نام کاربری:
کلمه عبور:   



ارسال پاسخ 
شبهه ى آكل و مأكول
نویسنده پیام
Avini آفلاین
خادم مهدی یاران
******

ارسال ها: 69
تاریخ ثبت نام: بهم ۱۳۸۸
اعتبار: 0
شماره ارسال: #1
شبهه ى آكل و مأكول
ندانمت به حقيقت كه در جهان به كه ماني / جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جاني / راه حل شبهه ى آكل و مأكول چيست، چگونه ممكن است انسان پس از خاك شدن و تبديل آن به گياه يا موجود ديگر، عذاب و ثواب به انسان برسد؟



پاسخ: «آكل» در لغت عرب به معنى «خورنده» و «مأكول» به معنى «خورده شده» است محور اشكال اين است كه اگر انسانى، طعمه انسانى ديگر و جزء بدن او گردد، خواه به طور مستقيم چنان كه گاهى اتفاق مى افتد، يا به صورت غير مستقيم چنان كه بدنهاى مردگان به خاك تبديل مى شود، سپس از طريق نبات و گياه، عضو بدن حيوانى مى گردد، و سرانجام تبديل به انسان مى شود، و يا مستقيماً خود انسان از آن نبات و گياه بهره مى گيرد. در اين صورت تكليف معاد انسان نخست (مأكول) چيست؟

در اين جا مطالبى را يادآور مى شويم كه هر يك از آنها مى تواند به گونه اى شبهه را پاسخ بگويد:

1. از نظر علمى بدن انسان به صورت يك چشمه جوشان است كه در

پرتو فعل و انفعالات طبيعى، پيوسته از درون، اجزاى جديدى مى رويد،و از برون به تحليل مى رود، دانشمندان در اين مسأله تقريباً به اين نقطه رسيده اند كه در هشت سال، انسان، يك بار بدن عوض مى كند، حالا اگر انسانى عمرى به اندازه شصت و چهار سال داشته باشد، قهراً در اين مدت داراى بدنهاى هشتگانه بوده كه پيوسته بر صورت يك چشمه جوشان يكى پس از ديگرى آمده و رفته است، و از آنجا كه تبدلات و تحولات در بدن حالت پيوستگى دارد، انسان از آن آگاه نمى شود، خصوصاً كه به صورت آرام و تدريجى نيز تحقق مى يابد، و تبدلات تدريجى كه در مدت مديدى رخ مى دهد، در صورتى كه حالت پيوستگى داشته باشد، براى انسان محسوس نمى باشد.

حالا اگر بدن اخير اين انسان طعمه انسان ديگرى شد، ديگر بدنها مقرون به مانع نيست، وممكن است كه يكى از آنها برانگيخته گردد، حتى اگر بدنهاى ديگر او نيز مانند بدن هفتم، ششم و پنجم، از طريق تبديل به گياه و نبات جزء بدن انسانى شود، بالأخره بدنهاى ديگر فارغ از اين مانع است، بسيار بعيد است كه تمام بدنهاى انسان به اين سرنوشت مبتلا شوند.

2. فرض كنيد نه تنها بدن اخير، بلكه همه بدنهاى او به چنين سرنوشتى دچار شده و به طور مستقيم يا غير مستقيم جزء بدن انسانهاى ديگر گردد، ولى يادآور شديم كه همه بدن انسان جذب بدن ديگرى نمى شود، بلكه قسمت اعظم آن دفع مى شود در اين صورت چه مانعى دارد كه روح او به بدن لاغرتر و ظريفتر تعلق بگيرد، و او با بدن لاغرتر محشور شود، ما هرگز دليل شرعى بر اين كه بدن انسان در آخرت، حتى از نظر وزن وحجم، كوچكترين تفاوتى با بدن دنيوى نخواهد داشت، نداريم، بلكه كافى است كه بدن محشور، همان بدن دنيوى باشد هر چند از جهاتى با هم مختلف باشند، بالأخره ماده بدنهمان ماده است تنها تفاوت در كميت و حجم بدن است.

3. فرض كنيد همه بدنها بر اثر ورود در گردونه تحول، آن قدر به ميدان مصرف بيايد و عضو بدنهاى ديگر شود كه ديگر براى اين انسان مأكول جز اجزاى ناچيزى باقى نماند. در اينجا نيز دو پاسخ وجود دارد:

الف. هرگاه انسان آكل، بدنهاى فارغ از مانع داشته باشند چه اشكالى دارد كه اجزاى بدن انسان مأكول به خود او باز گردد، و انسانهاى آكل با بدن هاى فارغ از مانع محشور شوند؟

ب.اگر فرض كنيم (هر چند فرض نادر و در حكم معدوم است) همه ى بدنها از آكل و مأكول دچار مانع باشد، و اگر اجزاى مأكول به خود او باز گردد، زمينه اى براى انسانهاى آكل باقى نمى ماند در اين جا بايد گفت هيچ مانعى ندارد براى تكميل بدن مأكول، از مواد زمينى بدون مانع(كه جزء بدن انسانهاى ديگر نيست) بهره گرفته شود و ساختمان بدن او به صورت يك انسان تكميل شود، و ما در معاد جسمانى بيش از اين دليل نداريم كه وقتى انسان برانگيخته مى شود، درباره او بگويند كه اين همان انسان دنيوى است.

در اين جا لازم است نظر خوانندگان گرامى را به برخى از آيات و روايات در باب معاد جلب كنيم، دقت در اين آيات و روايات مى رساند كه در معاد تنها، «مثل بودن انسان معاد» با انسان دنيوى كافى است و هرگز سخت گيرى و اصرار بر تحقق عينيت لازم نيست، تا در مواردى اگر بدن انسان برانگيخته نشده،دچار اشكال گردد معاد جسمانى آن امكان پذير نباشد.

البته آنجا كه عينيت امكان پذير است جهت ندارد كه از مواد ديگر بهره گيرى شود وقتى كه اجزاى مادى بدن انسان در زمين باقى است طبعاً بايد خود آن احيا گردد، اكتفا به مثليت در صورتى است كه بر فرض نادر، چيزى از بدن انسان مأكول براى احياى دوباره، باقى نماند.

قرآن مى فرمايد:

(اَوَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِقادِر عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَهُوَ الْخَلاّقُ الْعَليمُ) .([1])

«آيا آن خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده است، توانا نيست كه همانند اين بشرها را بيافريند؟ چرا او آفريدگار توانا و دانا است».

همين طور كه ملاحظه مى شود در آيه لفظ (مِثْلَهُمْ) به كار رفته است نه «عينهم».

در حديثى امام صادق (عليه السلام)مى فرمايد:

«خداوند روح مؤمن را پس از قبض روح در بهشت برزخى، متنعم مى سازد، و در روز رستاخيز با همان صورتى كه در دنيا بود محشور مى نمايد».([2])

آيه و روايت گواه بر اين است كه محور معاد حفظ صورت انسان است و كافى است كه شخص برانگيخته شده با همان شكل و هيئت كه در دنيا داشت، محشور شود و امّا اين كه حتماً بايد از همان خاكى كه روز نخست از آن آفريده شده بود در معاد نيز از آن بهره گرفته شود و شكل پذيرد، دليلى بر آن نيست.

باز يادآور مى شويم در جايى كه خود ماده نخست محفوظ باشد عدول از آن به ماده جديد بى جهت خواهد بود.

شبهه آكل و مأكول وعدل الهى

در اين جا همين اشكال به اين نحو مطرح مى شود و آن اين كه: اگر انسان مأكول، فرد مؤمنى باشد و جزء بدن انسانى گردد كه او كافر است در اين صورت دومى محكوم به كيفر خواهد بود و در نتيجه بايد بخشى از بدن مؤمن كه مرتكب جرم نشده در آتش بسوزد و همچنين است عكس آن و نتيجه آن اين است كه بخشى از بدن كافر در بهشت متنعم گردد، و هر دو، بر خلاف عدل الهى است.

همين طورى كه ملاحظه مى شود محور اشكال در اين جا مسأله ى ثواب و عقاب و عدل الهى است در حالى كه محور اشكال در بيان نخست ناقص بودن بدن انسانى است كه طعمه ى انسان ديگر شده است.

در پاسخ اين اشكال دو مطلب را يادآور مى شويم:

1. عضو مأكول در چنين شرايط جزء بدن آكل است و ارتباطى به بدن مأكول ندارد درست بسان اين است كه كليه انسانى را به بدن يك بيمار كليوى پيوند دهند، عمل نيز موفقيت آميز باشد، در اين صورت اين كليه، جزء بدن انسان دوم است كه از اين طريق از مرگ نجات مى يابد، و ارتباطى به انسان نخست ندارد. هم اكنون بخشى از اعضاى حيوانات را از قبيل چشم و روده به انسانهاى زنده پيوند مى زنند، در صورتى كه اين پيوند با موفقيت همراه باشد، اعضاى پيوند داده شده، ارتباطى به موجود پيشين ندارد، عين همين پاسخ در اين جا نيز حاكم است.

2. يك چنين اشكال برخاسته از طرز تفكر مادى است كه واقعيت انسان را در گوشت و پوست وحرارتهاى طبيعى خلاصه مى كند، در حالى كه واقعيت انسان در نفس و روح و روان او خلاصه مى گردد، يك چنين عضو آنگاه كه جزء بدن دوم شد، مورد تعلق تدبيرى نفس انسان دوم قرار مى گيرد.

حال اگر بدن چنين انسانى كه بخشى از آن مربوط به انسان نخستين است مورد عذاب يا رحمت الهى قرار گيرد، طبعاً كيفر وپاداش مربوط به انسان دوم خواهد بود، زيرا مركز آلام و لذات همان روح و نفس انسانى است و بدن جز وسيله اى براى ادراك آلام و لذات جسمانى، بيش نيست و فرض اين است كه اين عضو هيچ گونه ارتباطى با انسان پيشين ندارد، تا بدين وسيله آلام و شادى هاى او در روى او تأثير بگذارد.([3])


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . يس/81، به همين مضمون در آيه ى 99 سوره اسراء نيز آمده است.

[2] . وَإِذا قَبَضَهُ اللّهُ إِلَيْهِ صَيَّر تِلْكَ الرُّوحَ إلَى الجَنَّةِ في صُورَة كَصُورَتهِ فَيَأْكُلُونَ وَيَشْرَبُونَ فَإِذا قَدِمَ عَلَيْهِمُ الْقادِمُ عَرَفَهُمْ بِتِلْكَ الصُّورَةِ الّتي كانَتْ عَلَيْها فِي الدُّنْيا(بحار الأنوار:6، باب احوال برزخ، حديث 32).

[3] . منشور جاويد، ج9، ص 150 ـ 156.

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ / از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
۱۲-۱۱-۱۳۸۸ ۱۱:۰۴ عصر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 

« قدیمی تر | جدید تر »


پرش در انجمن:


زمان کنونی: ۵-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۳۹ عصر