گردید و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غیبت كبرا واقع شد، برای اكثر مردم ودشوار و ناراحت كننده بود.[13]
از آن جهت كه غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور كردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع)تصمیم گرفتند كه كم‌كم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افكار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی‌گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری‌های مردم آن زمان، افكار و سرزنش منكرین و ثواب قدم و انتظار فرج را گوشزد می‌نمودند مثل اینكه امام علی‌النقی ع می فرمود: (ان القائم منا هوالمهدی الذی یحب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 372.
[2] . باقر شریف قریشی، حیاه امام المهدی، ص 115 - 120.
[3] . درسنامه تاریخ عصر غیبت، مؤلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حكیم ، ص 177.
[4] . التاریخ العباسی، دكتر ابراهیم ایّوب، ص 26.
[5] . ر،ك: "محاضرات فی تاریخ الامم الاسلامیه" ص 270.
[6] . مروج الذهب، ج 4، ص 88. كامل، ج 7، ص 37. طبری، ج 11، ص 28 و 67.
[7] . ر.ك: "آل بویه" ص 415 "تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)" ص 84.
[8] . زندگانی امام حسن عسكری‏ ـ علیه السلام ـ ، باقر شریف قرشی، ص 245.
[9] . مقاتل الطالبیین، ص 224.
[10] . ر.ك: كامل، ج 7، ص 55-56.
[11] . ر.ك: تاریخ الاسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 3.
[12] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 82.
[13] . آیت الله لطف‌الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت ، ص 363.

.. الی آخر الحدیث)[1] یعنی: همانا قیام كننده از ما اهل‌بیت همان مهدی است كه واجب است منتظر او باشید در زمان غیبت او و اطاعت می‌شود در زمان ظهورش و او سومین فرزند از فرزندان من است.» یا این‌كه امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ می‌فرمود: (افضل العباده الصبر و انتظار الفرج)[2] یعنی: (بالاترین و با فضیلت‌ترین عبادتها (در زمان غیبت) صبر و انتظار فرج است. گاهی هم ائمه ـ علیهم السلام ـ با رفتارشان عملاً شبیه غیبت را فراهم می‌كردند. مسعودی می‌نویسد: و امام هادی ـ علیه السلام ـ با مردم كم معاشرت می‌كرد. جز با خواص اصحاب، با كسی تماس نمی‌گرفت. وقتی امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ برجایش نشست در اكثر اوقات از پشت پرده با مردم صحبت می‌كرد تا شیعیان برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و آماده شوند.[3] اگر پس از شهادت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ غیبت صغری صورت نمی‌گرفت و غیبت كامل صورت می‌گرفت، شاید وجود مقدس امام زمان (عج) مورد غفلت واقع می‌شد و كم‌كم فراموش می‌گشت، از این جهت ابتدا غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام بتوانند با امام خود به وسیله نواب خاص‌اش تماس گرفته، علائم و كراماتی مشاهده نمایند تا ایمانشان كامل گردد.[4]
از این رو به مدت 69 سال یعنی ازسال 260 هـ . ق تا سال 329 هـ . ق (سال درگذشت آخرین نائب خاص امام زمان) غیبت صغری شكل گرفت و در این غیبت مردم به واسطه نواب خاص می‌توانستند مشكلات و مسائل خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتّی گاه به دیدار امام نائل شوند ، لذا می‌توان گفت در این مدت، امام ـ علیه السلام ـ هم غائب بود هم غائب نبود.[5]
بنابراین علّت عدم امتداد غیبت صغری این بود كه برنامه اصلی كار آن حضرت غیبت صغری نبود بلكه غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای هدف اصلی كه غیبت كبرا نام داشت و این غیبت صغری تنها برای یك زمینه‌سازی بود وقتی نباشد نائب خاص دارای حكم نافذ و صاحب قدرت ظاهری نباشد و نتواند رسماً در كارها مداخله كند بلكه قدرت‌های ظاهری به واسطه تمركز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه‌طلبان هم ادعای نیابت خاصه می‌نمایند و اسباب تفرقه و گمراهی فراهم می‌سازند چنانچه در همان مدت كوتاه غیبت صغری دیده شد چه دعاوی باطلی آغاز گردید و این خود یك مفسده‌ای است كه دفعش از حفظ مصلحت تعیین نائب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد كمتر نیست، و خلاصه آن كه ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحی كه فقط در همان آغاز كار و ابتدای امر داشته با این كه نوبا مبسوط الیه و نافذ الحكم نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیّه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه‌ای ندارد بلكه از آن مفاسدی ظاهر می‌گردد.[6]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . آیت الله محمد تقی موسوی اصفهانی، وظیفه الانام فی زمن غیبته الامام ـ علیه السلام ، ص 4.
[2] . همان منبع.
[3] . مسعودی، اثبات الوصیه، ص 206، امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، ص 225 و 226.
[4] . امینی، همان منبع، ص 226.
[5] . مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 673 و 674.
[6] . آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی ، ص 364.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


نیابت خاص و عام
بعد از آغاز غیبت صغری، امام مهدى - عجل الله تعالی فرجه الشریف- افرادى امین و مورد اعتماد را با نام و نشانى خاص كه بین شیعیان شناخته شده بودند، به عنوان نایب خویش در بین مردم، انتخاب كردند. این افراد، واسطه ى آن حضرت و شیعیان بودند و یكى بعد از دیگرى، عهده دار منصب نیابت شدند.
عمده ترین وظایف این افراد عبارت بود از:
1- انتقال سؤال ها و مشكلات مردم به محضر امام زمان-علیه السلام- و رساندن جواب آن حضرت به مردم.
2- بر طرف كردن مشكلات علمى یا اقتصادى و اجتماعى شیعیان.[1]
3- سازمانْ دهى و كلا و اخذ و توزیع اموال متعلّق به امام-علیه السلام- در میان مردم.[2]
4- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت و وكالت امام مهدى (عج).[3]
5- مسئولیت هاى دیگرى كه از سوى امام زمان (عج) بر عهده ى آنان گذاشته مى شد.
نایبان خاصّ امام زمان (عج) در زمان غیبت صغری چهار نفر بودند: عثمان بن سعید; محمد بن عثمان; حسین بن روح; على بن محمد سمرى. هر یك از اینان در شهرهاى مختلف، براى خود، نمایندگانى داشتند.[4]
فرمانى كه حضرت صاحب الامر (عج) چند روز قبل از وفات آخرین نائبش در غیبت صغری (على بن محمد سمرى) به وی فرمود این بود:
بسم الله الرحمن الرحیم. اى على بن محمّد سمرى! خدا عظیم گرداند اجر برادران تو را در مصیبت تو. تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهى كرد. پس كارهاى خود را جمع كن و وصى و قائم مقام از براى خود قرار مده كه غیبت تامه، واقع شده است.[5]
نیابت خاص در عصر غیبت كبری!
چرا امام مهدى (عج) در زمان غیبت كبری نایب خاص ندارد؟
در پاسخ این سوال، باید گفت اوّلا، همان گونه كه در صفحات قبلى گفته شد، غیبت صغری مقدمه اى براى آغاز غیبت كبری بود و در این دوره، نائبان خاص، وظیفه داشتند تا شیعیان را آماده غیبت امام-علیه السلام- كنند. در همین مدّت غیبت صغری، شیعیان توانستند خود را براى ورود به مرحله ى جدید آماده كنند بنابراین، هدف اصلى از تعیین نواب خاص، تحقق یافته بود و دیگر نیازى به تعیین نایب خاص نبود; چون، با آغاز غیبت كبری ـ كه هدف از آن، حفظ جان امام، آزمایش مردم، آماده سازى مردم جهان براى قیام امام (عج) در آخرالزمان و... بود ـ تعیین نایب خاص، با اهداف و فلسفه ى غیبت تعارض پیدا مى كرد.
ثانیاً، در صورت استمرار تعیین نایب خاص، امكان داشت فرصت مناسبى ایجاد شود تا هر كس ادعاى نیابت امام زمان (عج) را بكند و صادق و كاذب مشتبه شود و البته این هم امكان نداشت كه خود حضرت هر بار ظاهر شود و اوّلا، معجزه اى بیاورد كه خود امام است و ثانیاً، براى هر عصرى، كسى را معرّفى كند.[6]
ثالثاً، شاید دلیل عدم تعیین نائب خاص، این بوده كه اگر نائب خاص تعیین مى شدند، دشمنان، آنان را آزاد نمى گذاشتند، بلكه آنان را شكنجه و زجر مى دادند یا......
نایبان عام
دین اسلام، آخرین دین الهى است كه توسط پیامبر اسلام-صلى الله علیه وآله- از سوى خداوند متعال براى هدایت انسان ها به سوى كمال و خوش بختى دنیوى و اُخروى، آورده شده است و باید همیشه كسى باشد كه به تبلیغ و ترویج این دین و هدایت جامعه به سوى كمال، بپردازد. بعد از پیامبر-صلى الله علیه وآله-امامان معصوم(علیهم السلام) عهده دار این وظیفه بودند و به ترویج دین اسلام مى پرداختند، لكن با آغاز غیبت كبری و مستور شدن امام مهدى (عج) باید كسى عهده دار نقش هدایت جامعه مى شد. ائمه ى معصومین(علیهم السلام) و بویژه امام مهدى (عج) قبل از آغاز غیبت كبری شرایط و ضوابط كلّى را براى رهبر جامعه در دوره ى غیبت بیان داشتند تا بعد از آغاز غیبت كبری، هر كس آن شرایط و ضوابط را كسب كرد، زعیم و مرجع شیعیان باشد. در اصطلاح، به این شخص، نایب عام گفته مى شود.
شرایطى كه از سوى ائمه(علیهم السلام) براى نایبان عام ذكر شده، عبارت است از این كه آنان باید از راویان احادیث اهل بیت(علیهم السلام)، فقیه، با تقوا، مطیع اوامر الهى، حافظ دین، مخالف با هواهاى نفسانى و... باشند.
این شرایط، در روایات مختلفى بیان شده است:
1- امام صادق-علیه السلام- به عمر بن حنظله مى فرماید: «مَنْ كان منكم مِمَّن روى حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عَرَف أحكامنا فَارْضوا به حكماً; فأنّی قد جعلته علیكم حاكماً;[7] هر كس از شما، حدیث ما را روایت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند، و احكام ما را شناخته باشد، او را به عنوان حاكم قبول كنید; زیرا من، او را حاكم بر شما قرار دادم.».
2- امام صادق-علیه السلام- در حدیث دیگرى مى فرماید: «... فأمّا مَنْ كان من الفقهاء صائناً لنَفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً على هواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلدوه;[8] ... امّا هر كدام از فقها كه نگهدار نفس خود و حافظ دینش باشد و با هواهاى نفسانى مخالفت كرده، مطیع اوامر الهى باشد، عوام باید از او تقلید كنند...».
3- امام مهدى (عج) نیز در پاسخ به سؤالى كه از آن حضرت در مورد تكلیف شیعه در دوران غیبت، شده بود، مى فرماید: «امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا; فأنّهم حجّتى علیكم و أنا حجه الله[9]...; امّا در حوادثى كه رخ مى دهد، به راویان احادیث ما مراجعه كنید. آنان، حجّت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم...».
وظایف نایبان عام امام زمان (عج)
هر چند نبوّت با پیامبرى رسول گرامىاسلام - صلى الله علیه وآله- خاتمه یافته، ولى ختم نبوت، ختم راهنمایى الهى (وحى) است و نه ختم رهبرى الهى (یعنى امامت); چرا كه امامت و نبوت، دو منصب و دوشأن هستند كه احیاناً قابل تفكیك اند.»[10]و چون اسلام به عنوان آخرین دین و كامل ترین دین است، باید همیشه فردى براى هدایت و رهبرى جامعه وجود داشته باشد. بعد از پیامبر-صلى الله علیه وآله-این منصب، از سوى خداوند، به امامان معصوم-علیه السلام- واگذار شده است و چون آخرین امام (عج) مستور شده و غایب شده اند، براى اداره ى جامعه در دوره ى غیبت، نایبان عامى تعیین شده اند كه عهده دار وظیفه ى رهبرى جامعه در این دوره هستند; البته، معلوم است كه برخى از كمالات و مقامات ائمه ى معصومین(علیهم السلام) قائم به نفس قدسى آنان است، مانند ولایت تكوینى و علم غیب و... این نوع مقامات، نه نیابت بردار است و نه نیاز به این است كه در زمان غیبت، در این مناصب هم نیابتى باشد، امّا مناصب دیگر، از قبیل فتوا و بیان احكام الهى و منصب قضا و فصل خصومت و زعامت و رهبرى جامعه و اداره ى امور مملكت اسلامى، قطعاً، از وظایف نایب عام امام زمان-علیه السلام-به شمار مى آید. بنابراین، مى توان گفت، اساسى ترین و مهم ترین ویژگى نایبان عام، جانشینى پیامبر-صلى الله علیه وآله- و ائمه اطهار(علیهم السلام) است، بدین معنا كه چون نایب عام، قائم مقام امام است، پس خود به خود، همه ى رسالت ها و وظایف اجتماعى آنان به وى منتقل مى شود. امام صادق-علیه السلام-در این مورد مى فرماید: «علماء، وارثان انبیایند. این وراثت، براى درهم و دینار نیست، بلكه علم را به ارث گذاشته اند. پس كسى كه از آن علم بگیرد، بهره ى فراوانى نصیبش خواهد شد.».[11] مى توان گفت، اهم وظایف نایبان عام، از موارد زیر است:
1- استخراج و استنباط احكام از منابع
در این مورد قرآن كریم مى فرماید:
(وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّهً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَه مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ);[12] شایسته نیست مومنین همگى كوچ كنند. پس چرا از هر گروهى از آنان، طایفه اى كوچ نمى كند تا در دین تفقّه یابند و به هنگام بازگشت به قوم خود، آنان را بیم دهند، شاید بترسند و خوددارى كنند؟»
بنابراین، نایبان عام، باید تفقّه در دین داشته باشند و مسائل اعتقادى، اخلاقى، فقهى، مشكلات جارى مردم،... را با رجوع به قرآن و سنّت و ادله ى عقلى، استباط كنند و امّت اسلامى را از قوانین بشرى بى نیاز كنند.
2- حافظ دین بودن
همان گونه كه در صفحات قبلى گذشت، یكى از شرایط نایب عام، حافظ دین بودن او است.
بنابراین، وى، باید دین را از تحریف منحرفان حفظ كند و با پاسخ دادن به شبهات، از نفوذ عقاید التقاطى و سست شدن احكام الهى، جلوگیرى كند.
3- ولایت و رهبرى
چون دین اسلام، دین جهانى است و احكام آن اعم از اقتصادى، سیاسى، قضایى، و... تا روز قیامت ادامه دارد و لازم الاجراء است. این دوام احكام، نظامى را مى طلبد كه تحقّق اهداف و احكام اسلامى را در زمان غیبت كبری تضمین كند و مسلم است كه تحقّق احكام اسلام جز از رهگذر حكومت اسلامى، امكان پذیر نخواهد بود و حكومت اسلامى، در صورتى اسلامى خواهد بود كه حاكم و رهبر آن حكومت، از میان فقهاى شایسته و واجد شرایط تعیین گردد. امام حسین-علیه السلام- مى فرماید: «مجارى الأمور و الأحكام على أیدى العلماء بالله الأمناء على حلاله و حرامه;[13] جریان امور و احكام، باید به دست علماى دانا به خدا و امناى بر حلال و حرام خدا باشد.».
در غیبت كبری خداوند حكیم، امّت اسلامى را به حال خود رها نكرده و آنان را بدون تكلیف نگذاشته است. این نایبان عام هستند كه وظیفه اداره و سرپرستى امّت اسلامى را بر عهده دارند و باید به این كار ادامه دهند تا آن را به حضرت صاحب الامر- عجل الله تعالی فرجه الشریف- تحویل دهند.

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. منتخب الاثر، ص 484 و 495.
[2]. نواب اربعه، عباس راسخى نجفى، ص 44، چاپ اوّل، 1366، چاپخانه ى فردین.
[3]. سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص 689، مؤسسه ى امام صادق(علیه السلام)، چاپ دوازدهم، 1380، قم.
[4]. گفتارهایى پیرامون امام زمان (عج)، سید حسن افتخارزاده، ص 63، انتشارات نیك معارف.
[5]. نواب اربعه، ص 134.
[6]. دادگستر جهان، ابراهیم امینى، ص 153.
[7]. بحارالأنوار، ج 2، ص 20.
[8]. وسائل الشیعه، ج 27، ص 131.
[9]. بحارالأنوار، ج 27، ص 140.
[10]. امامت و رهبرى، استاد مرتضى مطهرى، ص 8.
[11]. اصول كافى، ج 1، ص 42.
[12]. توبه: 122.
[13]. تحف العقول عن آل الرسول، ص 328.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۱-۲۹-۱۳۸۸ ۰۲:۳۳ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #4
RE: غيبت
وظایف نوّاب خاصّ امام زمان-علیه السلام-
انتخاب نواب خاص از سوی امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبكه ارتباطی «وكالت» بود كه گفتیم از زمان پیشوای نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادی و امام عسگری - علیهما السلام - گسترش چشمگیری یافته بود، و اینك در زمان امام قائم - عجل الله تعالی فرجه - به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت های اساسی نوّاب خاص را می‏توان در چند مورد زیر خلاصه كرد:
الف - پنهان داشتن نام و مكان امام
گرچه امكان رؤیت حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - در دوران غیبت صغری برای نوّاب خاص و برخی از شیعیان وجود داشت و گه گاه دیدارهایی صورت می‏گرفت [1]امّا به دلیل مشكلات سیاسی، هر یك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشای محل او در سطح عمومی خودداری ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوی حكومت وقت به خطر می‏افتاد. این سیاست استتار و پنهان كاری، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایی خود امام صورت می‏گرفت. چنانكه روزی ابتدأ او بدون اینكه سؤالی از حضرت در این باره شده باشد، توقیعی به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:
كسانی كه از اسم (من) می‏پرسند، باید بدانند اگر سكوت كنند بهشت، و اگر حرفی بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش می‏سازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان می‏دهند. [2]
همچنین روزی عبید الله بن جعفر حمیری و احمد بن اسحق اشعری، كه هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمی بودند، در دیداری كه با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وی پرسیدند: آیا جانشین امام عسگری - علیه السلام - را دیده است؟ وی پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش كردند، وی از گفتن آن خودداری كرد و گفت:
بر شما حرام است كه در این باره پرسش كنید، و من این سخن را از پیش خود نمی‏گویم - چون اختیاری ندارم كه حلالی را حرام یا حرامی را حلال كنم - بلكه این، به دستور خود اوست، زیرا حكومت (عباسی) بر این باور است كه امام عسگری - علیه السلام - در گذشته و فرزندی از خود باقی نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین كسانی تقسیم كردند كه وارث آن حضرت نبودند (جعفر كذاب و مادر حضرت عسگری) و این موضوع با صبر و سكوت امام روبرو گردید، و اینك كسی جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند یا چیزی از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار می‏گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خودداری كنید. [3]در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختی كه از بزرگان شیعیان بود، سؤال كردند كه چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدی و حسین بن روح انتخاب شد؟ وی پاسخ داد:
آنان كه او را به این مقام برگزیده‏اند، خود داناترند. كار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسین بن روح مكان امام را می‏دانستم، شاید اگر در فشار قرار می‏گرفتم، محل او را نشان می‏دادم، ولی اگر اما زیر عبای ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم كنند، هرگز لباس خود را كنار نمی‏زند! [4]
ب - سازماندهی وكلا
چنان كه گفتیم نمایندگان و وكلای محلی امام در عصر غیبت - با اختیارات گوناگون و حوزه‏های فعالیت متفاوتی كه داشتند - در مناطق تمركز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشوای دهم و یازدهم این دسته از وكلا معمولاً توسط وكیل اوّل با امام تماس می‏گرفتند، امّا در هر حال امكان ارتباط مستقیم با خود امام نیز برای آنان وجود داشت، ولی در عصر غیبت صغری امكان ارتباط مستقیم كلاً قطع گردید و وكلای فرعی و منطقه‏ای امام در بلاد مختلف كه اسامی گروهی از آنان قبلاً گذشت -[5] ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه می‏كردند و نامه‏ها و سؤالات و وجوه شرعی شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب می‏رساندند. چنانكه قبلاً اشاره كردیم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت می‏كردند. [6]
نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمی‏دادند ولی شیعیان از وكلای دیگر قبض مطالبه می‏كردند. بنا به نقل شیخ طوسی، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصی به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح می‏پرداخت، و از او قبض مطالبه می‏كرد. به دنبال شكوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد كه از وی قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است.[7]
ج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
نواب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شیعیان مستقیماً یا توسط وكلای محلی می‏پرداختند، تحویل می‏گرفتند و به هر طریقی كه ممكن بود به امام می‏رساندند، یا در مواردی كه امام دستور می‏داد مصرف می‏كردند.
در روزهای شهادت امام عسگری - علیه السلام - گروهی از شیعیان قم و بعضی دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالی را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتی از جانشین امام عسگری پرسش كردند، بعضی ها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانی و خصوصیات پولها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود كه وی دارای علم امامت است یا خیر؟ وقتی كه جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وی خودداری كردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرا خارج شدند.
در بیرون سامرأ، پیك سرّی حضرت بقیه الله - عجل الله تعالی فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایی كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصیات تمامی پولها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از این چیزی به سامرأ نیاورید. من شخصی را در بغداد معیّن می‏كنم، اموال را به او می‏دهید و توقیع توسط او صادر می‏گردد.[8] از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز كرد.
د - پاسخگویی به سؤالات فقهی و مشكلات عقیدتی
حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردی كه شمردیم محدود نمی‏شد، بلكه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویی به همه گونه سؤالات فقهی و شرعی، حل مشكلات عقیدتی و نیز مبارزه علمی با شبهاتی می‏شد كه مخالفان مطرح می‏كردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانی فكری شیعیان می‏كوشیدند.
نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزشهای امام و دانش بسیار بالایی كه داشتند، به بهترین وجهی انجام می‏دادند. نگاهی گذرا به كارنامه سفارت این چهار شخصیت بزرگ، ابعاد گسترده كوششها و موفقیهای آنان را در این زمینه نشان می‏دهد.
آنان از یك سو، وسوسه‏های مربوط به انكار وجود امام را، از راههای گوناگون خنثی می‏كردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهای سرّی خود با امام بر می‏داشتند [9] و گاهی نیز توقیعی از سوی حضرت در این باره صادر می‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان می‏شتافت.[10]
از سوی دیگر، سؤالات فقهی و شرعی شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را می‏گرفتند و به مردم ابلاغ می‏كردند. به عنوان نمونه، می‏توان از توقیعی نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طی آن به پرسشهای «اسحاق بن یعقوب» در زمینه‏های گوناگون پاسخ داده شده است. [11]همچنین می‏توان توقیع مفصلی یاد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری»، صادر گردید. [12]
از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتی با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم می‏ساختند و تأكید می‏كردند كه این پاسخها را از امام آموخته‏اند. چنانكه حسین بن روح، در یك مجلس مناره، پاسخ شخصی را كه شبهه‏ای در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فردای آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یكی از شیعیان - كه فكر می‏كرد پاسخها تراوش فكری خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندی مرا به محل دروری پرتاب كند، در نظرم بهتر از این است كه در دین خدا رأی و نظریه شخصی خود را اظهار كنم. مطالبی كه دیروز شنیدی از حجت خدا شنیده شده است. [13]
همچینین وی در پاسخ پرسش یكی از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسی بن جعفر - علیه السلام - و اینكه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیّت در گذشته‏اند و نیز راز برتری حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ توضیحات روشن و قانع كننده‏ای داد كه تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخی از این بهتر و كوتاهتر از كسی نشنیده‏ام[14].
هـ- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت
مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیّت و نیابت و وكالت و افشای ادعاهای باطل آنان را نیز باید به فعالیتهای نواب اربعه افزود. چنانكه درسیره امام هادی توضیح دادیم، گروهی از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بی اساس از قبیل ربوبیت والوهیت ائمه، مقاماتی برای خود ادعا می‏كردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را می‏گرفتند و این موضوع موجبات بد نامی شیعه را فراهم ساخته و مشكلاتی برای ائمه ایجاد می‏كرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طوسى،، همان كتاب، ص 222 و 246 - صدوق، كمال ادین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ. ق، ص .44 .
[2] . طوسى،، همان كتاب، ص .222
[3] . طوسى،، همان كتاب، ص 146 و .219
[4] . طوسى،، الغیبه، ص 240 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص .359
[5] . مرحوم طبرسى،، فهرست جالبى از این دسته وكلا، با ذكر محل مأموریتشان، ذكر كرده است (اًعلام الورى، ص 4).
[6] . طوسى،، همان كتاب، ص .225
[7] . طوسى،، همان كتاب، ص 225 و .226 .
[8] . طوسى،، همان كتاب، ص 225 و .226
[9] . صدوق، كمال الدین، قم، مؤسسه النشر الاسلامى (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ. ق، ص 440 - .441
[10] . طوسى،، همان كتاب، ص 176 - .177
[11] . طبرسى،، همان كتاب، ص 452 - .453
[12] . طوسى،، همان كتاب، ص 229 - .236
[13] . طوسى،، همان كتاب، ص 198 - .199
[14] . طوسى،، همان كتاب، ص 238 - .239
در عصر غیبت صغری، علاوه بر اینها، افراد دیگری پیدا شدند كه به دروغ مدعی سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهی و اعتقادی، سخنان گمراه كننده بر زبان می‏راندند. اینجا بود كه نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر می‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر می‏شد.
ابو محمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد هلال كرخی، ابو طاهر محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن علی شلمغانی از این گروه بودند. [1]
شلمغانی قبلاً از فقهای شیعه شمرده می‏شد و حتی كتابی به نام «تكلیف» نوشته بود، ولی بعدها به غلوّ و انحراف كشیده شد و افكاری كفرآمیز مطـرح كـرد. از آن جمله، بر روی نظریه حلول تأكید می‏كرد و می‏گفت: روح پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پیكر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در كالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدن ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.
حسین بن روح، این عقیده را كفر و الحاد معرفی كرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشاء افكار باطلش او را در میان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخریبی شلمغانی بود كه در ذیحجه سال سیصد و دوازده، توقیعی توسط حسین بن روح در لعن و تكفیر و ارتداد او صادر گردید و سر انجام در سال 323 كشته شد. [2]

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . طوسى،، همان كتاب، ص .244
[2] . طوسى،، همان كتاب، ص 248 - 254 ور. ك به: دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص 200 - .205 مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبیه والاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع والنشر و التألیف ص 343).
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص683

وضعیت سیاسى ـ اجتماعى عصر غیبت صغری
براى شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسى عصر غیبت صغرا و دست یافتن به تحلیلى صحیح و جامع در مورد این دوره و پى بردن به علل و زمینه هاى غیبت امام دوازدهم (عج) و در نهایت، عمق موضع گیرى هاى امام(علیه السلام) بررسى وضعیت سیاسى و اجتماعى و فكرى آن زمان ضرورى است.
تاریخ نگاران، عصر حكومت عباسیان را كه بیش از پنج قرن (از 132 هـ ق تا 794 هـ ق) به طول انجامید، به چهار دوره تقسیم كرده اند. آن چه كه در این فصل مورد نظر ما است، بررسى دوره دوم حكومت عباسى یعنى از ابتداى خلافت متوكّل تا شروع غیبت صغرا (360 هـ ق) است.
وضعیّت سیاسى و اجتماعى و فكرى دوره دوّم عبّاسیّان
الف) وضعیّت سیاسى; بیشتر وزرا و امراى عبّاسیان، افرادى بى كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر و ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان از هیچ كارى فروگذار نبودند. در زمان «واثق»، وزیرش «محمد بن عبدالملك الزیات» تنورى ساخته و در آن میخ هایى كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه مى داد و جالب این كه خود او در همان تنور شكنجه و كشته شد.[1]
متوكّل، یكى از خلفاى عباسى، رسماً، اظهار انزجار از ذریّه امام على(علیه السلام)و علویان مى كرد. آل ابى طالب، در زمان او، مصائبى را متحمّل شدند كه در عهد هیچ یك از خلفاى ستمگر پیشین ندیده بودند!
وى، به حاكم خود در مصر، فرمان داد با علویان، بر اساس قواعد زیر برخورد كند:
الف) به هیچ یك از علویان ملكى داده نشود.
ب) به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود.
ج) اگر دعوایى ما بین یك علوى و غیر علوى صورت گرفت، قاضى نخست به سخن غیرعلوى گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفت گو با علوى، آن را بپذیرد.[2]
متوكّل، زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را ممنوع كرده بود. او قبر آن حضرت را به آب بست، لیكن آب به گرد قبر حلقه زد و آن جا را فرا نگرفت. از آن پس، آن جا «حائر» نامیده شد[3]. او، هر كس را كه منسوب به على(علیه السلام) یا از دوستداران آن حضرت بود، نابود مى كرد و اموالش را مصادره مى كرد.[4]
از متوكّل كه بگذریم، دیگر خلفاى عباسى نیز علاوه بر ظلم هاى فراوان به علویان و شیعیان، اقدام به ریختن خون ائمه(علیه السلام) مى كردند. با درك چنین شرایط و اوضاعى، ضرورت غیبت امام زمان (عج) ملموس تر مى شود.
ب) وضعیّت اجتماعى; در این دوره، به علّت بى كفایتى خلفا و غرق بودن آنان در عیاشى و زن بارگى و شب نشینى هاى آن چنانى و ولخرجى هاى بى حد و حصر، رفاه زدگى و دنیازدگى، جامعه، عملا، به دو قشر و دو قطب بزرگ غنى و فقیر، تقسیم شده بود و شكاف و فاصله ى طبقاتى میان خلفا و كارگزاران آنان با توده ى مردم، به اوج خود رسیده بود.
همان گونه كه مى دانیم، هدف پیامبران و ائمه(علیهم السلام) از حضور در جامعه، هدایت آن جامعه به سوى حق و كمال است و این امر، زمانى تحقّق مى یابد كه بستر مناسبى فراهم گردد، لكن همان گونه كه ذكر شد، در دوره دوم حكومت عبّاسیان، دنیازدگى و رفاه طلبى، سراسر جامعه را فرا گرفته بود و ثروت مندان بى توجّه به دیگر اقشار، در رفاه غوطهور شده بودند و اقشار پایین دست نیز خود را در بى خیالى و بى تحرّكى فرو برده بودند و نه تنها فرصتى براى عرضه ى اوامر الهى پیش نمى آمد بلكه فشارهاى فوق العاده اى از سوى خلفاى عباسى بر امامان و یاران ایشان وارد مى شد. این وضع، مى رساند كه بستر مناسب براى بهره گیرى از هدایت امامان، به اندازه لازم و حدّاقل هم وجود نداشت. به همین دلیل، حكمت الهى، اقتضا مى كرد كه امام مهدى (عج) غیبت كند تا زمانى كه آمادگى لازم و بستر مناسب براى هدایت در جامعه ى انسانى به وجود آید.
ج) وضعیت فكرى; آن چه به لحاظ وضعیّت فكرى در این دوره در خور توجّه و تأمّل است، تغییر خط مشى فكرى خلافت عباسى بود; زیرا، تا خلفاى قبل از متوكّل، همگى، طرفدار مكتب اعتزال بودند و این مكتب، مكتب رسمى خلافت به حساب مى آمد، امّا با روى كار آمدن متوكّل، مذهب رسمى خلافت، به مذهب اهل حدیث تغییر یافت و سركوبى معتزله و شیعیان و حمایت جدّى از اهل حدیث ـ كه غالب اهل سنّت را در بر مى گرفت ـ آغاز شد. متوكّل، با این چرخش فكرى، براى رسیدن به اهداف خود و نابودى هر چه بیش تر معتزله و شیعه، روش هاى خاصّى را اتخاذ كرد. نخست، تفتیش عقاید از مخالفان را آغاز كرد و دوم این كه «ابن الزیاتِ» وزیر و همكارانش را از مشاغل حكومتى بر كنار كرد و به جاى او «جُرائى» و «ابن خاقان» را كه گرایش هاى افراطى ضد شیعى داشتند، منصوب كرد.[5]

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مروج الذهب، ج 4، ص 88; الكامل، ج 7، ص 37; تاریخ طبرى، ج 11، ص 28 و 67.
[2]. آل بویه، ص 415.
[3]. زندگانى امام حسن عسكرى(علیه السلام)، باقر شریف قرشى، ص 245.
[4]. مقاتل الطالبین، ص 224.
[5]. به تاریخ سیاسى، غیبت امام دوازدهم، ص 82 مراجعه شود.
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


فوائد امام غائب
در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنیم:
1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست كه وجود ناپیدا و رؤیایی دارد! بلكه آن حضرت مانند سایر انسآنها از یك زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری كه آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد میشود و سلام میكند. او مردم را میبیند، ولی این مردمند كه نمیتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هر چند امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یك معنا این مردمند كه از امام خویش غایبند.
چنانكه مولای متقیان امام علی (ع) در این باره میفرماید:
هنگامیكه امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال كنند كه حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی (ع) د رچنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر میدارد، و در خانه‌های آنها وارد میشود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را میشنود، و بر اجتماعات آنها وارد میشود، و سلام میكند، او مردم را میبیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند[1].
آیا می‍توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین (ع) پیدا كرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام (ع) در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر دارای علم محدودی است لذا نمیتواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنانكه میفرماید: (... وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا)[2] از دانش جز اندكی به شما داده نشده است.
این آیه نشان میدهد كه مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او میباشد. بنابراین اگر علم هزارها بلكه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است كه به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بینهایت است. لذا كسی نمیتواند نسبت به وجود امری (مانند: غیبت امام زمان (عج) به علت عدم كشف سرّ این امر به آن اعتراض كند و آن را بیفایده و بیمصلحت بداند.
3ـ غیبت امام زمان (عج) یك امر اتفاقی و بی سابقه نیست بلكه غیبت حجتهای الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یك امر معمولی بوده است چنانكه گروهی از اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، غُزیر، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و...) از دیدگان پنهان بوده اند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولایت و اختیاراتی كه از جانب خدا به آنها داده شده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف میكرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری مینمودند. اگرچه تصرفات آنها نیز از دیدگان مردم عادی پنهان بود.
4ـ و در ضمن این سؤال تازگی نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روایات اسلامی برمیآید كه حتی پیش از تولد حضرت مهدی (عج) نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامی كه پیامبر اسلام و ائمه پیشین (ع) از مهدی و غیبت طولانی آن حضرت سخن به میان میآوردند، با چنین سؤالی روبرو میشدند و به آن پاسخ میگفتند. به عنوان نمونه:
الف) پیامبر اسلام در پاسخ این پرسش كه آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فائدهای میبرد؟ فرمود: بلی، سوگند به پروردگاری كه مرا به پیامبری برانگیخت، در زمان غیبتش از او نفع میبرند و از نور ولایتش بهره میگیرند، همانگونه كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده میكنند.[3]
ب) امام صادق (ع) فرمود: از روزی كه خداوند حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین هیچگاه خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و آشكار و یا غایب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستایش نمیشود.
روای پرسید: مردم چگونه از امام غایب و پنهان استفاده میكنند؟ حضرت فرمود: آن چنان كه از خورشید پشت ابر استفاده می‌كنند[4].
ج) خود حضرت مهدی (عج) نیز روی این معنا تكیه كرده است. در توقیعی كه آن حضرت در پاسخ به سؤالات (اسحاق بن یعقوب) صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحویل اسحاق گردید، چنین نوشت: اما چگونگی استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشید، هنگامی كه در پشت ابرها پنهان می‌شود[5].
با توجه به مقدمه فوق اینك برخی از فواید وجود امام (ع) در عصر غیبت را به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهیم:
1ـ امام قلب عالم امكان و واسطه فیض الهی
طبق احادیث فراوانی كه در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلی كه دانشمندان ارائه كرده اند، در بینش اسلامی امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگی دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مركزی جهان هستی و (واسطه فیض) بین عالم و آفریدگار عالم است و از این جهت حضور و غیبت او تفاوتی ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستی در هم فرو می‍ریزد. چنانكه امام صادق (ع) فرمود: اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو می‌برد[6].
امام چهارم فرمود: در پرتو وجود ماست كه خداوند آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه میدارد. در پرتو وجود ماست كه خداوند زمین را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه میدارد، به واسطه ماست كه خداوند باران نازل میكند و رحمت خود را میگستراند و بركات و نعمتهای زمین را بیرون میآورد. و اگر آن كس از ما كه در زمین است نبود، زمین اهل خود را فرو می‌برد[7].
2ـ پاسداری از آیین خدا
امیر مؤمنان (ع) در یكی از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهی در هر عصر و زمان می‌گوید:
خدایا چنین است، هرگز روی زمین از قیام كنندهای با حجت و دلیل، خالی نمیماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بیمناك و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهی از بین نرود و به فراموشی نگراید...[8]
با گذشت زمان و آمیزش سلیقه‌ها و افكار شخصی به مسائل مذهبی و دراز شدن دست مفسده جویان به سوی تعالیم آسمانی، اصالت پارهای از قوانین الهی از دست میرود و دین دستخوش تغییرات زیانبخش میگردد.
برای آنكه اصالت آیین الهی حفظ گردد و جلوی تحریفات و تغییرها و خرافات گرفته شود، باید این رشته به وسیله یك پیشوای معصوم ادامه یابد خواه آشكار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، (صندوق آسیب ناپذیری) وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداری می‌كنند تا از دستبرد دزدان یا خطر آتش سوزی و امثال اینها محفوظ بماند.
سینه امام و روح بلندش نیز صندوق آسیب ناپذیر حفظ اسناد آیین الهی است تا همه اصالتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعالیم را در خود نگهداری كند[9].
ابن حجر عسقلانی پس از نقل احادیثی حاكی از نزول حضرت عیسی (ع) به زمین هنگامی ظهور حضرت مهدی (عج) و اقتدای او به آن حضرت مینویسد:
اینكه عیسی (ع) در آخر الزمان و نزدیك قیامت، به مردی از این امت اقتدا میكند و پشت سر او نماز میخواند، دلیل بر نظریه صحیح در میان دانشمندان اسلامی است كه: زمین هرگز از وجود حجت كه با دلائل و براهین آشكار، برای خدا قیام میكند، خالی نمیماند.[10]
3ـ امید بخشی
در میدآنهای نبرد، تمام كوشش سربازان زبده و فداكار معطوف این امر است كه پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً میكوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مایه دلگرمی سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است.
همچنین وجود فرمانده لشكر در مقرّ فرماندهی ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساكت باشد ـ خونگرمی و پر حرارتی در عروق سربازان به گردش در میآورد و آنها را به تلاش بیشتر وا میدارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!
اما هرگاه خبر قتل فرمانده در میان سپاه پخش شود، یك لشكر عظیم با كارآیی فوق العاده، یك مرتبه روحیه خود را میبازد و متلاشی میگردد.
رئیس یك جمعیت یا یك لشكر، مادام كه زنده است. هر چند مثلاً در سفر یا فرضاً در بستر بیماری باشد، مایه حیات و حركت و نظم و آرامش آنهاست، ولی شنیدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار یأس و نومیدی را بر سر همه می‌پاشد.
جمعیت شیعه طبق عقیده ای كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در میان خود نمیبیند، اما خود را تنها نمیداند، و اثر روانی این عقیده در روشن نگهداشتن چراغ امید در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازی و آمادگی برای آن قیام بزرگ جهانی، كاملاً قابل درك است[11].
پرفسور(هانری كربن) استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوی می گوید:
به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است كه رابطه هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته است و به طور مستمر و پیوسته، ولایت را زنده و پا برجا می‌دارد.
مذهب یهود، نبوت را كه رابطه‌ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت كلیم ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می‌كند. همچنین مسیحیان در حضرت مسیح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نیز در حضرت محمد توقف كرده و با ختم نبوت در ایشان، دیگر رابطهای میان خالق و مخلوق، موجود نمی‌دانند. تنها مذهب تشیع است كه نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده می‌داند، ولی ولایت را كه همان رابطه هدایت و تكمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می‌داند[12].

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . «حتی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علی انّ حتّی الحجّه ذاهبه و الامامه باطله... فوربّ علیٍّ انّ حجتها علیها قائمه، ماشیه فی طرقاتها، داخله فی دورها و قصورها، جوّاله فی شرق الأرض و غربها، تسمع الكلام و تسلّم علی الجماعه تری ولا تری الی الوقت والوعد و نداء المنادی من السّماء" یوم الخلاص، ط4، ص139.
[2] . اسراء/85.
[3] . عن جابر الأنصاری أنّه سأل النبی (ص) هل ینتفع الشیعه بالقائم (عج) فی غیبته؟ فقال (ص): إی والّذی بعثنی بالنبوّه إنهم لیفتنعون له و یستفیدون بنور ولایته فی غیبته كانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص92.
[4] . بحار الانوار، ص92، ح6.
[5] . طوسی، الغیبه، ص177 - بحار الانوار، همان كتاب، ص92 ـ إربلی، علی بن عیسی، كشف الغمه ،ج3، ص322.
[6] . لو بقیت الأرض بغیر إمام ساعه لساخت صدوق، كمال الدین (قم، مؤسسه النشر الإسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[7] . صدوق، أمالی، ص112، مجلس 35 ـ صدوق، كمال الدین ،ص207، باب 21، ح22 ـ جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ط1، ص45ـ46.
[8] . اللهم بلی لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته" شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ، ج18، ص147.
[9] . آیهالله ناصر مكارم شیرازی، مهدی ا نقلابی دیگر ، ص258ـ259.
[10] . و فی صلاه عیسی خلف رجل من هذه الأمه مع كونه فی آخر الزمان و قرب قیامه الساعه، دلاله للصحیح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علی بن حجر العسقلانی فتح الباری، شرح صحیح البخاری ، ج6، ص494.
[11] . آیهالله مكارم، ص255ـ256.
[12] . سـالـنـامه مكتب تشیع،ش2، مصاحبات استاد علامه طباطبایی با پروفسور هانری كربن درباره شیعه (1339 هـ ش) ص20.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۲-۱۱-۱۳۸۸ ۰۱:۵۶ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 

« قدیمی تر | جدید تر »


پرش در انجمن:


زمان کنونی: ۵-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۴۰ عصر